فیلم ساختن که بلد نیستیم، فیلم نساختن چطور؟
نویسنده: علیرضا عبدی
از فیلم «ساعت شش صبح» یا ما نفهمیدیم چه چیزی ساختهاند یا خودشان نفهمیدهاند چه ساختهاند! فیلم قصهای درباره دختری به نام سارا را روایت میکند که قصد مهاجرت داشته و بناست تا برای تحصیل در دکتری فلسفه به کانادا برود و همچنین علاقه دارد تا پس از تحصیل دوباره به ایران بازگردد. حالا همین شخص به مهمانی میرود و آنجا گیر میکند… (ادامهاش را از کسی که دیده بخواهید برایتان تعریف کند.)
مهران مدیری اگر این فیلم را بهجای اثری کند و بیروح و خستهکننده در قالب یک کار کوتاه میساخت اینقدر موفق میشد که میتوانست سریال «قهوهی پدری» را بشوید و ببرد. ولی فقط قوز بالای قوز شد. سریالی که در آن هیچچیز سر جایش نبود و حالا این فیلم چنین شد.
از شروع فیلم تا جایی که مخاطب تصمیم به خودکشی (خواستم بگویم خستگی یا خاموش کردن فیلم و یا حتی درگیری با خود، دیدم اصل مطلب ادا نمیشود!) میگیرد نزدیک به ۴۰ دقیقه میشود.
یعنی گفتن هدف و ضرورت خارج رفتن و نشان دادنِ خانوادهی گوگولی و تحصیلکرده و هماهنگی گودبای مهمانی میتوانست بیشتر از دو سه دقیقه نشود، اما مخاطب به یک فروپاشی کامل از فرط بیحسی میرسد تا پای سارا به به مهمانی میرسد.
مهمانی هم شبیه نماهایی از فیلم عروسی است. یعنی ۴۰ تا ۵۰ دقیقه قابهای کمتر از قابهای تلویزیونی و ابداً سینمایی. شلوغ و بیانتها که مخاطب باید دو سه قطعهی کامل از موسیقی فاخر مهران مدیریایی را تا فیها خالدون گوش جان بسپارد.
چون این عروسی، عروسیِ باکلاسهایی است که جای دینگلیدینگو در آن هنگدرام است و کاخُن و ویولن! هیچ مشخصهای هم بین سنوسال و شغل این افراد نداریم. فقط جمعاند که جمع باشند.
در ادامه، مهمانی با ورود پلیس پایان میپذیرد. (و ببیننده خدا را شکر میکند!) آیا این عمل کمی قدیمی نیست؟ مهمانی و پلیس و سال ۱۴۰۳ و … . ارواح فیلمهای «آواز قو» و «آژانس شیشهای» به لرزه افتادند وقتی برادر سارا وارد صحبت و رایزنی با پلیسها شد.
ما هم عین بررهایها باید باور میکردیم که مهرداد صدیقیان وقتی پدر و مادرش استاد دانشگاه هستند و خواهرش برای تحصیل راهی کاناداست بدبخت است و از این بدبختتر نمیتواند بشود. این واقعاً عجیب است. فکر میکنم بس است.
برای اطلاعات بیشتر و تماشای فیلم کلیک کنید
پایان
برای مطالعه نقد و بررسی سایر فیلمهای کمدی اینجا کلیک کنید.



