سيماي محمدعلي شاه در چرند پرند دهخدا | حبيب بابايي

 

چکيده
اگرچه طنز را اغلب به چاقوي جراحي تشبيه کرده‌اند که در پي اصلاح و درمان دردها و مشکلات جامعه است. اما طنز دهخدا مانند شمشيري است که با آن به جنگ مستبدين و مخالفين مشروطه مي‌رود. لبه تيز اين شمشير بيشتر متوجه محمدعلي شاه قاجار و ديگر درباريان است. مخالفت مستقيم با اين شاه قاجار از زماني آغاز مي‌گردد که وي از  مشروطه روگردان است و در خيال انهدام اساس مشروطيت و مجلس. پس از اين جريان هم لحن اين مخالفت و مبارزه شديدتر مي‌شود.
هر چند که پيش از اين به آثار و شخصيت دهخدا بيشتر از منظر ادبي توجه شده است اما اين مقاله سعي دارد با نگاهي ديگر تلقي و تفسير دهخدا را از شخصيت محمدعلي شاه آشکار سازد. پادشاهي که شناخت درستي از خواسته‌هاي مردم خويش ندارد و براي رسيدن به اميال خود از هيچ کاري رويگردان نيست. انساني متزلزل که در مواقع بحراني به عنوان ساده‌ترين راه متوسل به بيگانگان مي‌شود.
کليد واژه: دهخدا، چرند و پرند، محمدعلي شاه قاجار، مشروطه

مقدمه
هنگامي که محمدعلي شاه قاجار نقاب حمايت ظاهري از مشروطه را کنار زد و باطن مستبد خويش را آشکار نمود؛ در حقيقت وارد کشمکشي با مشروطه خواهان شد که سرانجام آن به توپ بستن مجلس وفتح تهران به دست مجاهدين و فرار شاه از ايران بود.
عملکرد يک سال و چند ماهه اين شاه قاجار زير ذره بين آزادي خواهان قرار داشت و آنها از هر فرصتي براي هشدار به وي بهره مي گرفتند و به جد يا طنز از او انتقاد مي‌کردند. يکي از اين منتقدان علي اکبر دهخدا بود با ستون مشهور «چرند پرند» ش در روزنامه  صور اسرافيل» که زبان طنز را براي مبارزه با دستگاه مستبد قاجار و آگاهي مردم برگزيده بود. استفاده از زبان طنز براي بيان مسائل و مشکلات و مبارزه با ستمگران در تاريخ ايران سابقه اي ديرينه دارد.
به واقع در عصرچيرگي استبداد ايرانيان که نمي‌توانستند آشکارا به حکومتگران و بزرگان بپيچند، راه آسان و در عين حال موثري براي نشان دادن مخالفت خود يافته بودند. به عنوان نمونه در زمان سلطنت مظفرالدين شاه قاجار اين اشعار بر سر زبان مردم کوچه و بازار بود:
برگ چغندر اومده        
آبجي مظفر اومده
دورو دورو دورشه ببين        
امير بهادر دورشه ببين
چادر و چاقچورش کنيد        
از شهر بيرونش کنيد
يا:
آبجي مظفر چرا نون گرونه؟        
آبجي مظفر چرا گوشت گرونه؟ (1)
رويارويي مستقيم دهخدا با محمدعلي شاه به طور مشخص به جريان به توپ بستن مجلس و حوادث پس از آن مربوط مي‌شود. دهخدا در شماره 32 «صوراسرافيل» که آخرين شماره چاپ تهران قبل از به توپ بستن مجلس بود؛ اين اقدام شاه و عمال قاجاري را به ريشخند مي‌گيرد. چرا که قواي نظامي‌اي که بايد امنيت داخلي را برقرار کرده و دسيسه‌ها و توطئه‌هاي دشمنان خارجي به ويژه روس و انگليس را خنثي کند، حالا به جان مردم افتاده و مانعي است براي رسيدن ملت به آزادي  «… آدم براي يک عمارت پي و پاچين  در رفته از پشت دروازه طهران تا آن سر دنيا اردو مي‌زند؟ آدم براي خراب کردن يک خانه پوسيده عهد سپهسالاري آن قدر علي بلند، علي نيزه، لبويي، جگرکي، مشتي، فعله و حمال خبر مي‌کند؟… آدم پول خرج مي‌کند لک ولک بيفتد توي عالم و دنيا که چه خبر است؟ مي‌روم مملکت خودم را که از پدرم به من ارث رسيده و قانون اساسي در خانواده من ارثي کرده از سر نو بگيرم اين هم شد حرف؟…
مي‌دانيد دولت مي‌خواهد چه بکند]؟ [دولت مي‌خواهد اين قشون را همچه يواشکي به طوري که کسي نفهمد… به اسم خراب کردن مجلس و گرفتن سيدجمال و ملک و هر چه مشروطه طلب يعني مفسد هست جمع بکند… آن وقت اينها را دو دسته کند. يک دسته را به اسم مطيع کردن ايل قشقايي و بختياري بفرستد به طرف جنوب. يک دسته را هم به اسم تسخير کردن آذربايجان بفرستد به طرف شمال… دسته اول را يواشکي… روانه کند به انگليس و… اين يکي دسته را هم همينطور بفرستد به طرف روسيه. آن وقت يک روز صبح زود ادوارد هفتم در لندن و نيکلاي دويم در پطرزبورغ يکدفعه چشمهاشان را وا کنند ببينند هر کدامشان افتاده‌اند گير بيست تا غلام قره جه داغي…» (2)
ستيز با محمدعلي شاه به همين جا ختم نشد چرا که دهخدا پس از بمباران مجلس، با کمک ميرزا ابوالحسن خان پيرنيا( معاضد السلطنه) سه شماره از « صوراسرافيل» را در شهر « ايوردون» سوئيس منتشر کرد (3) و بايد گفت که در اين سه شماره شاه قاجار مورد شديدترين حملات دهخدا قرار مي‌گيرد.
دهخدا در شماره اول صوراسرافيل چاپ سوئيس در مقاله‌اي با عنوان«کلام الملوک ملوک الکلام» (4)  تلگراف محمدعلي شاه را که در حقيقت جوابيه‌اي است به تلگراف اعتراضي سه تن از علماي مشروطه‌خواه نجف در محکوميت بمباران مجلس، عينا چاپ مي کند. شاه عقيده داشت که کار مخالفت مردم و علما با مشروطه بدان جا رسيد که مملکت ايران ضجه واحده شده بود و اگر شاه مجلس را به توپ نمي‌بست دوران وي تاريخ انقراض دين و دولت ايران هر دو واقع مي‌شد و به خاطر اين اقدام خودش را مستوجب اجر مجاهدين و مجدين دين مبين مي‌دانست. (5) اما دهخدا متن اين تلگراف را مهملي بيش نمي‌داند و به عجز و ناتواني خود در مقابل محمدعلي شاه  در چرند پرند نويسي اعتراف مي‌کند:«… حالا اين دستخط ملوکانه را بخوانيد و ببينيد من هرگز در تمام عمر به اين چرند و پرندي نوشته‌ام يا شما در عمرتان خوانده‌ايد]؟![…» (6)
در شماره بعدي دهخدا با ترسيم فضاي يک مناظره خيالي با « آدام اسميت» مشهور به « پدر علم اقتصاد» با دستاويز قراردادن نظريه توليد ثروت اسميت متشکل از سه ضلع مواد طبيعي، سرمايه و نيروي انساني ضمن مقايسه دو دنياي متفاوت يعني غرب پيشرفته و ايران عقب مانده آن عصر با تخطئه شاه و درباريان قاجاري دليل عقب ماندگي ايران را فساد و استبداد حاکم بر جامعه آن روز ايران مي‌داند: « اي ادام اسميت! که اسمت را پدر علم اکونومي گذاشته‌اي…]و[ لوازم توليد ثروت  را منحصر به طبيعت و کار و سرمايه قرار داده‌اي و درمعناي اين سه چيز هم دراز مطلب نوشته‌اي… حالا يک کمي نگاه کن به علم اکونومي پادشاه ايران و ان وقت پيش خودت اقلا خجالت بکش… تو خودت مي‌داني که پادشاه ما کار نمي‌کند براي اينکه او شاهنشاه است. يعني در دنيا و عامل هر جا شاه است او برهمه شان شاه است. پس به همچو آدمي کارکردن نمي‌برازد. آمديم سر طبيعت آن را هم که شنيده‌اي که شاهنشاه ايران از آن وقت که به شبي يک حب ترياک عادت کرده طبيعتش آن قدرها عمل نمي کند اما آنکه سرمايه… آن را هم که لابد در روزنامه‌هاي پارسال خوانده‌اي که… دار و ندار عيالش]جواهرات سلطنتي [ را برد گذاشت بانک روسي  گرو که چهارروز چه چه بچه هاي ميدان توپخانه را راه انداخت…»
دهخدا راه تحصيل سرمايه در ايران آن روز را چپاول و غارت زيردستان يا بذل و بخشش‌هاي بي‌مورد مي‌داند و با زبان و قلم طنز خود پرده از بوالهوسي‌هاي دستگاه مستبد قاجار برمي‌دارد. به ‌طوري که در ادامه همين مطلب مي‌افزايد:«… شاه وقتي ديد دست و بالها تنگ است ستارخان از يک طرف زور آورده. بچه‌هاي خلوت هم از يک طرف براي مواجب نق نق مي‌کنند… مي‌دهد در دربار کيوان مدار يک سفره پهن مي‌کنند. تمام وزرا، امرا، سردارها و سرتيپ‌ها و مجتهدها را جمع مي‌کنند کنار سفره، وليعهد را مي‌نشانند ميان همان سفره، دلاک را هم خبر مي‌کنند… دلاک خرج عمل را تمام مي‌کند. آن وقت يکدفعه مي‌بيني… هي شاهي، پنج شاهي است که مثل باران مي‌ريزد وسط سفره. وقتي پول‌ها را مي‌شمارند خدا بده برکت شده است هفتصد و هفت تومان و دوهزار و يازده شاهي. حالا به من بگو ببينم اين پول‌ها از کجا پيدا شد طبيعت اينجا کار کرد؟ پادشاه دستش را از سياه به سفيد زد؟ يا يک سرمايه براي اين کار گذاشته شد؟… شاه محرمانه مي‌دهد تفنگ‌هاي دولت را مي‌ريزند توي ميدان مال فروش‌ها… تفنگ‌هاي صد توماني را مي‌فروشند پانزده تومان… حساب مي‌کنند  سيصد و چهل تومان تفنگ فروخته‌اند… فرداي همان روز… جنرال لياخوف را خبر مي‌کنند… ] که[ تمام خانه‌ها را مخصوصا با قزاق‌هاي روسي خودتان تفتيش کنيد( براي اينکه قزاق‌هاي مسلمان نامحرمند مبادا چشمشان به زن و بچه مسلمان بيفتد) هر کس تفنگ دارد تفنگش را ضبط و يکي پانزده تومان جريمه کنيد. آن وقت… ]لياخوف و سربازانش[ تفنگها را به اضافه پانزده تومان جريمه و ده تومان حق و تکا يعني عرق براي مجاهدين اسلام پس مي‌گيرد… اي آدام اسميت… تو هنوز خامي… تو هنوز لايق لقب پدر اکونومي پلتيک نيستي. پدر اکونومي پلتيک پادشاه جم جاه… ما ايرانيها… محمدعلي شاه قاجار است.» (7)
با وجود اين همه طعنه و کنايه هنوز کار نويسنده»چرند پرند»  با محمدعلي شاه تمام نشده زيرا که وي بر کشته خويش نمي‌بخشايد. (8) در شماره سوم دهخدا در قالب يک تلگراف از زبان شاه وارد عمل مي‌شود. متن اين تلگراف خطاب به پارلمان سوئيس است که از نظر محمدعلي شاه به عنوان صاحب و شخص اول مملکت به حساب مي‌آيد. شايد هدف دهخدا از اين تمثيل اين بوده که به خوانندگان بفهماند در ممالک دموکراتيک مجلس نماد اراده عمومي و مقتدرترين نهاد تصميم‌گيري در کشور است. به هر صورت شاه از پارلمان درخواست مي‌کند که مشروطه‌خواهان پناهنده به آن سازمان را در مقابل دارالحکومه دولتي فلک کنند تا عبرتي براي ناظرين باشد. البته از قراري که به گوش شاه رسيده چون ممکن است آلات و ابزار فلک در آن سرزمين پيدا نشود اعليحضرت مقرر فرموده‌اند يک بغل ترکه انار که به مصداق من الشجر الاخضر نار است از باغ شاه مرکز سلطنت به سوئيس فرستاده شود. از بابت هزينه‌ي پستي هم غمي متوجه شاه نيست. حکومت يا با کمک لياخوف از روس‌ها قرض مي‌گيرد يا عين الدوله دست به دامن انگليس مي‌شود. اگر هيچ کدام از اينها هم نتيجه‌اي ندارد، وليعهد را براي دوم ختنه خواهند کرد. (9)

نتيجه
دهخدا به عنوان شخصيتي مشروطه‌خواه و متجدد قدم در راه بيداري و آگاهي جامعه نهاد. اما برخلاف ديگر روشنفکران زمان خويش از زبان طنز براي بيان مطالب مدد مي‌گرفت: زباني که مردم بي‌سواد و طبقات فرودست جامعه هم با آن آشنا بودند و در آنها تاثير داشت. زماني که محمدعلي شاه قاجار از جاده مشروطه خواهي منحرف شد آزاديخواهان که روزگار را تيره و تار ديدند تصميم به تاسيس« کميته انقلاب» گرفتند که دهخدا هم در آن عضويت داشت.  (10) علاوه بر آن پس از فتح تهران به دست مجاهدين و تشکيل مجلس دوم دهخدا از طرف مردم تهران و کرمان مشترکا به نمايندگي انتخاب شد. (11) يعني وي چه با قلم و چه با قدم در راه تحقق آزادي ملت تلاش مي‌کرد.
از ياد نبريم او در هنگامي طنز مي‌نوشت که توپ و تفنگ محمدعلي شاه و شمشير لياخوف و شاپشال بر جامعه حکمفرما بود. که البته دهخدا بهاي اين کار خود را هم پرداخت اما از پاي ننشست. روزنامه «صوراسرافيل» يک بار به مدت شش هفته تعطيل شد. يک بار هم دهخدا تکفير شد که در محاکمه‌اي که در مجلس شوراي ملي به انجام رسيد تبرئه شد. باري نيز به دفتر روزنامه حمله کردند و همه چيز را شکستند و يک بار هم قصد جان دهخدا را داشتند که از مهلکه جست و جان به در برد. (12) مهمتر از همه اينکه بعد از توپ بستن مجلس همکارانش در روزنامه کشته شدند و خودش هم از ايران تبعيد شد.
تصويري که دهخدا از محمدعلي شاه قاجار در «چرند پرند» خويش ترسيم مي‌کند، چهره پادشاهي است که با مردم زمانه خويش بيگانه است و حرف آنها را نمي‌فهمد و بلکه به مانند سدي در مقابل خواسته‌هاي ايشان قدعلم کرده‌است. عنصري رند و فريبکار که پايبند هيچ عهد و پيماني نيست و هر لحظه بنا به مقتضيات و نفع شخصي رنگ عوض مي‌کند. شخصيتي ضعيف النفس که در مواجهه با هر بحراني ناتوان از استقلال در تصميم‌گيري است و آسان‌ترين راه يعني توسل به بيگانه را ترجيح مي‌دهد.

پي نوشت
1- يزداني، سهراب، صوراسرافيل نامه آزادي، تهران، نشر ني، چ اول، 1386، صص 208-209
2- دهخدا، علي اکبر، چرند پرند، ]بي جا[، ]بي نا[، ]بي تا[، صص126-128، ش32.
3- آرين پور، يحيي، از نيما تا روزگار ما تاريخ 150 سال ادب فارسي، ج3، تهران، انتشارات زوار، چ4، 1382، ص. 13. همچنين ططري، علي، سندي نويافته از دهخدا، فصلنامه پيام بهارستان، ش7، بهار 1389،صص577-580.
4- حرف پادشاه، پادشاه حرفهاست.
5- آجوداني، ماشااله، مشروطه ايراني، تهران، اختران، چ2، 1383، صص 382-383
6- چرند پرند، پيشين، صص 129-131، ش1، چ سوئيس.
7-  همان، صص133-173، ش2، چ سوئيس
8- بهزادي اندوهجردي، حسين، طنز و طنزپردازي در ايران، تهران، نشر صدوق، چ اول 1378، ص619
9- چرند پرند، پيشين، صص 137-139، ش3، چ سوئيس
10- دروديان، ولي الله،برگزيده و شرح آثار دهخدا، تهران، فرزان روز، چ اول، 1374، ص6.
11- مقالات دهخدا، به تصحيح سيد محمد دبيرسياقي، تهران، اخوان خراساني، چ اول، 1382، صص15-16
12- دروديان، ولي‌الله، بازخواني چرند پرند، تهران، انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، چ اول، 1388، ص 20.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید