شعر در طنز مطبوعاتي پس از انقلاب، روندي رو به افول داشته و نتوانسته است ظرفيتهاي طنز جامعه را براي بالندگي خود ـ چندان که شايسته است ـ به کار گيرد. اين امر، هم در کم?ّت و حجم آثار ارائهشد? منظوم در طنز مطبوعاتي متجليست و هم در کيف?ّت اين آثار. به اين معني که به مرور، نوآوري و سبکآفريني در قالب و زبان، چه در مطبوعات طنز و چه در صفحههاي طنز نشريات، بيشتر در نثر طنز متجلي شد تا نظم و چهرههاي شاخص طنزمطبوعاتي، بيشتر با ستونهاي ثابت طنز منثورشان شناخته شدهاند، تا آثار شعريشان.
در ادامه، به توضيح بيشتر اين پديده و نيز بررسي روند حرکت و چرايي به وجود آمدن آن خواهيم پرداخت.
يک بررسي تاريخي ـ حجمي!
در ابتداي پيروزي انقلاب، طنزپردازان در پي سالها خفقان، اين فرصت را يافتند که با حضور دوباره در طنز مطبوعاتي، دور? پررونقي از طنزسرايي را در ساي? اقبال عمومي مردم به جريان آزاد فکر و انديشه و نيز آزاديهاي آن دوران تجربه کنند. تا پيش از شهريور 1358 (دور? اجراي قانون مطبوعات و تعطيلي تدريجي نشريات طنز) بيش از سي نشري? طنز انتشار مي يافت که در جملگي آنها، سهم طنز منظوم چشمگير بود. حتي برخي نشريات طنز، تماماً به شعر اختصاص داشت که از آنميان ميتوان از «شعرنام? دورهگرد» که به همت خليل ساماني (موج) منتشر ميشد نام برد.
در ديگر نشريات معروف طنز نيز به مدد حضور طنزپردازان شاخص و نامآورِ دهههاي بيست، سي و چهل طنزسرايي رونقي دوباره يافت. رخوتي که در سالهاي آغازين ده? پنجاه به علت تشديد خفقان و سانسور بر طنز مطبوعاتي حاکم شده بود، در ساي? حضور فعال اين نيروها رنگ باخت و جاي خود را به فضايي پويا داد. حضور طنزسرايان صاحبسبک و نامآور در مقام مسئوليت نشريات طنز، به ياري رشد اين جريان آمد .اين امر باعث شد که حتي گاهي حجم شعر بر نثر در نشريات طنز پيشي گيرد و آثار قويتر و خواندنيتر اين نشريات را شامل شود و کف? سنگين ترازو را به سمت و سوي طنز منظوم متمايل سازد. مهمترين اين نشريات، عبارتند از: نشري? «حاجي بابا» به مديريت پرويز خطيبي نوري و نشري? «آهنگر» به مديريت منوچهر محجوبي و بعدها «قلقلک» به مديريت مرتضي ناطقيان و «رفتگر» به مديريت غلامعلي لقايي. هرکدام از اين افراد، خود در عرص? شعر طنز صاحبسبک بودند و در عين حال، با استفاده از آثار طنزپردازان صاحبنام توانستند حجم قابلتوجهي از نشري? خود را به طنز منظوم اختصاص دهند.
آغاز اجراي قانون مطبوعات در شهريور 1358 و بروز جنگ و درگيريهاي سياسي، بر آزادي حرکت مطبوعات تأثير گذاشت و مجال ادام? فعاليت را از تعدادي از نشريات طنز و تعدادي از طنزپردازان گرفت. ولي با اين حال، بخشي از طنزپردازان با درک شرايط و زبان زمانه، تلاش کردند که چراغ طنز را روشن نگاه دارند و به حرکت آن تداوم بخشند. نشريات «قلقلک»، «فانوس» و «رفتگر» و بعدها «فکاهيون(توفيقيون)» و «خورجين» و صفحات طنز نشرياتي مثل «بامداد» و «کيهان»، زمين? اين تداوم حيات را در روزهاي سخت سالهاي جنگ و آشفتگي سياسي بر عهده گرفتند. اين نشريات با بهره جستن از طنزپردازاني چون ابوالقاسم حالت، مرتضي فرجيان، محمد حاجيحسيني، محمد خرمشاهي، کمال اجتماعي جندقي، اسدالله شهرياري، محمد صالحي آرام، حسين گلستاني، ابوتراب جلي، حسامي محولاتي، قدرتالله عسگري و ديگر طنزسرايان، توانستند با درک شرايط روز جامعه، طنز مطبوعاتي را زنده نگاه دارند و حتي به مدد همکاري بزرگاني چون ابوالقاسم حالت جايگاه نظم را به نسبت نثر در مطبوعاتِ طنز برتري بخشند. به مرور، ورود چهرههاي جديد به عرص? شعر طنز و تثبيت جايگاه طنز در اذهان عمومي و ارتقاي ضريب امنيت طنز در ساي? حضور کيومرث صابري و انتشار مجل? گلآقا، اميدبخش حضور جديتر شعر طنز در نشريات و فضاي مطبوعات شد. همچنين در طي زمان با انتشار ديگر نشريات طنز (طنز پارسي، ملوّن، طنز و کاريکاتور، دنياي طنز و…) انتظار ميرفت فضايي پويا براي ارائ? آثار نو طنز، متناسب با نياز جامعه و زبان مردم فراهم آيد و اين امر بر شرايط طنز منظوم نيز تأثير گذارد. ولي به مرور، شاهد آن بوديم که در مطبوعات طنز، شعر به حاشيه رفت و عرص? فعاليت آن بسيار محدود و کمرنگ شد.
بودن يا نبودن؛ مسأله اين است!
کمرنگ (و گاه بيرنگ) شدن جايگاه شعر در طنز مطبوعاتي و محدود شدن عرصه براي آفرينش شعر طنز در مطبوعات، بيشک امري نيست که يکباره رخ داده باشد؛ بلکه حاصل يک روند تدريجيست و ريشه در عوامل ديگري دارد که چهبسا در ساي? نامها و يا حجم آثار منظوم ارائهشده، پنهان مانده و خود را چندانکه بايد و شايد آشکار نکرده باشد. اسباب افول تدريجي طنز منظوم مطبوعاتي را ميتوان در عوامل زير خلاصه کرد:
کنار رفتن چهرههاي مؤثري از طنزسرايان از صحن? طنز مطبوعاتي
قطع ارتباط برخي طنزپردازان شناختهشده با مطبوعات داخلي به علت مسائل سياسي (منوچهر محجوبي، پرويز خطيبي نوري و…) و درگذشت برخي ديگر از چهرههاي مهم و مؤثر طنزسرا که برخي از آنها، از چهرههاي بيبديل شعر طنز معاصر به شمار ميآمدند، يکي از عوامل مهم کاهش کيفي و کمّي سطح شعر در طنز مطبوعاتيست. از آنجملهاند: ابوتراب جلي، ابوالقاسم حالت، عمران صلاحي، کيومرث صابري فومني (گلآقا)، مرتضي فرجيان، محمدعلي گويا، مرتضي ناطقيان، غلامعلي لقايي، ناصر اجتهادي، حسين گلستاني و… . اين امر بيشک بر کاهش کيفي و کمّي سطح شعر در طنز مطبوعاتي تأثير گذاشت.
تزلزل موقعيت مطبوعات و کار مطبوعاتي و بالطبع طنز در مطبوعات
اين امر، که در کوتاهي عمر اکثر نشريات طنز و صفحات و ستونهاي طنز در نشريات غيرطنز متجلي شد، توان برنامهريزي و ترسيم چشمانداز بلندمدت را از طنزسرايان و اربابان جرايد طنز گرفت و بر سطح کار آنها نيز مؤثر افتاد. از سوي ديگر، بسياري از استعدادهاي طنز فرصت نيافتند که در ساي? همکاري مستمر با مطبوعات، در طي زمان محک بخورند و استعداد آنها قرباني بيثباتيها و آشفتگيهاي ناشي از تزلزل موقعيت مطبوعات طنز شد. در دهههاي شصت و هفتاد چهرههاي جديدي در شعر طنز به خوانندگان نشريات معرفي شدند که حضور آنها ميتوانست نويدبخش جبران گسست ميان نسلهاي طنزسرا باشد. سيامک ظريفي، احمد فولادي طرقي و پرويز روحبخش از آنجملهاند. ولي تزلزل موقعيت مطبوعات طنز و کار مطبوعاتي و نيز مسائل داخلي نشريات طنز، سبب شد که حضور استعدادهاي اين عرصه نتواند به آفرينش جرياني از شعر طنز منجر شود و متأسفانه موجب شد که اين استعدادها، يا کار طنزسرايي را يکسره به کناري گذارند يا امکاني براي حضور مستمر در طنز مطبوعاتي نداشته باشند.
محدوديت در به کار گيري ظرفيتهاي زبان و نيز موضوعات روز در فضاي رسمي طنز
اين امر باعث شد که اگرچه در بخشهايي از شعر طنز امروز، نوآوريهايي در موضوع و واژگان و زبان رخ دهد و زبان زمانه و روز در آن وارد شود ولي اين جريان به خاطر محدوديتهاي رسانهاي موجود، امکان حضور در رسانههاي رسمي و مطبوعات طنز را نيافت. اين محدوديتها، سبب شد که زبان طنز رسانههاي رسمي از زبان طنز رسانههاي شخصي و غيررسمي (مثل وبلاگها يا مجامع ادبي و هنري) فاصله بگيرد و آثار شعر طنز در مطبوعات، تجليبخش تمامي توش و توان جريان شعر طنز جامعه نباشد. اگرچه گاه اين جريان به صورت محدود در نشرياتي مثل «مهر» به نوعي انعکاس يافت، ولي چندان روشن و پررنگ نبود که بهمثابه جرياني، دغدغ? بخش مهمي از طنزسرايان امروز ما را (که بيشتر از ميان جوانها هستند) بازتاب دهد. از اينرو، شعر طنز مطبوعاتي امروز، برآيندي از شعر طنز امروز نيست. چراکه از جريان غيررسمي طنز فاصله دارد و بضاعت جامع? طنز ما را به روشني به نمايش درنميآورد.
وفاداري به سنت شعري گذشته و گريز از نوآوري در قالب و مضمون
شعر طنز پس از انقلاب، نتوانست همپاي نثر، به ارائ? نگاه نو و پويا در قالب و مضمون بپردازد. به سنت شعري پيش از خود وفادار ماند و بيشتر به بازسازي قالبهاي شعري پيش از خود پرداخت. التهاب و آشفتگي ابتداي پيروزي انقلاب، جوابگويي به نياز آني مخاطب را اقتضا ميکرد و فرصت و مجال پرداختن به قالب و فرم کار نبود. از اينرو، اين نقص چندان به چشم نميآمد. ولي در طي زمان، به مرور خود را نشان داد. در اين ميان، بسياري از چهرههاي شاخص شعر طنز در تداومبخشي به سنت شعري پيشين خود ماندند و حتي نتوانستند توفيق گذشته را تکرار کنند و آثاري همپاي آنچه پيش از آن آفريده بودند بيافرينند. ابوتراب جلي، که از اساتيد مسلّم شعر طنز معاصر به شمار ميآيد و بسياري از نامداران طنز اعتراف ميکنند که در سرايش شعر، تحتتأثير او بودهاند، همچنان اشتهار خود را مديون اشعار پيش از انقلاب خود (کتاب ابراهيم، کتاب موسي و…) است و همکاري او با نشريات گلآقا نتوانست منجر به آفرينش فضا و زبان جديدي از شعر در طنز مطبوعاتي شود. ديگران نيز کمتر از سرودههاي پيشين خود فراتر رفتند. اين است که در ستونهاي نشريات طنز پس از انقلاب شاهد تکرار قالبهاي شعري طنز دهههاي پيش هستيم. گاهي در آثار برخي شاعران و يا در برخي ستونها (مثل ستون شعرنو در هفتهنام? گلآقا) رويکرد و نگاهي نو را به قالبآفريني و توجه به جايگاه شعر در نشريات طنز ميبينيم، ولي اين نيز بسيار محدود است و همهگير نيست و از اينرو، «جريان شعري» در شعر طنز تلقي نمي شود.
در اين ميان، طنزنويسان صاحبسبکي نيز که در نشريات طنز پس از انقلاب، نام آنها با عنوان ستون و سبک ابداعيشان همراه شد، هرچند در شعر طنز نيز صاحب اثر و نظر و نوآوري بودند، ولي به آثار منثورشان شهرت يافتند و نثرهايشان بهعنوان قالب يا سبکي جديد در طنز امروز مطرح شد: کيومرث صابري فومني (گلآقا) با ستون ثابت «دو کلمه حرف حساب» (که بيشتر به نثر بود و سهم شعر در آن به نسبت نثر اندک بود) ماندگار شد. نام منوچهر احترامي با «جامع الحکايات» و «پير ما گفت» همراه شد. عمران صلاحي با «حالا حکايت ماست» (که بيشتر قالب نثر داشت) حرفهاي تازهاي را در طنز ادبي امروز طرح کرد و ابوالفضل زرويي نصرآباد هم با «تذکره المقامات» شناخته شد.
به نظر ميآيد وفاداري شعر پس از انقلاب به سنت شعري پيش از خود و دوري آن از تجربههاي نوِ شعري، بيش از هر عامل ديگري، از ذات جايگاه شعر در طنز مطبوعاتي معاصر ناشي شود: طنز معاصر، از آنجا که ژورناليستيست، با نثر گره خورده و نوآوريهاي زباني و سبکي و فرمي، بيشتر در نثر امکان تجلّي داشته است. چراکه نثر به علت تماس مستقيم با زبان مردم و نيز همهفهم بودن، در قياس با شعر امکان بيشتري براي برقراري ارتباط با مخاطب داشته و از اينرو، در نشريات طنز، بيشتر به کار رفته و با وقايع روز و زبان مردم بيشتر پيوند داشته است. به همين دليل رويکرد به شيو? جديد و توجه به ضروريات زبان، بيشتر در نثر طنز اتفاق افتاده و در اين ميان، شعر، حالت ايستاتري را تجربه کرده است. زندهياد عمران صلاحي، اعتقاد داشت که ما، اصولاًدر طنز، بيشتر با «نظم» روبهرو بودهايم تا «شعر»:
«خيلي چيزها وزن و قافيه دارد و شعر نيست و خيلي چيزها وزن و قافيه ندارد و شعر است. طبق آن تعريف خواجهنصير که ميگويد «شعر کلام مخيل است» بيشتر چيزهايي که بهعنوان شعر طنز ميبينيم در واقع کارکرد مقاله دارند. يعني يک مسأل? اجتماعيست و بهجاي اين که بيايند مقاله بنويسند، به شکل منظوم بيان ميکنند که البته هم برد بيشتري دارد و هم تأثير بيشتري و خيلي هم ارزشمند است. مثلاً افراشته بعضي لحظههاي شعري در کارهايش هست که آنها جاي خود دارد، ولي اکثراً ميبينيم که طنز منظوم است…»
(ماهنام? گلآقا/ فروردين 82/ص 40)
*
با اين حال، خواه آثار ارائهشده در نشريات طنز را بيشتر نظم بدانيم و خواه شعر، بايد بپذيريم که در حال حاضر، در دور? انتقالي به سر ميبريم: دورهاي که طنزنويسان و طنزسرايان، در برخورد با سرعت سرسامآور تغيير زبان و مضمون، مدام در حال يافتن راههاي گريز، براي برقراري ارتباط با موضوع و مخاطب هستند.
اميد که اين تلاش، به يافتن راههاي تازهاي در طنزسرايي و طنزنويسي منجر شود.
نقل از مجله شعر


