ز کوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خردهاي داري خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي
چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
طريق کام بخشي چيست ترک کام خود کردن
کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي
سخن در پرده ميگويم چو گل از غنچه بيرون آي
که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي
جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع
که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي
نه حافظ ميکند تنها دعاي خواجه تورانشاه
ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده
جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي
***
شرح و تفسير:
اي صاحب فال! بدان و آگاه باش که نسيم باد نوروزي که پيامآور بهار و عيد نوروز و غيره ميباشد از سمت کوي يار وزيدن گرفته است و عنقريب است که به سر و صورتت بخورد. پس اين را هم بدان و آگاه باش که اگر از اين باد بهرهور?ِ بهينه بگيري و از آن استفاده کني ميتواني بدون نياز به سوختهاي فسيلي و انرژيهاي آلاينده و صرفاً با استفاده از انرژي طبيع?ِ باد چراغ دل خود را روشن نمايي.
اگر مانند برخي از گلها خردهشيشهاي داري آن را صرف عيش و نوش (از راههاي مشروع مانند گردش خانوادگي و ديد و بازديد و تماشاي فيلمهاي تکثير مجاز در منزل) کن. چرا که قارون که در زمان حضرت موسي زندگي ميکرد و در عين مکنت، نه سرمايهگذاري مطمئني کرد و نه خانوادهاش را از امکانات زندگي بهرهمند ساخت در نهايت ضرر کرد و به غلط کردن افتاد.
در روز طبيعت که سيزدهم فروردين ميباشد به همراه خانواده به دشت و صحرا يا حداقل پارک محل برو که گرد و غبار غم را از دامن (در مورد خانمها) و شلوار (در مورد آقايان) بتکاني. همچنين اگر توانستي و شماره داشتي به نزد محمدرضا گلزار برو تا از بلبل نحوه سرودن غزل را بياموزي.
اي دل صاحب فال! مگر نميداني در اين ايوان فيروزه (که منظور آسمان ميباشد که آبي فيروزهاي است) امکان اينکه دائماً حضور داشته باشيم نيست؟ حال که ميداني، اين چند روزي را که فرصت داني عيش و تفريح مشروع بنما و با آقاي فيروزي و خانم بهروزي مبادرت به مراوده کن و صله رحم به جاي آر. اين در صورتي است که آقاي فيروزي و خانم بهروزي جزو اقوام باشند. در غير اينصورت کاري به کار آنان نداشته باش.
ميداني طريق کامبخشي چيست؟ اين است که کام خودت را ترک کني. هرچند احمقانه به نظر ميرسد، اما درستش همين است و حافظ لابد يک چيزي ميدانسته است که گفته است. البته اگر بتواني از اين ترک يا از اين نمد کلاهي هم براي خودت بدوزي بدک نيست و به سروري (که شامل معاونت و رياست و مشاورت تا وزارت ميشود) هم ميرسي.
اي صاحب فال! من در لفافه سخن ميگويم، اما تو خودت بايد متوجه بشوي. بايد مثل گل که از غنچه بيرون ميآيد بيرون بيايي، اما در اين بين از اغتشاش و اعمال خشونتآميز پرهيز کني. اين را هم بدان که حکم مير نوروزي چهار پنج روز بيشتر اعتبار ندارد و هر کاري کردي در اين چند روز کردي، وگرنه نکردي. با اين حل بدان و آگاه باش که اگر بنشيني و زندگيات را بکني و کار نامربوط انجام ندهي براي خود و خانوادهات بهتر است.
من هرکار ميکنم متوجه نميشوم که قمري در کنار جوب براي چه ناله ميکند. مگر اينکه او هم مثل من يک غم و غصه شبانهروزي داشته باشد. به نظر شما آيا اينطور است؟
اي شمع بيچاره! بدان و آگاه باش که يار شيرين تو از تو جدا شده است و تو بايد از اين به بعد تنها بنشيني و چاره ديگري نداري. در ضمن بايد بداني و آگاه باشي که اين قضيه ناشي از حکم آسماني است و برو برگرد ندارد. پس بسوز و بساز و حرف زيادي نزن.
اي صاحب فال! در انتها خواجه شيراز به پاچهخاري خواجه تورانشاه پرداخته است که از آنجا که حافظ خيلي عارف و رند بوده و چرا بايد از اين کارها ميکرده، توضيحي دربارهاش نميدهيم و فقط يادآوري ميکنيم که همواره به ياد خدا باش و در ايام عيد و سيزده بهدر کار نامربوط انجام نده و بنشين زندگيات را بکن و خودت را ضايع نکن.
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خردهاي داري خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي
چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
طريق کام بخشي چيست ترک کام خود کردن
کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي
سخن در پرده ميگويم چو گل از غنچه بيرون آي
که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي
جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع
که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي
نه حافظ ميکند تنها دعاي خواجه تورانشاه
ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده
جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي
***
شرح و تفسير:
اي صاحب فال! بدان و آگاه باش که نسيم باد نوروزي که پيامآور بهار و عيد نوروز و غيره ميباشد از سمت کوي يار وزيدن گرفته است و عنقريب است که به سر و صورتت بخورد. پس اين را هم بدان و آگاه باش که اگر از اين باد بهرهور?ِ بهينه بگيري و از آن استفاده کني ميتواني بدون نياز به سوختهاي فسيلي و انرژيهاي آلاينده و صرفاً با استفاده از انرژي طبيع?ِ باد چراغ دل خود را روشن نمايي.
اگر مانند برخي از گلها خردهشيشهاي داري آن را صرف عيش و نوش (از راههاي مشروع مانند گردش خانوادگي و ديد و بازديد و تماشاي فيلمهاي تکثير مجاز در منزل) کن. چرا که قارون که در زمان حضرت موسي زندگي ميکرد و در عين مکنت، نه سرمايهگذاري مطمئني کرد و نه خانوادهاش را از امکانات زندگي بهرهمند ساخت در نهايت ضرر کرد و به غلط کردن افتاد.
در روز طبيعت که سيزدهم فروردين ميباشد به همراه خانواده به دشت و صحرا يا حداقل پارک محل برو که گرد و غبار غم را از دامن (در مورد خانمها) و شلوار (در مورد آقايان) بتکاني. همچنين اگر توانستي و شماره داشتي به نزد محمدرضا گلزار برو تا از بلبل نحوه سرودن غزل را بياموزي.
اي دل صاحب فال! مگر نميداني در اين ايوان فيروزه (که منظور آسمان ميباشد که آبي فيروزهاي است) امکان اينکه دائماً حضور داشته باشيم نيست؟ حال که ميداني، اين چند روزي را که فرصت داني عيش و تفريح مشروع بنما و با آقاي فيروزي و خانم بهروزي مبادرت به مراوده کن و صله رحم به جاي آر. اين در صورتي است که آقاي فيروزي و خانم بهروزي جزو اقوام باشند. در غير اينصورت کاري به کار آنان نداشته باش.
ميداني طريق کامبخشي چيست؟ اين است که کام خودت را ترک کني. هرچند احمقانه به نظر ميرسد، اما درستش همين است و حافظ لابد يک چيزي ميدانسته است که گفته است. البته اگر بتواني از اين ترک يا از اين نمد کلاهي هم براي خودت بدوزي بدک نيست و به سروري (که شامل معاونت و رياست و مشاورت تا وزارت ميشود) هم ميرسي.
اي صاحب فال! من در لفافه سخن ميگويم، اما تو خودت بايد متوجه بشوي. بايد مثل گل که از غنچه بيرون ميآيد بيرون بيايي، اما در اين بين از اغتشاش و اعمال خشونتآميز پرهيز کني. اين را هم بدان که حکم مير نوروزي چهار پنج روز بيشتر اعتبار ندارد و هر کاري کردي در اين چند روز کردي، وگرنه نکردي. با اين حل بدان و آگاه باش که اگر بنشيني و زندگيات را بکني و کار نامربوط انجام ندهي براي خود و خانوادهات بهتر است.
من هرکار ميکنم متوجه نميشوم که قمري در کنار جوب براي چه ناله ميکند. مگر اينکه او هم مثل من يک غم و غصه شبانهروزي داشته باشد. به نظر شما آيا اينطور است؟
اي شمع بيچاره! بدان و آگاه باش که يار شيرين تو از تو جدا شده است و تو بايد از اين به بعد تنها بنشيني و چاره ديگري نداري. در ضمن بايد بداني و آگاه باشي که اين قضيه ناشي از حکم آسماني است و برو برگرد ندارد. پس بسوز و بساز و حرف زيادي نزن.
اي صاحب فال! در انتها خواجه شيراز به پاچهخاري خواجه تورانشاه پرداخته است که از آنجا که حافظ خيلي عارف و رند بوده و چرا بايد از اين کارها ميکرده، توضيحي دربارهاش نميدهيم و فقط يادآوري ميکنيم که همواره به ياد خدا باش و در ايام عيد و سيزده بهدر کار نامربوط انجام نده و بنشين زندگيات را بکن و خودت را ضايع نکن.


