لاکپشت مطبوعات گاهي از خرگوش راديو جلو مي‌زند

 

از فعاليت‌هايتان در راديو و مطبوعات برايمان بگوييد. الان کجا هستيد و چه کار مي‌کنيد؟

من الان جايي هستم که سال‌ها دوست داشتم و برايش هم صبر کردم و هم زحمت کشيدم. اما همين که رسيدم، گفتند اين جايي که شما ايستادي، باطل شد. بفرما برو!

البته چون جاي من بادآورده نبود، نگذاشتم باد زمانه ببرد.

با مطبوعات شروع کنم که از آنجا شروع کردم. الان بيشتر براي ماهنامه طنز و کارتون «خط‌خطي» و ضميمه طنز «پلخمون» مي‌نويسم.

در خط‌خطي طنز موسيقي مي‌نويسم. طنزي که بسيار کم داريم در طنزنويسي ايران. اسم صفحه‌ام را گذاشته‌ام «زنبورک».

«پلخمون» هم ضميمه طنز روزنامه «شهرآرا»ست که در مشهد چاپ مي‌شود. آنجا گفت‌وگوهاي طنز مي‌نويسم با کسي که شاخ هفته يا همان چهره هفته است.

به «چلچراغ» عزيز هم اشاره کنم که حکم خانه من را دارد. آنجا يک سال است که ستون يا صفحه طنز ندارم و خيلي کم تعداد طنز موردي نوشتم. اما قرار است «به‌زودي» که معلوم نيست يعني کي، يک صفحه طنز جديد در اين مجله راه بيندازم.

تا يک سال پيش، حدود چهار سال «راديو چل» را مي‌نوشتم. صفحه معروف و پرطرفدار چلچراغ که البته طرفدارها براي نويسندگان قبلي اين صفحه بود. مخاطب مردم را نخوريم، توي گلويمان گير مي‌کند. منصور ضابطيان موسس اين صفحه بود و در زمان خودش پرطرفدار.

يک ستون طنز هم سال‌هاي 93 و 94 مي‌نوشتم با عنوان «دستورالممل‌هاي قضاقورتکي» که 63 دستورالممل نوشتم و بعدها چهل تاي آ‌نها را انتخاب کردم و در يک کتاب با همين عنوان، به همت نشر روزنه منتشر کردم.

در راديو هم کارشناس-مجري برنامه «کافه نيمروز»ام که از راديو فرهنگ پخش مي‌شود. در همين برنامه يک بخش طنز هم دارم با عنوان «نيم‌چاشت».

قبلا يک برنامه طنز داشتم با عنوان «چايي شيرين» که پنج سال روي آنتن مي‌رفت.

 

طنزهاي راديويي طنزهاي به‌روزتري هستند يا طنزهاي مطبوعاتي؟

طبعا راديو رسانه سريع‌تر و به‌روزتري بايد باشد. اما اگر بنا به صلاح‌ديدها و محافظه‌کاري‌ها نخواهي بپري وسط ميدان و درباره مساله‌اي که همين امروز اتفاق افتاده حرف بزني، همين فردا مطبوعات درباره آن طنز مي‌نويسند.

دقيقا حکايت خرگوش و لاکپشت است. لاکپشت مطبوعات گاهي از خرگوش راديو  جلو مي‌زند.

 

آثار طنز و فکاهه‌اي که خيلي به‌روز و اصطلاحا ژورناليستي هستند، از نظر شما چه جايگاهي دارند؟ اين آثار را بيشتر مي‌پسنديد يا آثار طنزي که خاصيت ماندگاري بيشتري دارند؟

هر کدام از اين‌ها کارکردي دارند و بستگي دارد که من براي چه منظوري بخواهم بخوانم. مثل آچارهاي دست يک تعميرکار است. براي هر کار آچار مخصوص خودش را دارد.

هر دو ارزش‌هاي خاص خودشان را دارند. اما فعلا در اين مقطع، بنا به دلايلي که اگر لازم شد درباره‌اش حرف مي‌زنم، ترجيح مي‌دهم طنزهاي ادبي بخوانم. طنزهايي که وابسته به وقايع روزمره نيستند.

آثار ژورناليستي و به‌روز مثل هر کالا و اثر ديگري به نظر من سه مرحله حيات دارد. مرحله اول مرحله تازگي است. تر و تازه و سر و مر و گنده. مرحله دوم مرحله کهنگي است. ما توي اين مرحله جو مي‌گيردمان، اسباب و اثاثيه‌مان را پرت مي‌کنيم بيرون. طنزها و آثار مطبوعاتي هم در اين دوره با اين چوب رانده مي‌شوند که اين‌ها در همان زمان خوب بودند و الان ديگر کهنه شده‌اند.

مرحله سوم مرحله قديمي شدن و تاريخ شدن است. يعني اگر تحمل کنيد و آن چرخ خياطي کهنه شده را پرت نکنيد وسط کوچه، چند سال بعد قديمي و تاريخ است و دوباره ارزش پيدا مي‌کند. مثل فولکس و ژيان‌هايي که امروز دلبري مي‌کنند.

طنز هم در دوره سوم بخشي از روايت تاريخي است.

 

فکر مي‌کنيد جمله معروف «تنها صداست که مي‌ماند» شامل برنامه‌هاي راديويي، خصوصا طنزهاي راديويي هم مي‌شود؟

اگر صداي «خسرو شکيبايي» باشد، بله. با همان سوت خفيف و خش صدا! يا صداي محمد صالح علاء.

اين‌ها که گفتم هم به شوخي بود و هم جد! چون اين دو صاحب صدا بودند و هستند، به هر دو معنا. هم همين صدا که مي‌شنويم، هم صدا به معني انديشه. (هر وقت من خيلي جدي حرف زدم يک کاري کن، خنده‌ام بگيرد!) اگر يک برنامه راديو، و يک طنز راديويي، صاحب نگرش، زاويه نگاه درست و بيان خوب باشد، حتما. نمونه‌هايي از پادکست‌هاي منتشر شده در فضاي مجازي نشان مي‌دهد که حوزه صدا هنوز براي مردم جذاب و البته رسانه خيال‌انگيز و ساده و در دسترسي است.

بنابراين هنوز مي‌شود طنز راديويي خوب ساخت و شنونده داشت. اما خب شنونده مخصوصا در طنز اگر بو ببرد که قرار نيست به صاحب مکنت و مسندي سقلمه‌اي بزني و قرار نيست حرف‌هاي اصلي را بگويي، مي‌پرد. يعني الان اگر آمار بگيريد طيف وسيعي از مردم ايران بال دارند!

 

طنزپردازي در راديو سخت‌تر است يا در مطبوعات؟

من خيلي اهل تقسيم‌بندي سخت و آسان و خوب و بد نيستم. موضوع ويژگي طنزنويسي در هر کدام از اين‌هاست.

اما هر کدام از اين‌ها در دوره‌هايي مي‌توانند به تور محدوديت بيفتند و دست جماعت طنزنويس بسته باشد. يا دهان‌شان. طرف مي‌خواهد حرفي بزند، ولي نمي‌شود.

با اين اوصاف به نظرم الان طنزنويسي در مطبوعات خيلي خيلي راحت‌تر از طنزنويسي در راديوست.

مطبوعات خطوط قرمز کم ندارند، اما هر چه دارند، از راديو خطوط قرمز کمتري دارند. حالا ببينيد آن‌ور چه ميدان خط قرمزي داريم ما.

البته که سر و کار طنز با خطوط قرمز است و اتفاقا طنز مي‌خواهد با تمهيدهاي ادبي و هنري از روي اين خطوط قرمز بپرد. اما تازگي دست طنزنويس‌ها را خوانده‌اند و هي مي‌گويند «نامردي است! نپر!» طنز مي‌خواهد به حرف‌هاي مگو بپردازد. مي‌خواهد خيلي آرام يک کارهايي بکند. ولي همين هم الان خودش شده يک خط قرمز جديد که حق نداريد از روي آن خطوط قرمز بپريد!

بالاخره يا شما بايد بپريد و مخاطب بنشيند سر جايش. يا طنزنويس بنشيند و مخاطب بپرد!

 

تعداد مخاطب کدام رسانه را بيشتر تخمين مي‌زنيد؟ آيا بيشتر بودن تعداد مخاطب در نوع طنزپردازي يا کيفيت آن تاثيري دارد؟

اگر منظور به راديو و مطبوعات است، يک گزينه هيچکدام هم بگذاريد. يا گزينه هر دو! حالا توي رو دربايستي گزينه هر دو را انتخاب مي‌کنيم. ولي مساله اين‌جاست که فضاي مجازي الان هر دو را قبضه کرده. البته راديو و مطبوعات هم همچنان مخاطبان خودشان را دارند.

هر جا که پاي تيراژ بالا و مخاطب بيشتر به ميان مي‌آيد خواه ناخواه رسانه را به سمتي مي‌برد که بتواند مخاطبانش را که حالا سلايق متفاوت دارند، راضي کند. پس بايد رنگارنگ بشود. رنگارنگ شدن بالاخره اگر نگويم کيفيت را مورد عنايت قرار مي‌دهد، اما نوع طنز را تغيير مي‌دهد و احتمالا به سمت شوخ‌طبعي‌هاي همه‌پسند مي‌برد. مثلا به سمت فکاهه که فهم آن آسان‌تر و خنده‌دارتر است.

 

از مخاطبان برنامه‌هاي راديويي يا ستون‌هاي مطبوعاتي‌تان چه‌طور بازخورد مي‌گيريد؟

مخطابان راديو و مطبوعات تازگي قيمه را مي‌ريزند توي ماست‌ها! عموما مي‌آيند در پستوي فضاي مجازي نظر مي‌دهند. مخاطبي که ديگر عادت کرده در هر لحظه دلخواه نظر بدهد، نمي‌تواند بنشيند پاي يک رسانه تک‌گو. يعني او فقط بگويد و بقيه بنشينند و گوش کنند.

طرف آن‌جا برنامه‌اش را از راديو گوش مي‌دهد، کامنتش را مي‌برد جاي ديگر!

ديگر پيامک هم جوابگوي جماعت نيست! يا در مطبوعات ديگر کسي حوصله ندارد که نامه بنويسد يا برود در سايت مجله نظر بدهد. مي‌آيد مستقيم در صفحه خودت حالت را مي‌گيرد و مي‌رود!

 

در راديو يا مطبوعات چقدر سعي مي‌کنيد سليقه مخاطب را به طنزهاي بهتر نزديک کنيد و چقدر خودتان به سمت توليد آثاري مطابق با سليقه مخاطب مي‌رويد؟

هر نويسنده يعني يک نگرش. من نگرش خودم را در قالب طنز بيان مي‌کنم و مخاطباني که اين نوع از طنز را دوست دارند مي‌آيند آن‌جا چنبک مي‌زنند و گوش مي‌دهند. خيلي معتقد نيستم که نگرشم را آني تغيير بدهم که مخاطب خوشش بيايد. اين مخاطب خوشش مي‌آيد، آن يکي که نگرش اصلي من را دوست داشت، مي‌پرد. خب چه کاري است؟ من همان مخاطب مرتبط خودم را حفظ مي‌کنم.

اگر قرار باشد مخاطب جديد به مخاطبان نوع طنزنويسي من اضافه شود، با معلق زدن نمي‌شود. به قول سيگاريون بصورت آتش به آتش مي‌شود. يعني دهان به دهان به گوش مخاطبان ديگر مي‌رسد.

آن مخاطبان جديد حالا با طنزي آشنا مي‌شوند که حتما بايد صاحب نگرش باشد.

 

شگردهاي غالب در طنز راديويي و مطبوعاتي چيست؟ لطفا اين شگردها را در طنزهاي راديويي و مطبوعاتي مقايسه کنيد.

خلق طنز ابزارهايي دارد که در هر دو اين ابزارها يکي است. فقط کمي شيوه استفاده از اين ابزارها متفاوت است. حالا چون پاي آچار را وسط کشيدم، شما با آچار مهره باز مي‌کنيد. اما گاهي گردو هم با آن مي‌شکنيد.

اين تفاوت به خاطر تفاوت نوع رسانه است. در مطبوعات از اين ابزارها مثل اغراق و مبالغه و حسن تعليل، تضاد، تکرار و… بيشتر و عميق‌تر مي‌توانيد استفاده کنيد. چون هر مخاطب اين امکان را دارد که با سرعتي که خودش مي‌فهمد، متن را بخواند. يکي قدم مي‌زند، يکي مي‌دود.

اما در راديو همه مخاطبان بايد سرعتشان را يکي کنند با هم. مثل مترو که وقتي همه مي‌دوند شما هم بايد بدوي. وگرنه از زير دست و پاي مردم مستقيم به ديار باقي فرستاده مي‌شوي.

در راديو خيلي نمي‌توان صناعت‌مند طنز نوشت. متن يک بار خوانده مي‌شود و مخاطب نمي‌تواند برگردد به جمله قبل که بفهمد چه شد.

در مطبوعات شما مي‌توانيد بيشتر به پر و پاي کلمه‌ها بپيچيد و مثلا يک «ردالصدر علي‌العجز» (تکرار يک عبارت آغازين در پايان) داشته باشيد. اما در راديو معمولا باد با خودش آن «عبارت آغاز» را مي‌برد.

ما در راديو هم امکان استفاده از افکت‌ها، بازي با صدا و… وجود دارد که يک متن مطبوعاتي از آن بي‌بهره است.

به نظرم در راديو «حسن تعليل» خيلي کاربرد دارد. چون آن حاضرجوابي و شيرين‌گويي دليل يک کار، که آن را به جوک شبيه مي‌کند، براي مخاطبي که هميشه جوک دوست داشته، لذت‌بخش است. مي‌گويد «به‌به ببين چه گذاشت توي کاسه‌اش». در مطبوعات اما درباره خودم «تجاهل‌العارف» کاربردي زياد دارد. جوري خودم را مي‌زنم به آن راه که يا مخاطب لجش مي‌گيرد يا هرهر مي‌خندد.

 

کار کردن در راديو برايتان دلچسب‌تر است يا مطبوعات؟ دليلش را هم بفرماييد.

کار کردن در مطبوعات! چون پول بهتري مي‌دهند! به همين راحتي!

اما اگر دنبال يک پاسخ آبرومند مي‌گرديد مي‌گويم هر دو. مثل اين است که بپرسيد «قرمه‌سبزي» را بيشتر دوست داري يا «قيمه»؟ چرا آدم را در اين موقعيت خطير و حساس قرار مي‌دهيد که بعدا نان آدم هم در آن يکي رسانه آجر بشود؟! نان‌بري در پوشش مصاحبه نديده بوديم که ديديم!

 

براي جوانان و نوجواناني که به طنزپردازي علاقه‌مند هستند، چه توصيه‌اي داريد؟ پيشنهاد مي‌دهيد از کجا شروع کنند؟

توصيه مي‌کنم نه فقط طنزنويسي، بلکه به هر چيز علاقه دارند، جدي بگيرند آن را. حالا نرويد يکهو دنبال کار خلاف بگوييد مومني پيشنهاد کرد جدي بگيريد. قبلا با من هماهنگ کنيد!

به‌نظرم ارگانيک‌ترين و طبيعي‌ترين نوع يادگيري طنزنويسي، خواندن کتاب است. فکر نکنيد طنز الزاما بايد بخنداند. چون مي‌رويد دنبال طنزهاي روتر. از طنزهاي جدي‌تر و عميق‌تر جا مي‌مانيد. طنز قرار نيست الزاما بخنداند. اگر خنداند هم دمش گرم. اما بيشتر يک خنده دروني است. يک چيزي در مايه‌هاي خنک شدن دل و البته ضمن آن يک گام به پيش رفتن. طنز بيدار کردن عقلانيت است. نه خاموش کردن آن.

حتما طنزهاي جدي‌تر ادبيات ايران و جهان را بخوانند.

 

اگر صحبت ديگري داريد که ما درباره‌اش نپرسيديم، خودتان بگوييد. تعارف نکنيد!

شانس آورده‌ايد که خوابم مي‌آيد! خلاصه ببخشيد که جدي شد. اتفاقا خوب شد اين هم يادم آمد. طنزنويس‌ها فکر نکنند در همه کارهاي روزمره بايد خوشمزه باشند و نمکشان را عرضه کنند. گاهي به خاطر حفظ بامزگي حرف‌هاي جدي و اساسي درباره طنز کنار زده مي‌شود.

راستي اين را هم بگويم که خود من نمي‌دانم چه دردي است که هر وقت جايي بحث زيادي جدي مي‌شود، خنده‌ام مي‌گيرد.

 

روح‌الله احمدي – دفتر طنز حوزه هنري

به بالا بروید