راه حلی برای جنگ با ساس ها
نویسنده: محمدرضا زروندی
سال گذشته شش ماهی با ساسها در خانهامان درگیر بودیم. چند باری کل خانه را زیر و رو کردیم. سم پاشی کردیم و گاز زدیم. کم مانده بود دست به اقدام اتمی بزنیم و کل خانه را با ساسهایش به هوا بفرستیم. هرچه کردیم افاقه نکرد.
هر بار که میخواستیم نفس راحتی کشیده و پایان جنگ را اعلام کنیم، ساسی در خشتک یا زیر بغلهایم شکار میکردم و بازی از نو شروع میشد. مادرم هم هر روز به عنوان فرمانده جنگ در وسط هال روی وسایل خانه مینشست و مویه میکشید.
بندهی خدا دچار فروپاشی روانی و از این اختلالهای پسا جنگی شده بود. البته این را هم بگویم طبق حساب و کتابی که اخیرا کردم ما حدود سی تا چهل گونه حیوان خانگی تا به حال داشتیم و بودن جانوران در خانهامان امری طبیعی به نظر میآمد اما ساس فرق میکرد. جانور جانسختی بود و در نبرد تن به تن عضویی از حریفش را میکشید.
راه حلی برای جنگ با ساس ها
هفته گذشته برای اینکه به مادرم روحیه بدهم، رفتن همیشگی و نابودی ساس ها را یادآوری کردم. با خوشحالی به مادرم گفتم جامعه بین الملل فامیل دیگر از ما هراسی ندارد و رفت و آمد اقوام در خانهامان به روال گذشته برگشته است.
مادرم باد به غبغبش انداخت و گفت فکر کردی چرا ساس ها ازشان خبری نیست؟ من به شما نگفتم اما در عملیاتی سری 25 هزار صلوات برای حضرت سلیمان فرستادم تا ساسها بروند. پشمهایم فر خورد.
گفتم کدام عالم واصل و عارف به حقی این ذکر را به تو داده است؟ گفت به ذهن خودم آمد و چند ماه هم طول کشید تا صلواتها را ختم کنم. گفتم خب چرا حضرت سلیمان؟ چرا جرجیس نه؟
گفت چون سلیمان زبان حیوانات را میدانست. میخواستم او به ساسها به زبان آدمیزاد بگوید که گورشان را از اینجا گم کنند.
من که از این موضوع شگرف زده شده بودم ماجرا را در جمعی از دوستان نقل کردم. یکی از دوستان گفت اتفاقا نقل است سالی در مشهد موریانه کل شهر را برمیدارد.
عالم شهر به مردم توصیه میکند که برای سلیمان ختم صلوات بردارند و بعد از ختم، موریانه از مشهد ریشهکن میشود. اسم عالم و عارف را فراموش کردم اما ذهنم درگیر این بود که موریانه و ساس با هم چه نسبتی دارند و احتمالا خوار و مادری چیزی هستند. اگر نه اینقدر سریع کار ما را راه نمیانداختند که!
پایان
بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید



