عصر علامه علومي
[اين شعر در بيستم بهمن ماه، روز تجليل از محمدعلي علومي در چهارمين جشنواره خارستان، توسط اسماعيل اميني و نادر ختايي سروده و در مراسم تجليل از وي قرائت شد.]
پس از ملا جلالالدين رومي
رسيده عصر علامه علومي
فروتن، بانمک، استاد در طنز
ولي در نقد جدي و هجومي
اديب و فاضل، افضل در فضيلت
عليم و عالم، اعلم در علومي
تو عطاري و مولانا و سعدي؟
عبيد و اهلي و وحشي؟ کدومي؟!
سخن گفتي و دل بردي از عالم
تو با آن لهجه شيرين بومي
طرفداران آثارت همهرنگ
فداي طنز تو زنگي و رومي
تويي الگوي آثار داوينچي
تو لبخند ژوکوند روي بومي
نميدانم بگويم يا نگويم؟
تويي که گير کرده در گلومي
به ليست شعر صاحبرتبه هستم
در اين فهرست من زيرم تو رومي
به شبها بسترم گرم از خيالت
پلنگ خفته روي پتومي
به گفتار و سخن خيلي مدرني
به کردار اهل آداب و رسومي
هوا بس ناجوانمردانه گند است
در اين آلودگي دفع سمومي
خودم را شستهام در حوض اين طنز
بيا لنگم بده، خيسم، حمومي!
غريبم، قوم و خويش من تو هستي
به حدي که يقين کردم عَمومي
سخن يک قطره از درياي علمت
تو در علم و هنر سنگ تمومي
هنرهاي دگر داري، و ليکن
نشايد گفت در جاي عمومي!
چو بادمجان بم آفت نداري
خدا حفظت کن استاد علومي


