طنزنویسی برای آدم های بی نمک

طنزنویسی برای آدم های بی نمک

طنزنویسی برای آدم های بی نمک

نویسنده: جف گوینز

ترجمه: علی بهاری

برای برخی افراد، خنده‌دار بودن انگار جزئی از طبیعت‌شان است. همه‌ی ما آن دانش‌آموزِ دلقک کلاس، آن طنزپرداز محل کار یا آن دلقک دربار را می‌شناسیم که ما را می‌خندانند. همچنین سریال‌ها و فیلم‌های کمدی مورد علاقه‌مان را می‌شناسیم که ما را به خنده وامی‌دارند.

اما ما نویسندگان جدی شاید با خود بگوییم: «من هرگز نمی‌توانم آن‌قدر خنده‌دار باشم. من هرگز نمی‌توانم آن‌قدر باهوش [و طنزآمیز] باشم». و شاید هم درست می‌گوییم.

اما چه می‌شد اگر می‌توانستیم به شیوه خودمان خنده‌دار باشیم؟ چه چیزی لازم است تا طنز منحصربه‌فرد خودمان را پیدا کنیم؟

استیو اورکل: هر کسی می‌تواند خنده‌دار باشد

هر کسی می‌تواند خواننده‌اش را به خنده وادارد یا مخاطب را از خنده روده‌بر کند. هر نویسنده‌ای باید وقت بگذارد تا طنزنویسی را یاد بگیرد، چون این همان چیزی است که نوشته‌های بی‌روح را از ارتباطی پویا و زنده جدا می‌کند.

طنزنویسی برای آدم های بی نمک

دلیلی وجود دارد که بیشتر سخنرانان عمومی سخنرانی‌شان را با شوخی آغاز می‌کنند. وقتی مردم می‌خندند، با مخاطب‌تان ارتباط برقرار می‌کنید. همین موضوع در نوشتن هم صدق می‌کند.

سه ترفند برای طنزنویسی
پس چه کاری لازم است تا ما آدم‌های عادی خنده‌دار باشیم؟ این سه ترفند را امتحان کنید:

الف) چیز بدیهی را بگویید

به سبک جری سینفلد یا برایان ریگان فکر کنید. چه چیزی به طرز احمقانه‌ای آشکار است و با وجود این کسی تا به حال به آن توجه نکرده؟ همان را بگویید.

مثلاً دوستم برایان آلین می‌گوید: «اگر خوب دقت کنید، قاشق در واقع فقط یک کاسه کوچک با یک دسته است».

ب) ظریف باشید

جوک خوب، ملایم و زیرکانه است. به مخاطب فرصت می‌دهد خودش جای خالی را پر کند و احساس کند که شما یک راز را فقط برایش بازگو کرده‌اید. کلید این نوع طنز این است که نقطه اوج (punchline) را زیاد توضیح ندهید.

مثلاً این گفت‌وگویی را که در یکی از کتاب‌های برنان منینگ خواندم در نظر بگیرید:

مرد: «خدایا، آیا واقعاً برای تو هزار سال مثل یک دقیقه است؟»
خدا: «بله، درست است»
مرد: «و آیا واقعاً برای تو یک میلیون دلار مثل یک پنی است؟»
خدا: «بله، این هم درست است»
مرد: «خدایا؟»
خدا: «بله، پسرم؟»
مرد: «می‌تونم یه پنی داشته باشم؟»
خدا: «البته! فقط یه دقیقه طول می‌کشه».

نمونه دیگر، تینا فی است. هیچ چیز خنده‌دار روشنی در کمدی‌هایش – چه در سریال «۳۰ راک»، چه در «شب زنده با سی‌ان‌ال» یا فیلم‌ها – وجود ندارد، اما همین شوخی[های] ظریف و بی‌پروا هر بار باعث می‌شود بخندید. اگر نتوانید توضیح دهید چرا خنده‌دار است، یعنی واقعاً خوب است.

ج) مخاطب را غافلگیر کنید

کمدین حرفه‌ای کِن دیویس یک‌بار به من گفت که راز خنده‌دار بودن این است: «برای مخاطبت یک صحنه بساز، بعد فرش زیر پایش را بکش»

نود درصد داستان‌تان را صرف این کنید که مخاطب را متقاعد کنید که به سمتی در حال حرکتید و سپس ده درصد باقی‌مانده را برای گرفتنش به مسیری کاملاً متفاوت استفاده کنید. همه چیز به «درست تنظیم کردن صحنه» بستگی دارد.

البته نکته کلیدی این است که سعی نکنید خنده‌دار باشید. برای اینکه طنز شما طبیعی و بی‌زحمت به نظر برسد، به تمرین زیادی نیاز دارید. (در هر کار دیگری هم همین طور است.)

اخیراً شنیدم که کریس راک پنج شب در هفته در کلوب‌های کوچک استندآپ اجرا می‌کند و در هر نمایش شکست می‌خورد! او از این مخاطبان کوچک برای آزمایش مطالبش و سریع شکست خوردن استفاده می‌کند تا در نمایش بزرگ آخر هفته، چیزی فوق‌العاده ارائه دهد.

تمرین کنید

پانزده دقیقه طنز بنویسید. یکی از این سه موضوع را انتخاب کنید: چیزی بدیهی، چیزی ظریف یا چیزی غافلگیرکننده (فقط یکی را انتخاب کنید!). درباره‌اش یک متن اعتراضی و طنزآمیز کوتاه بنویسید.

سعی نکنید خنده‌دار باشید یا جوک‌تان را زیاد توضیح دهید. به مخاطب اجازه دهید خودش ارتباط‌ها را برقرار کند. می‌توانید بسیار جدی و بی‌احساس بنویسید یا برعکس، غلوآمیز و اغراق‌شده؛ هر سبکی که دوست دارید!

**

گفتنی است جف گوینز، نویسنده، سخنران و وبلاگ‌نویسی است که در نشویل زندگی می‌کند. وبلاگ نویسندگیِ او در سال ۲۰۱۱ به عنوان یکی از برترین وبلاگ‌های نویسندگان انتخاب شد. می‌توانید او را در توییتر اینجا پیدا کنید: @jeffgoins

منبع: Humor Writing for People Who Aren’t Funny

پایان

سایر مقالات دفتر طنز را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید