نوشته های خرکی؛ چندین و چند ضرب المثل درباره خر

نوشته های خرکی؛ چندین و چند ضرب المثل درباره خر

نوشته های خرکی؛ چندین و چند ضرب المثل درباره خر

نویسنده: الهه ایزدی

خر حیوانی طفلکی‌ است و دیوارش خیلی کوتاه است. بیشتر طنزپردازان از قدما گرفته تا معاصر، بالاخره یک لگدی به این زبان‌بسته زده‌اند و همه‌شان یک شعر خرکی دارند.

تشبیه کردن به حیوانات، یکی از شیوه‌های رایج در طنز است ولی آخر این همه حیوان! چرا خر؟!

بنده به عنوان یکی از حامیان این حیوان بی‌دفاع (البته منهای لگدهای خرکی‌ش) از این همه اجحاف متعجبم.

درست است که برای بقیه حیوانات هم شعر و نثر طنز ساخته‌اند اما خداوکیلی حجم اشعار و متون خرکی را اگر با بقیه جانوران مقایسه کنید، خودتان می‌آیید توی تیم ما!

حتی کلی ضرب المثل هم درباره این زبان‌بسته ساخته‌اند که انصافا موقع لیست کردنشان، چندبار به انگشت‌هایم وقت استراحت دادم.

حالا چند ضرب‌المثل درباره خر این‌جا ردیف می‌کنم تا شما هم مجبور شوید همین زمان را به چشمانتان بدهید. (خودت سادیسم داری!)

چندین و چند ضرب المثل درباره خر

– کار کردن خر و خوردن یابو.

– کاه پیش سگ، استخوان پیش خر.

– ما که خوردیم اما نگی یارو خر بود سیرابیت نپخته بود

– خر که جو دید، کاه نمی‌خوره.

– خر، آخور خود را گم نمیکنه.

– خر، ار جل ز اطلس بپوشد خر است. (نه منعم به مال از کسی بهتر است…) سعدی

– خر است و یک کیله جو.

– خر از لگد خر ناراحت نمیشه.

– خر باربر، به که شیر مردم در.

– خر به بوسه و پیغام آب نمی‌خوره.

– خر بیارو باقلا بار کن.

– خر، پایش یک بار به چاله میره.

– خر چه داند قیمت نقل و نبات؟

– خر خالی یرقه میره.

– خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضی.

– خر خفته جو نمی‌خوره.

– خر دیزه‌است، به مرگ خودش راضی است تا ضرر به صاحبش بزنه.

– خر را با آخور میخوره، مرده را با گور.

– خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشه.

– خر را که به عروسی می‌برند، برای خوشی نیست برای آبکشی است.

– خر را گم کرده پی نعلش میگرده.

– خر، رو به طویله تند میره.

– خر سواری را حساب نمیکنه.

– خر، سی شاهی، پالون دوزار.

– خر کریم را نعل کردن.

– خر که جو دید، کاه نمیخوره.

– خر، که علف دید گردن دراز میکنه.

– خر گچ‌کش روز جمعه از کوه سنگ میاره.

– خر لخت را پالانشو بر نمیدارند.

– خر ما از کرگی دم نداشت.

– خر ناخنکی صاحب سلیقه می‌شود.

– خر وامانده معطل چشه.

– خر، همان خره پالانش عوض شده.

– خریت ارث نیست بهره خداداده‌س.

– خری که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید.

– برخرمگس معرکه لعنت.

– خر بی‌صاحب رو‌ همه سوار می‌شن.

– کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه

– خر خالی یرقه می‌رود.

– به بوی کباب آمدیم، دیدیم خر داغ می‌کنند.

– خر تو خر شدن.

– تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر.

– آسوده خودم که خر ندارم.

– مثل خر در گل ماندن.

– از اسب فرود آمد و بر خر نشست.

– از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است.

– از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی!

– اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند.

– با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.

– به خر دستش نمی‌رسد، پالانش را می‌زند.

– پالان ترمه خر را عوض نمی‌کند!

– جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!

– حیف صابون که سر خر را با آن بشویند. (ضرب المثل ایتالیایی درباره خر)

– خدا خر را شناخت، شاخش نداد.

– خر اگر بازار نرود بازار می‌گندد.

– خر برهنه را پالان نتوان گرفت.

– خر به فکر جو است و خربنده به فکر دو.

– خر پیر و افسار رنگین.

– خر چه‌ داند قدر حلوای نبا.

– خر دادن و خیار ستدن.

– خر داده و زر داده و سر داده.

– خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد.

– خر را که به عروسی می‌‌برند، برای خوشی نیست، برای آب‌کشی است.

– خر را گم کرده پی افسارش (پالانش – نعلش) می‌گردد.

– خر سوار خمره شده

– خر سواری را حساب نمی‌کند.

– خر و گاو را با یک چوب می‌راند

– خر سی‌شاهی پالان دوزار (دوهزار)!

– خر سی‌صنار پالان هف‌صنار!

– خر عیسی به آسمان نرود!

– خر که جوش زیاد شد لگد و جفتک می‌پراند

– خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی‌رود.

– خر مال کسی است که سوار است.

– خر همان خر است پالانش عوض شده

– خریت نه تنها علف‌خوردن است

– خری زاد و خری زید و خری مرد

– راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!

– زبان خر را خلج داند.

– سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است

– قدر لوزینه خر کجا داند

– قسمت را باور کنم یا عرعر خر را؟

– قیمت زعفران چه داند خر

– کار کردن خر، خوردن یابو

– کاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می‌ریزد.

– کره خر از خریت پیش پیش مادر است.

– گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر

– مرگ خر عروسی سگ است.

– مزد خرچرانی، خرسواری است!

– هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره!

– هرکه خر شد بارش می‌کنند.

– هرکه خر شد سوارش می‌شوند.

– هر که خری ندارد، غمی ندارد

– یاسین به گوش خر خواندن.

چندین و چند ضرب المثل درباره خر

کف کردید؟ تازه جاهای خارجی‌ش مانده! مثل این که آن‌طرفی‌ها هم با خر حسابی حال می‌کنند چون کلی ضرب المثل آ‌ن‌وری درباره خر داریم که خر تویشان هنرنمایی می‌‌کند. حالا که تا این‌جا آمدید، این‌ها را هم بخوانید.

The ass brays when he pleases.

هر وقت که عشقش بکشد حضرت خر

یک چهچهه می زند که: عرعر عرعر.

An ass pricked trots.

آن الاغی که نیشتر خورده

یورتمه می رود پدرمرده!

Better have an ill ass than be your own ass.

داشتن یک خر بد زیر دست

از خر خود بودن تو خوش تر است.

Better strive with an ill ass, than carry the wood one’s self.

سروکله زدنت با خر بد

به ز هیزم کشی خود باشد.

An ass, though loaded with gold, feeds on thistles.

گر طلا روی الاغی بار است

باز هم خوردوخوراکش خار است.

An ass must be tied where the master will have him.

هرکجا صاحب آقا خره عشقش بکشه

باید اون جا سر افسار خره بسته بشه.

An ass loaded with gold climbs to the top of the castle.

روی هر خر که طلا بار شود

تا سر کنگرۀ کاخ رود.

Asses must not be tied up with horses.

الاغان را نباید در کنار اسب ها بندید.

There is no fence or fortress against an ass laden with gold.

هیچ پرچین و حصاری نتواند هرگز

جلوی یک خرِ با بار طلا را گیرد.

To wash the ass’s head is losing both time and soap.

کلۀ یک الاغ را شستن

یعنی اتلاف وقت با صابون. (فرانسوی)

He is an ass in a lion’s skin.

او خری در پوستین شیری است. (لاتین)

He is an ass himself, who will bray against another ass.

شک نکن هر کسی که با یک خر

کل بیندازد و کند عرعر

خود او هست یک خر دیگر.

Never bray at an ass.

رو به یک خر مطلقاً عرعر نکن.

A living ass is better than a dead lion.

خر زنده ز شیر مرده سر است.

To a rude ass a rude keeper.

لایق یک الاغ گَنده دماغ

یک خرکچی است قلچماق و الاغ.

The ass that brays most eats least.

هر الاغی بیش تر عرعر کند کم تر خورَد.

An ass laden with gold overtakes everything.

آن الاغی که طلا بار وی است

از همه پیش زدن کار وی است.

Every ass loves to hear himself bray.

دوست دارد که بشنود هر خر

بانگ خود را چو می کند عرعر.

Did you ever hear an ass play on a lute?

هرگز شنیده ای که خری عود می زند؟

The ass means one thing and the driver another.

خره و خرسواره هیچ زمون

مثل هم نیست فکر تو سرشون.

Many asses have only two legs.

الاغ‌ضربهای زیادی فقط دو پا دارند. (لاتین)

Never went out an ass and came home horse.

حاشا که خری ز خانه بیرون زده است

کو اسب شده به خانه بازآمده است.

If an ass goes a-travelling, he’ll not come home a horse.

به سفر هم که الاغی برود

وقت برگشتنش اسبی نشود.

He seeks wool on an ass.

بر تن خر پشم می جورد. (لاتین)

(اصل لاتینش چنین است: از خری پشم طلب می داری. Asini vellera quæris.)

What good can it do an ass to be called a lion?

به حال خر مگر توفیر دارد

که او را هر کسی شیری شمارد؟

Every ass is pleased with his bray.

سرخوش و خرکیف گردد هر خری

هر زمانی می نماید عرعری.

Jest with an ass, and he will flap you in the face with his tail.

با خری شوخی بکن تا او یهو

با دمش سیلی زند بر روی تو.

As proud as an ass of a new packsaddle.

خودپسند است همانند خری

که به پالان نویی می نازد.

Wherever an ass falleth, there will he never fall again.

در آن مکان که به روی زمین خری افتد

محال باشد اگر بار دیگری افتد.

An ass is but an ass, though laden with gold.

خر اگر بار طلا هم ببره

باز خره.

An ass laden with gold would enter the gates of any city.

گر خری بار طلا می برد این سو آن سو

خوش ز دروازۀ هر شهر گذر می کند او.

It is good to hold the ass by the bridle.

سر افسار خر را در کف دست

اگر محکم نگه دارید خوب است

Better be the head of an ass than the tail of a horse.

آدمی گر شود سر یک خر

از دم اسب بودنش خوش تر.

Every ass thinks himself worthy to stand with the king’s horses.

در خیالش هر خری بر خویش می دارد روا

ایستادن در کنار اسب های شاه را.

Live, thou ass, until the clover sprouts.

آی خر، زنده بمان تا این که

موقع رویش شبدر بشود.

A king without learning is but a crowned ass.

شاهی که سوادکی نداره

تنها یه الاغ تاجداره.

Short and sweet like a donkey’s gallop.

کوته و شیرین و با حال و دماغ

همچنان که چارنعل یک الاغ.

If all men say that thou art an ass, then bray.

اگر همه به تو گفتند خر

بگو عرعر.

We may make ourselves asses, and then everybody will ride us.

خویش را ممکن است خر بکنیم

تا که هر کس سوارمان بشود.

He that makes himself an ass, must not take it ill if men ride him.

کسی که خودش را خری می نماید

نباید شود شاکی از دست یاران

اگر خم شدی تا سوار تو گردند

گناه از تو باشد، نه از خرسواران.

چندین و چند ضرب المثل درباره خر

شاعران پارسی‌گوی هم حسابی از خجالت خر درآمده‌اند و با تمام توان پریده‌اند پشت این چهارپای بخت‌برگشته. تا این‌جا هستید، اشعار را هم بخوانید.

آدمی است از پی کاری بزرگ/ گر نکند، اوست حماری بزرگ

امیر خسرو

آسوده کسی که خر ندارد/ از کاه و جوش خبر ندارد

ناشناس

آلت اسکاف پیش زرگر/ پیش سگ کَه استخوان درپیش خر

مولوی

آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی/ یک شکم در آدمی نگذاشتی

سعدی

آن‌کس که نداند و بداند که نداند/ لنگان خرک خویش به منزل برساند

فخرالدین رازی

از بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ/ آن هم‌چو شیر گنده‌دهان، پیس چون پلنگ

سوزنی سمرقندی

از برای مصلحت، مرد حکیم/ دمب خر را بوسه زد خواندش کریم

مولوی

اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر/ رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود

روحی

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان/ طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم

حافظ

اگر خر نیاید به نزدیک بار/ تو بار گران را به نزد خر آر

فردوسی

اگر سکندر با شاه همسفر بودی/ ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر

فرخی سیستانی

اهل نگردد به عمامه سفیه/ خر نشود از جل دیبا فقیه

امیر خسرو

ای بسا اسب تیزرو که بمرد/ خرک لنگ، جان به منزل برد

سعدی

بار گوناگون است بر پشت خران/ هین بیک چوب این خران را تو مران

مولوی

بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند/ همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود

فرخی سیستانی

بسی خفتی کنون سر برکن ازخواب/ خری خیره مده، مستان خیاری

ناصرخسرو

به هندوستان پیری از خر فتاد/ پدر مرده‌ای را به چین گاو زاد

نظامی

به یک دل مهر پیوستن نشاید/ چو خر، کش بار بر یک‌سو نیاید

فخرالدین اسعد گرگانی

بی‌چاره خر آرزوی دم کرد/ نایافته دم دوگوش گم کرد

ایرج‌میرزا

پیش از آن کت برون کنند ز دِه/ رخت بر گاو و بار بر خر نه

نظامی

پیش خر، خرمهره و گوهر یکی است

مولوی

پیشین خر، پسین را پل بود.» (خر پیشین، خر پسین را پل بود.)

قره‌العین

تو چه‌دانی که که بود آن خرک لنگت/ که همی بر اثر استر او رانی

ناصرخسرو

تو دست چپ در این معنی ز دست راست نشناسی/ کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی

سنایی

تو هستی همچنان مرد قدم سست/ نشسته بر خـر و خـر را همی جست

عطار نیشابوری

جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان/ وین‌ها ز آدمند چرا جملگی خرند

ناصرخسرو

چو برکنده شد گوش خر از بنه/ جهید هم‌چو آتش ز آتش‌زنه/ گریزید و تیزید و شد هم‌چو باد/ پی شاخ شد، گوش بر باد داد

ادیب پیشاوری

چون مهر کند فلک‌سواری/ از چالش لاشه‌خر چه خیزد

کمال‌الدین اسماعیل

چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی/ که مرگ خر بود سگ را عروسی

نظامی

خران را کسی در عروسی نخواند/ مگر وقت آن کآب و هیزم نماند

نظامی

خر بار بر به از شیر مردم‌ در

سعدی

خر به سعی آدمی نخواهد شد/ گرچه در پای منبری باشد

سعدی

خر رفت که آورد سرویی/ ناورد سرو دوگوش بنهاد

کمال‌الدین اسماعیل

خر عیسی است که از هر هنری با خبر است/ هر خری را نتوان گفت که صاحب‌هنر است

خر عیسی را آن بی‌هنر انکار کند/ که خود از جملهٔ خرهای جهان بی‌خبر است/

قصد راکب را بی‌هیچ نشان می‌داند/ که کجا موقع مکث است و مقام گذر است/

چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود/ او هم اندر بر خرها همه پیغام‌بر است

من به جز مدحت او مدح دگرخر نکنم/ جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است

ایرج‌میرزا

خر عیسی گرش بمکه برند/ چون بیاید هنوز خر باشد

سعدی

خرکی را به عروسی خواندند/ خر بخندید و شد از قهقهه سست/ گفت من رقص ندانم به سزا/ مطربی نیز ندانم به درست/ بهر حمالی خوانند مرا/ کآب نیکو کشم و هیزم چست

خاقانی

خر ِمانده کز ریـش نالان بود/ چه سود ار ز دیباش پالان بود/ چو کاهل بود نافه در خاستن/ چه باید به خلخالش آراستـن

امیر خسرو

خلق گویند مغز خر خورده است/ هرکه در احمقی تمام بود

کمال‌الدین اسماعیل

خوشبخت آنکه کره‌خر آمد الاغ رفت/ بی چاره آنکه گرفتار عقل شد

ناشناس

در سرش مغز نیست پنداری/ مغز او را خری دگر خورده‌است

کمال‌الدین اسماعیل

گر تو خری، تو را ز خری هیچ نقص نیست/ تا مر تراست سیم بخروار در خره

کمال‌الدین اسماعیل

دو نفر دزد خری دزدیدند/ سـر تقسیم به هـم جنگیدند/ آن‌دو بودند چو گرم زد و خورد/ دزد سوم خرشان را زد و برد

ایرج‌میرزا

زنده کنِِ مرده، مسیحافر است/ و آنکه دم از مرده برآرد خر است

امیر خسرو

سگ بر آن آدمی شرف دارد/ که چو خر دیده بر علف دارد

نظامی

شاه میداس را دو گوش خر است/ لیک آوخ که زیر تاج دراست

ناشناس

شه سکندر دو گوش خر دارد/ خلق از این راز کی خبر دارد

سنایی

علم داری عمل نه، دان که خری/ بار گوهر بری و کاه خوری

سنایی

فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش/ هرآن‌که خر شود البته می‌شوند سوارش

روحی

قربون خودم که خر ندارم/ از کاه و جوش خبر ندارم

ناشناس

قیاسی گیر از این‌جا، آن و این را/ خر پیشینه پل باشد پسین را

ناشناس

کفش عیسی مدزد و از اطلس/ خر او را مساز پشماگند

سنایی

گاوان و خران بار بردار/ به ز آدمیان مردم‌آزار

سعدی

گاوی است در آسمان و نامش پروین/ گاو دگر نهفته در زیر زمین/ پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین/ زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین

خیام

گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد/ کاین شتر صالح است یا خر دجال

سعدی

گفت خر! آخرهمی زن لاف لاف/ در غریبی بس توان گفتن گزاف

مولوی

مال دادی به باد چون تو همی/ گِل به گوهر خری و خر به خیار

سنایی

مرا با تو دشوار کار اوفتاد/ خر اندر وحل ماند و بار اوفتاد

ادیب پیشاوری

مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است/ چون بار همی‌برد عزیز است

سعدی

می‌دهد دست فلک نعمت اصحاب یمین/ به گروهی که ندانند یمین را ز شمال/ وان‌که او را ز خری توبره باید بر سر/ فلکش لعل به دامان دهد و زر به جوال

کمال‌الدین اسماعیل

نه منعم به مال از کسی بهتر است/ خر ار جل اطلس بپوشد خر است

سعدی

نه هر خر را به چوبی راند باید/ نه هرکس را به نامی خواند باید

فخرالدین اسعد گرگانی

نیست منت نهنده را اجری/ جود و منت نهی، بود ز خری

مکتبی شیرازی

هـرکسی را که بخت برگردد/ اسبش اندر طویله خر گردد

ناشناس

هرکه را نبض عشق می‌نجهد/ گر فلاطون بود، تواش خر گیر

مولوی

هرکه عاشق نیست آنرا خر شُمر/ خر بسی باشد، زخر کمتر شُمر

عطار نیشابوری

هست مامات اسب و بابا خر/ تو مشو تر چو خوانمت استر

سنایی

یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان/ کاین همه ناز از غلام و اسب و استر می‌کنند

حافظ

خب…حالتان جا آمد؟ حالا می‌خواهم ضرب‌المثل‌های چینی درباره خر را بنویسم.

هی! کجا رفتید؟ الو…

پایان

برای مطالعه سایر مقالات اینجا کلیک کنید.

2 دیدگاه برای “نوشته های خرکی؛ چندین و چند ضرب المثل درباره خر”

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید