فیلم زن و بچه و خاطرات یک سریال ترکی

فیلم زن و بچه و خاطرات یک سریال ترکی

فیلم زن و بچه و خاطرات یک سریال ترکی

نویسنده: مهدی صالحی

جایتان خالی چند شب پیش با زن و بچه رفتیم دیدن آقا سعید و زن و بچه ایشان. چون تازه از سفر کن برگشتند.

البته این کن سولقون خودمان نه، این فرانسوی‌های که هیچ هنر ذاتی به‌جز تقلب ندارند یک شهر ساختند به نام کن تا گردشگران خارجی به جای آمدن به ایران به فرانسه بروند از بس که حسود هستند.

علی‌ای‌حال گفتیم برویم یک احوال پرسی بکنیم و دیداری تازه شود و خاطرات سفر را آقا سعید بگویند و اگر هم این بین سوغاتی نصیبمان شد که خدا را شکر اگر نه … .

به هر حال هر زمان که می‌خواستیم برویم حداقل پول رفت و برگشت به گردنمان بود. درست است عادت به خریدن گل و شیرین نداریم و به جای آن چیپس و پفک می‌خریم چون سلامتی را بیشتر تهدید می‌کند، اما اینکه جلو درب راهمان ندهند از عجایب روزگار است.

البته جلو درب ورودی هم گفتیم ما از آشنایان ایشان هستیم ولی باز دربان محترم گفتند تشریف ببرید هماهنگ کنید و یک پول چایی هم گرفتند به مبلغ هر نفر 88 هزار تومان که اشکال ندارد باز زودتر دیدن بهتر از دیدار تلگرامی در چند ماه آینده است.

آقا سعید از خاطرات سفرش چیزی نگفت که چه بلاها دیدند. البته منظورم شیطان بلاهای فرنگی است فکر کرد ما تو اینترنت نمی‌توانیم ببینیم ولی کلی از خاطرات یکی از بستگان که جوانش را از دست داده و بنده خدا بیوه هم بوده و قبل‌ترش می‌خواسته با یکی ازدواج کند که نا غافل آقا داماد در روز خواستگار یک دل نه یک میلیون دل عاشق خواهر عروس می‌شود که در محله آن‌ها این رسم است برای اینکه بخت که همیشه خودش را به خواب می‌زند غافلگیر شود و نتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند.

به هر حال همین طور که داشت شوقات برایمان تعریف می‌کرد، کار به یکجایی رسید که گفتم سعید جان بی زحمت شبکه را عوض کن. گفت تلویزیون خاموش است.

گفتم نه منظورم کانال ترکی که سریال آبکی می‌بیند را عوض کنید. اینکه گفتی فقط در این کانال‌ها هست. که زد زیر خنده و گفت ای شیطون فهمیدی و همه کلی خندیدیم از این همه چرت و پرت گویی سعید.

فیلم زن و بچه‌

آخر بی انصاف ما را چه فرض کردی که یک بچه از این مدرسه برود مدرسه بغلی آن هم نه از درب که از دیوار و پشت بام و این همه تلاش فقط برای چرخاندن فرفره بعد بگویی فرفره نماد بخت و اقبالی است که همیشه ثابت و نوشته شده است. فقط می‌چرخد این حرکت برای خدا بیامرز استاد غودددا (بروسلی) و حتی جان ویک هم قفل است چه برسد به بچه 14 ساله.

کار نداریم ماشاءالله خوش صحبت هم هست ما چند جایی گفتیم خوب خاطرات سریال ترکی دیدن آقا سعید تمام شده و دیر وقت هم هست پاشیدیم که شال و کلاه کنیم برویم ولو در این گرمای تابستان که دستمان را گرفت و گفت کجا تازه این قسمت اول بود هنوز سه قسمت دیگر مانده و این‌گونه بود که ما سه قسمت دیگر هم خاطرات ایشان را که با کلیات فراوان تعریف می‌نمودند، دیدیم.

در کل شب خوبی بود و سرتان را درد نیاورم اگر دنبال یک چهار پاره فمینیستی هستید با سبک و سیاق روستایی، فیلم زن و بچه را هم ندیدید چیزی را از دست ندادید بلکه دو ساعت از زندگی و هزینه رفت و آمد و بلیط و شام و سایر موارد که گفتنش شاید درست نباشد.

ولی چون خودمان چند نفریم (حدود 90 میلیون نفر) و غریبه بینمان نیست می‌گویم مثل خریدن چیپس و پفک و تخمه و کرایه مسیر اضافه و فهماندن اینکه تو پیاده شدن مثل قطع کردن تلفن نیست که اول تو قطع کن و اینجا هم بگویی اول تو پیاده شو بلکه رسیدی در منزلتان برو پایین مورد اورژانسی داریم وگرنه آبرویمان رفته و موارد دیگر از این دست جلو هستید.

ولی دیدن بازی خوب تمام بازیگران به همراه نماهای بسته از در و دیوار که نشان از محدودیت است و مردسالاری که ظاهری مردانه و جذاب دارد اما خود شیفته و متکبر است و در برابر اتحاد زنان کم می‌آورد و همین تقابل باعث دعواهای کوچک و بزرگ می‌گردد و مواردی از این دست به دیدن این خاطره می‌ارزد.

هرچند باید پول چایی را جدا حساب کنید چیپس و پفک را جدا و حتماً با خودتان ببرید چون در خانه آقا سعید فقط قصه تعریف می‌کنند با اینکه پول چایی را می‌گیرند ولی چایی هم نمی‌دهند.

پایان

نقد و بررسی سایر برنامه‌های سینما و تلویزیون را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید