هیچوقت از روی ظاهر قضاوت نکنید
نویسنده: هادی مومن
جای شما خالی، دلتان نخواهد چندی پیش به یک مجلس عروسی دعوت شده بودم و و خیلی تصادفی پشت یک میزی نشستم که در آن من بودم و یک آقای خیلی جنتلمن که دکتر صدایش میکردند و یک آدمی که از سر و وضعش پیدا بود که چیزی بارش نیست.
منی که در غیر از التماس برای ننوشتن آمپول با دکترها هیچ بحث دیگری نکرده بودم خواستم از فرصت استفاده کنم و سر صحبت را با آقای دکتر باز کنم و از معلوماتش بهرهمند گردم. بنابراین خیلی مودبانه عرض کردم: «خب جناب دکتر با این وضعیت مملکت، تحلیل شما از اوضاع چگونه است؟»
دکتر گلویش را صاف کرد و بادی در غبغبش انداخت و خواست شروع به صحبت کند. که آدم لااُبالی کنار دستم گفت: «قبل از فرمایشات ایشان، جسارتا من هم نظرم را بگویم.
بررسی و اصلاح اوضاع کشور نیازمند عوامل مختلفی است. یکی نحوه قانونگذاریها و همچنین تصحیح روندهای داخلی، دوم بررسی اوضاع ژئوپلتیک منطقه و سوم بررسی کارشناسانه از ظرفیتهای بالقوه کشور است.»
کمی متعجب شدم ولی بعد با خودم گفتم مردک حتما قبل مراسم یک برنامه سیاسی دیده و حرفهای کارشناسش را مثل طوطی تکرار میکند.
بنابراین حرفش را قطع کردم و گفتم: «خیلی خوب، اصلا شما درست میگویید.»
بعد رویم را به سمت دکتر برگرداندم و گفتم:« راستی دلیل این همه قطعی آب و برق چیست؟!»
دکتر این بار پایش را روی پایش گذاشت و خواست شروع به نطق بکند که دوباره آدم لاابالی گفت:« مشکل برق که مشخص است تقریبا ناترازی امروز ما به خاطر مدتها قصور در زمینه ایجاد نیروگاه همتراز با مصرف آن است. همچنین عدم استفاده از سوختهای فسیلی و مصرف بیرویه که این سالها بتوجهی به آن نشده است.»
با خودم گفتم آن کارشناس برنامه به قطع راجب قطعیها هم صحبت کرده است. بعد دیدم مردک نمیگذارد دکتر حرفی بزند. باز پریدم وسط حرفش و گفتم: «خیلی خب حق با شماست بگذریم.»
هیچوقت از روی ظاهر قضاوت نکنید
دوباره صورتم را سمت دکتر برگرداندم و تصمیم گرفتم سوال تخصصی بپرسم که دیگر آن آدم چیزی نگوید.
این بار به دکتر گفتم: «راستی آقای دکتر این دل من بدجور درد میکند به نظرشما مشکل از چیست؟»
آقای دکتر کمی منمن کرد و گفت: «این آقا که همه را جواب داد بگذارید این را هم جواب بدهد.»
آقای بیکار با لبخندی عمیق گفت: «به چشم؛ خب شما اگر همراه دل درد، تهوع و استفراغ هم دارید احتمالا زخم معده است اما اگر دل درد خالی است و دردش قطع نمیشود احتمالا مسمومیت حاد است اما خب نظر تخصصیتر بخواهید چارهاش آندوسکوپی است تا علت ریشهای را بیابید.»
دیگر کفری شده بودم نامرد طوری صحبت میکرد که یکی نداند فکر میکرد که او دکتر است و دکتر او.
خلاصه آنقدر حرف زد و نگذاشت آقای دکتر دو کلام فرمایش کند. من هم که دیدم اوضاع این گونه است مردک را با یک حیله فرستادم پی نخود سیاه.
خیالم راحت شد حالا من مانده بودم و دکتر.
گفتم: «دکترجان بگذارید بحث را از ابتدا شروع کنم تحلیل شما از اوضاع داخل کشور چگونه است؟!»
دکتر گفت: «والا اوضاع که کلا قاراشمیشه. معلوم نیست کدوم بیشعوری سنگ میندازه لای چرخ مملکت یعنی تف تو قبر …»
گفتم: «آقای دکتر عصبانی نشوید از شما بعید است. بگذریم اصلا، به نظر شما دلیل قطعی برق چیست؟»
دکتر گفت: «قطعی برق که معلومه کار خودشونه وگرنه غیر خودشون کی برق رو قطع میکنه؟!»
گفتم دکتر انگار خیلی اهل تحلیل اوضاع نیست. اما به هر حال دکتر است و طبابت سرش میشود. گفتم:« دکتر جان دل دردم را چه کنم؟!»
گفت: «آخخخ گفتی خود من هم دل درد شدیدی دارم و هر زهرماری خوردم خوب نشدم. تازه یکبار عنبر نسارا هم امتحان کردم جواب نداد. راستی این آقا که که اینجا نشسته بود یک چیزهایی سرش میشد کجا رفت؟!»
آنجا بود که فهمیدم این آقا که خودش را دکتر جا زده در در حد کلم هم معلومات ندارد لاابالی واقعی است.
آن شب فهمیدم که هیچ وقت از روی ظاهر قضاوت نکنم و بعد از آن هم در بقیه مهمانیها دست دکتر را میگرفتم و میرفتیم کنار آن آدم لااُبالی مینشستیم و از فرمایشاتش بهرهمند میشدیم.
پایان
بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید



