با توجه به حضور پررنگ طنز در مجلات رشد، به سراغ دبير جوان مجل? رشد جوان رفتهايم. دبير طنزپرداز جوان. کسي که به تازگي دبير مجله شده است اما خبر دارد که چند سال پيش چه شد که طنز وارد مجلات رشد شد.
سيدامير ساداتموسوي سال 1369 در ملاير متولد شد. يک مدال نقره و يک مدال طلا در المپياد جهاني نجوم دارد و شخصيت علمي برجستهاي است. فارغالتحصيل فيزيک از دانشگاه شريف و تاريخ علم از دانشگاه تهران است. جزء کساني نيست که به زور دانشگاه رفته باشد چون رتبه اول کنکور کارشناسي ارشد است. در جشنوارههاي شعر طنز مانند طنز طهران، طنز مکتوب و کلي جشنواره ديگر هم رتبههاي متعددي را کسب کرده است. پس فکر ميکنم سراغ خوبکسي رفتهايم.
* در حال حاضر چه سمتهايي در مجموع? مجلات رشد داريد؟
دبير مجل? رشد جوان و سرگروه بخش علمي مجلات دانشآموزي.
* از روزهاي اول شکلگيري بخش طنز در مجلات بگوييد. از کجا شروع شد؟ چرا شروع شد و چه شد که به اينجا رسيد؟
من سال 87 با مجلات رشد آشنا شدم و براي رشد جوان و رشد نوجوان، مقالات علمي مينوشتم. در همان سالها شعر طنز را تفنني دنبال ميکردم و در جلسات طنز حاضر ميشدم. اما دوستانم در مجلات رشد خبر نداشتند. اصلاً در نظرشان يک چهر? خيلي جدي بودم. يک روز که براي شعرخواني به شب شعر طنز «در حلق? رندان» رفتم، شعر طنزي خواندم و از روي سن پايين آمدم. ناگهان آقاي حبيب يوسفزاده و محمدعلي قرباني (که در آن زمان سردبيران رشد نوجوان و جوان بودند) را ديدم. هم من و هم آنها شوکه شده بوديم، چون نوع ارتباطمان کاملاً متفاوت بود. همانجا به من گفتند که ما آمدهايم بخش طنز مجلات را يک تکان اساسي بدهيم و از من کمک خواستند.
بعد از آن يک جلسه با دوست عزيزم سعيد طلايي داشتيم و کمکم متوجه شديم که طنزنويسي براي نوجوانان کار پيچيدهاي است و نياز به يک گروه حرفهاي و منسجم دارد. اين شد که حلق? اولي? جلسات طنز رشد راه افتاد. اگر حافظهام درست ياري کند، عبدالله مقدمي، علي زراندوز، مهدي فرجاللهي، عليرضا لبش و صابر قديمي از روزهاي اول حضور داشتند و به مرور عزيزان ديگري مانند اسماعيل اميني، سعيد بيابانکي، روحالله احمدي، مصطفي مشايخي، شروين سليماني، عباس احمدي و… به جمعمان اضافه شدند. الآن بعد از اين سالها ميتوانم بگويم بخش طنز مجلات رشد جوان و نوجوان جديترين پايگاه توليد طنز نوجوان در ايران است. بسياري از نوشتههاي اين سالها به صورت کتاب منتشر شدهاند و در مسابقات مختلف رتبه آوردهاند.
* مخاطبان مجل? رشد جوان چه کساني هستند؟ دربار? سليق? مخاطبان مجله بگوييد و اينکه چه نوع طنزي را بيشتر ميپسندند؟
دانشآموزان متوسط? دوم. اولاً طنزي که واقعاً خندهدار باشد. چون مخاطبان ما خودشان صبح تا شب مشغول شوخطبعي هستند، سطح انتظارشان بالاست و راحت راضي نميشوند. از طرفي دلشان نميخواهد دست کم گرفته شوند. دغدغهشان حقوق بازنشستگي و يارانه و قيمت مرغ نيست، اما از اين هم متنفرند که فقط به آنها طنزهايي دربار? زنگ تفريح و زنگ ورزش تحويل بدهيم.
* طنز براي گروههاي سني جوان و نوجوان چه ويژگيهايي دارد؟
خب همانطور که گفتم کارهايي که مينويسيم هم بايد سوژههاي متناسب و دقيقي داشته باشند، هم واقعاً خندهدار باشند. از اين گذشته ما تأکيد جدي بر سلامت زباني آثار داريم. چون مخاطبان ما در حال آموختن هستند. آنها بايد با شعرهاي محکم و استوار روبهرو شوند. نثرها بايد استاندارد و دقيق باشند. يکي ديگر از ويژگيهاي مهم، کوتاهنويسي است. اين نسل، نسل اينترنت هستند. دنبال نوشتههاي کوتاه و متنوع هستند.
* آيا با مخاطبان خود در ارتباط هستيد؟ از چه راهي از مخاطبانتان بازخورد ميگيريد؟ چه بازخوردهاي خوب يا بدي گرفتهايد؟
بله. هم در فضاي مجازي، هم پيامک مجله. گاهي هم به بعضي از مدارس سر ميزنيم و با بعضي از دانشآموزان گپ ميزنيم.
* از بانمکترين پيامهايي که دانشآموزان براي شما فرستادهاند تعريف کنيد.
پيامکها خيلي جالب هستند. مثلاً يک نفر نوشته بود: «من عاشق دختر داييام شدهام. چکار کنم؟» به صورت خودکار سامانهي پيامکي ما، براي همه پاسخ تشکر ميفرستد و ميخواهد در کانال ما عضو شوند. بعد آن شخص دوباره جواب داده بود: «خير! به من راه حل بده. با اين حرفها چيزي گيرم نمياد».
* به نظر شما بهطور کلي طنز چه کارکردهايي ميتواند داشته باشد؟ و به طور خاص در آموزش و تعليم و تربيت چه کارکردهايي ميتواند داشته باشد؟
به نظر من طنز در امور تربيتي و اخلاقي بيشتر جنب? سلبي دارد. يعني همان «ادب از که آموختي؛ از بيادبان». خيلي از افرادي که به طنز انتقاد ميکنند يا مطلب طنزي را توهينآميز ميبينند، دقيقاً حواسشان به اين نکته نيست. طنز ميتواند غلط بودنِ بياخلاقيها را عريان کند. تناقضها را نشان بدهد.
* از وقتي که شما سردبير رشد جوان شدهايد، چه تغييراتي در بخش طنز مجله دادهايد؟
من اين بخش را به صورت يک پروند? ويژه درآوردم و اسمش را گذاشتم: «پاتوق طنز». سعي کردم به هماهنگي گرافيکي اين بخش کمک کنم. از بعضي از دوستان کارتونيست مثل اميرحسين داودي، محمدرضا اکبري و سلمان طاهري دعوت به همکاري کردم. چون جاي طنز تصويري در مجله خالي بود.
* براي جوانان مشتاق طنز، چه منابعي را براي مطالعه پيشنهاد ميکنيد.
اگر کسي ميخواهد داستان يا شعر طنز بنويسد، اول بايد داستاننويسي يا شاعري را بياموزد. اين نکت? مهمي است. بنابراين قدم اول کتابها و آموزشهاي عمومي است. اما در مورد طنز فکر ميکنم خواندن آثار برگزيده خيلي مهم است. از قدما آثار عبيد زاکاني را حتماً بايد خواند. از معاصرين کارهاي ابوتراب جلي، عمران صلاحي، ابوالفضل زرويي و ناصر فيض را خيلي مفيد ميدانم. از ميان معاصرترها هم کارهاي عباس احمدي و سعيد طلايي.
* در پايان اگر صحبت ديگري داريد، مشتاقيم که بشنويم.
فکر ميکنم دفتر طنز حوز? هنري ميتواند داير? تأثيرگذارياش را خيلي وسيعتر کند. بايد ايدههاي مقياسپذير بيشتري در اين دفتر اجرا شود. مثلاً برگزاري شب شعرهاي طنز يا جلسات نقد خيلي خوب است. اما مخاطبان محدودي دارد. دفتر طنز ميتواند به سمت پروژههاي بزرگتر برود.
* لطفا براي حسن ختام اين گفتگو از آثار توليد شده در صفحات طنز مجلات رشد چند نمونه بياوريد.
داستان آب از چشم آورِ بحران آب و خشکسالي در ايران و انيران
اثر دکتر عباس احمدي
ستايش خدايي که ما را نواخت
و آز آب هر چيز را زنده ساخت
«پر از غلغل و رعد شد کوهسار
زمين شد پر از رنگ و بوي و نگار
جهان چون عروسي رسيده جوان
پر از چشمه و باغ و آب روان»
وليکن صد افسوس در قرن بيست
منابع به کل گشت نابود و نيست
چو افزون شد از نوع انسان، نفوس
غذا کم شد از بهر موجود لوس!
فزون شد کشاورزي و کشت و کار
برآمد ز مام طبيعت، دمار
تراکتور به سرعت نشانيد شخم
«ز هر تخم برخاست هفتاد تخم»
ولي منبع آب محدود بود
چنين غم براي بشر زود بود
چنان خشکسالي شد اطراف فاو
که ياران فراموش کردند لاو!
چنان خشکسالي شد اندر ونيز
که ياران فراموش کردند… چيز!
چنان خشکسالي شد اندر کرج
که ياران نمودند با خويش، لج
چنان خشکسالي شد اندر اراک
که ياران نمودند هم را بلاک!
چنان خشکسالي شد اندر شمال
که مردم بخوردند چوب بلال!
نماندهست آبي به جز آب چشم
کلاه بشر را نماندهست پشم
بسا حفر شد چاه غير مجاز
سر رشته البته باشد دراز
به پايينترين حد خود، سطح آب
رسيد و تو گويي که آمد عذاب
همي سفر? آب زيرِ زمين
همي رفت پايين و پايينترين
نه آبيست ما را و نه آبروي
نيايد دگر آب رفته به جوي
فرو کرده يک عده افراد بيغ!
به دشت اندرون چاههاي عميق
بر اين رودها پشت هم سد زدند
نه يکّي و دوتا که سيصد زدند
صنايع خطرناک و پُر آبخواه
همه جانمايي شده اشتباه
چنين خشک گرديد زايندهرود
بشد بستر آن پر از خاک و کود
بخشکيد تالاب و درياچهها
نشد خيس ديگر در آن پاچهها!
نروييد گندم به هر ديمزار
نمانده غذايي کني زهرمار!
تو اي نور ديده بکن حرف، گوش
نمان پنج ساعت تو در زير دوش!
مزن زير آواز در زيرِ آب


