قطع شدن برق صدای ادیسون را هم درآورد

قطع شدن برق صدای ادیسون را هم درآورد

قطع شدن برق صدای ادیسون را هم درآورد

نویسنده: هادی مومن

دیروز برایم اتفاقی افتاد که اگر بگویم شاید حرفم را باور نکنید اما مطمئن باشید آنچه می‌گویم حقیقت محض است.

حوالی ظهر بود که از پارک محل و جمع دوستانه برمی‌گشتم که ناگهان ادیسون را درحالی که کنار پارک ایستاده بود، دیدم.

رفتم جلو سلام کردم و گفتم: شما کجا اینجا کجا؟

گفت: آمدم پارک با ترکیب چند گیاه، اختراعی جدید ثبت کنم‌. که کارم طول کشید. می‌شود با موبایلت یک‌ زنگ بزنم خانواده نگران نشوند؟

گفتم: شرمنده، برق قطع بوده نتوانستم موبایلم را شارژ کنم خاموش شد.

گفت نمی‌خواهی موبایل بدهی دروغ نگو. برق را که خودم کشف کردم محال است قطع شود!

گفتم: به روح خودت اگر دروغ بگویم. برق رفته و حالاحالاها نمی‌آید.

گفت: فهمیدم. به هرحال حتما در نیروگاه مشکلی پیش آمده یک باری هم در سال برق رفته. ناشکری نکن.

گفتم: کجای کاری ادیسون، برق ما هر روز می‌رود. طوری شده که جدول درست کرده‌اند و ما از ساعت برق رفتنمان هم خبر داریم!

گفت: آخر چرا؟ الان که دیگر از آب و باد و توربین و انرژی هسته‌ای و هزار چیز دیگر می‌توان برق تولید کرد. یعنی به قول معروف برق طوری شده که تولید نکردنش کار سخت‌تری است!

گفتم: به ما گفته‌اند برای اینکه مازوت نسوزانیم برق را قطع می‌کنیم راست و دروغش را خدا می‌داند.

گفت: مازوت نمی‌سوزانید و وضعیت هوا این است؟ کم مانده در تهران بنر بزنند و عکس ریه آدم‌های هر منطقه را با هم مقایسه کنند‌.

گفتم: چه بگویم. برویم خانه چایی در خدمت باشیم.

گفت: برویم! کمرنگ باشه لطفا!

همانجا فهمیدم این خارجی‌ها تعارف سرشان نمی‌شود. به سمت خانه راه افتادیم و توی راه گفت: حالا ما یک چیز اختراع کردیم دقیقا همان باید برود؟! نمی‌شد تلفن برود؟

گفتم: اولا شما برق را کشف کردین نه اختراع. بعد هم جان من لفظش را نیا. از این مسئولین ما هیچ بعید نیست که فردا تلفن را هم قطع کنند‌.

عصبانی شد و گفت: همین مانده بود تویی که جمع نمرات فیزیکت از دوازده بیشتر نشده به من بگویی چه چیز را اختراع کرده‌ام؟

گفتم: عجیب است که شما نمرات فیزیک من را می‌دانید!

گفت: فقط همان؟! به نظرت عجیب نیست که داری با ادیسون حرف می‌زنی؟

گفتم: نه به حال شما باید کمی مردمی باشید ما نباشیم شما هم نیستید!

رسیدیم به خانه و گفت: بگو دستشویی کجاست؟

گفتم: دستشویی این جاست ولی خب آب قطع است.

گفت: آب دیگر چرا؟

گفتم: برق که می‌رود پمپ هم نداریم و آب قطع است.

گفت: بمیرم برایتان، حتی قبل از اختراعات من هم اوضاع انقدر دارک نبود. آفتابه که دارین؟

گفتم: «شرمنده اخلاق حرفه‌ایتم» آفتابه هم خالی است.

دودستی روی سرش زد و بعد سراسیمه دور خانه می‌چرخید. بعد از چند دقیقه برق آمد اما هر چه دنبال ادیسون گشتم در خانه نبود که نبود.

نباید به این زودی‌ها می‌رفت. حس‌ می‌کنم جنس‌های جدید کمی نامرغوب شده‌اند.

پایان

برای مطالعه سایر مطالب اینجا کلیک کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید