زير چشمي نگاه مي‌کردم، چار چشمي نگاه مي‌کردي!

به گزارش خبرنگار دفتر طنز، در حلقه رندان ارديبهشت بعد از يک ماه وقفه و برگزار نشدن در حلقه فروردين ماه در تالار انديشه حوزه هنري برگزار شد. در اين شب شعر طنز که با حضور طنزپردازان و طنز دوستان برگزار شد، طنزپردازاني چون استاد باني، سعيد طلايي، اميد مهدينژاد، عباس حسين‌نژاد،اسماعيل اميني، صابر قديمي و … تازه‌ترين آثار خود را خواندند.
«استاد باني» اولين شعرخوان بود که دو غزل طنز براي حضار خواند؛
بياييد همت گماريم و ماهم بخنديم
شود سوژه خنده هرجا فراهم بخنديم
بياييد چون غنچه اي مانده دام طوفان
اگر زندگي زد به ما  پشت پا هم بخنديم

يک نفر نيست بگويد که چرا نتوان زد
«سعيد طلايي» جوان طنز پردازي که به تازگي در جمع رندان وارد شده طنز خوان بعدي بود که نقيضه‌اي بر شعر با مطلع « دست در حلقه ي آن زلف دوتا نتوان زد» خواند درحالي که خودش هم نمي‌دانست چرا به تازگي فقط نقيضه مي‌سرايد!

دست در حلقه ي آن زلف دوتا نتوان زد
يک نفر نيست بگويد که چرا نتوان زد
من زدم هيچ نشد! تازه خوشش هم آمد!
پس بگو دست دقيقا به کجا نتوان زد؟
عده‌اي رابطه دارند در اين حد با هم
تهمت عشق به اين رابطه‌ها نتوان زد
عاشقي درد عجيبي است شبيه سرطان
که مثالش به هوس يا به هوا نتوان زد
شکم سير نداري سفر عشق نرو
که در اين راه پر از حادثه جا نتوان زد
في المثل من! شده‌ام نوکر کت بسته زن!
رکب انگار بر اين بخت و قضا نتوان زد
در يد اوست فقط کنترل تلويزيون
وقت سريال که شد، راز بقا نتوان زد
دست پختش علنا رفته به مادر جانش
آن چنان است که يک لب به غذا نتوان زد
قيمت مهريه چون سر به فلک مي‌مالد
زن عزيز است و او را فلذا نتوان زد
نوبت قسط که شد کليه‌ات را بفروش
دست اما به النگوي طلا نتوان زد
همسرم مثل هيولاست ولي ايشان را
جز “خانم خوشگله” و غيره صدا نتوان زد
از بلاياي طبيعي است زن اما نه! نيست!
تهمت بيخود و بيجا به بلا نتوان نتوان زد

کمتر آن را جهت خبط جهت‌دار بگو
آقاي مشايخي شعرخواني بود که طنزي در نقد اجبار به بي‌خطر نوشتن طنزها خواند و اينکه هنوز برخي معتقدند طنز تنها رسالتش خندادن است و بس!
طنز را کوچه و بازاري و جک‌ وار بگو
اختصاصا جهت خنده حضار بگو
اينهمه نيش و تلنگر چه لزومي دارد
طنز را کاملا انگار نه انگار بگو
طنز بايد بشود باعث لبخند همين
کمتر آن را جهت خبط جهت‌دار بگو

***
«اميد مهدي‌نژاد» نيز روي سن آمد و به سبک استادان ادبيات شعر «اي مي فروشان شهر را انگور مهماني کنيد»
را خواند و براي حضار معني کرد.
……….

کاش در ديوارمو گِل بگيرم

«صابرقديمي» طنزپرداز جوان ديگر هم به روي سن دعوت شد و شعري در نقد فيس‌بوک و فيس‌بوک گردي خواند و دست آخر تصميم کبرا گرفت که در وال فيسش را گل بگيرد اما شنيده‌ها حاکي از آن است که او هنوز در والش را گل نگرفته و همچنان در فيس‌گردي و شر و لايک کردن اهتمامي تام دارد.

زندگي ما شده خاله بازي
گير افتاديم تو دنياي مجازي

گير افتاديم و خودمونو باختيم
چه دنياي عجيب غريبي ساختيم

کي واسه عشقش نامه مي نويسه
چشم کي هر شب از جدايي خيسه

کي ديگه قبل خواب کتاب مي خونه
بازم سوالم بي جواب مي مونه

صب(ح) تا غروب تو يوتويوب،تويي تر
شب تا صب(ح) م تُو چت روما شر و ور

نمي شه فهميد ديگه کي با کيه
وقتي که فيس هممون بوکيه

چقد بگم ديگه منو تگ نکن؟
اخلاق من خوبه منو سگ نکن!

بعيده که بازم بيام تو والت
اما بجاش با سر مي رم توالت!

مي گي کاش اين فاصله رو کم کني
چقد مي گيري منو لايکم کني؟

مي گم بذار ختم به خيرش کنم
يا بزنم عمتو شِيرش کنم!

پز مي دي هي به تعداد فرندات
به فيل و اسبي که شدن کيش و مات

نوشتي ظرفيت تمومه مردم
دوستاي نو بيان تو پيج بيستم

با عکس تابلوت که رو وال گذاشتي
دشمناتم ميان براي آشتي

اگه بيان پاي تورو ببوسن
بهتر از اينه که تو کف بپوسن

مرتيکه سن خر پير و داره
پيام آي لاو يو واست مي ذاره

شيطونه مي گه با دوپا بپريم

دهن مهن يارو …بگذريم!

بازار تو اگه زيادي داغه
از برکات عمل دماغه

هلو شدي پريدي توي حلقم
يادت مياد يه روزي بودي شلغم

با فتوشاپ ميمونو داف مي کنن
تک تک اندامتو صاف مي کنن

مي خواي حماقتو تمومش کني
موي توي دماغتو مش کني

قيافه رو خدا داده بمون پاش
هرجوري هستي باش ولي خودت باش

ما بازي خورديمو اونا راضين
اونايي که شاهد اين بازين

وقتي که کاري واسه ما نداشتن
هرچي بي کاره سر کار گذاشتن

مني که از من مجازي سيرم
کاش در ديوارمو گِل بگيرم

کليد آف کدوم وره؟

«نادر ختايي» هم خواند:

نوشته دنباله دار پخشيده شد مثل نوار
آدماي مسئله دار جيق ميزدن هوار هوار
سر کلاف کدوم وره؟  خونه عفاف کدوم وره؟

تا که خبر شنيده شد روي هوا قاپيده شد
تو روزنامه چاپيده شد هر طرفي پاشيده شد
درز و شکاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

شنيد يه کله گنده اي خبر رو از پرنده اي
به حالت زننده اي گفت به خبر برنده اي
که انحراف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه آدم راستي چپي گفتش به يک بچه رپي
بيا با من بزن گپي که روزمون شده هپي
حال کفاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يکي که تا ميرفت هر جا همش هوا ميرفت
رو خط قرمز راه ميرفت ميگفت و با ادا ميرفت
که اعتراف کدوم وره ؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه تاجر توي دوبي که اهل باده بود و مي
چنين پريد هوا که هي به شوفرش گفت که اوکي
هاورکرافت کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه شاعر غزل سرا قسم مي‌خوردش به خدا
نمياد اين حرفا به ما وزني نداره اين صدا
پس اين صحاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه فرش فروش مايه داره اين رو شنيد تا پاي دار
گفت که هوار هوار هوار چونه و قيچي رو بيار
پس قاليباف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه مفت خور چاق و خسيس دستمال بدست و کاسه ليس
انگشت گذاشت و گفت که هيس اين که يه چيز تازه نيس
ناف خلاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

که چه خبر توي لپي يکي اومد بياد قپي
خورد از سن ايچش قلپي از سه جلش گرفت کپي
کفت کاکا لاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه ملوان تو کشتي گفت به يه آقاي مشتي گفت
با چه چه هاي دشتي گفت با لحن خوب رشتي گفت
بين شين و قاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره ؟

يه فوتباليست توي چمن شنيد و داد زدش به من
نميخوام اين توپ رو حسن پاست ميدم تو گل بزن
بگو سه جاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

اصغر آقا که يالغوزه ميشکنه تخم خربزه
هي مي‌خوره آب از کوزه گفتش به اون لحاف دوزه
تشک و لحاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه رهگذر که شاکيه اصليتش کلاکيه
کوچشونم تو خاکيه گفتش بلد ما کيه؟
جاده صاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

يه گنده لات آس و پاس که بود تو لاله زار پلاس
گفت اين فقط خوراک ماس کلاه شاپوي من کجاس
قمه و قلاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

گفتش يکي تو کاواره ول کن بابا اين حرفا رو
بيار پايين اون صدا رو همه ميبينن ما ها رو
کليد آف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره؟

حرفاي ما کليشه نيست بليط پشت گيشه نيست
البته تا هميشه نيست توشم ولي بي ريشه نيست
سر کلاف کدوم وره؟ خونه عفاف کدوم وره ؟

زير چشمي نگاه مي‌کردم، چار چشمي نگاه مي‌کردي

محمد  سلماني طنازي بود که خواند:
عقلتان داشت چرتکه مي‌انداخت
اين کلاه آن کلاه مي‌کردي
تازه از چاله آمدي بيرون
داشتي قصد چاه مي‌کردي
اشتباه گذشته‌ات کم بود
باز هم اشتباه مي‌کردي
زير چشمي نگاه مي‌کردم
چار چشمي نگاه مي‌کردي
من به نوعي گناه مي‌کردم
تو به نوعي گناه مي‌کردي
آب و جارو دوباره دستت بود
خانه را روبه راه مي کردي
داشتي کارنامه خود را
روز روشن سياه مي‌کردي
از همان روز روزگارت را
تا هميشه تباه مي‌کردي
گفتم اين قطعه را زماني که
گريه در دادگاه مي‌کردي

در نيمه شب تاريک، امواج ترسان، و به گرداب متلاطم
عباس حسين‌نژاد هم ترجمه انگليسي به فارسي غزل الا يا ايها الساقي را که گوگل ترنسليت مرحمت فرموده بودند، براي حضار خواندند.
قبل از ترجمه اين غزل هم خواندند:

چشمان قشنگ و صورتي همچون ماه
بالاش بلــــــند و دست مـــــا هم کوتاه
با اين منظر چـــــه مي‌توان گفت به جز
لاحول ولا قوة الا بالله

و اما ترجمه غزل حافظ:

شراب  زيبا – حامل، بارور شدن آن فنجان قرار داده و آن را به لب من
مسير عشق آسان در ابتدا به نظر مي رسيد، چه آمد بسياري از دشواري بود.
با عطر خود، به نسيم صبح unlocks آنها قفل زيبا
اين حلقه از آن ringlets تيره ، قلب بسياري از نوارها را خرد کن.
در خانه مورد علاقه من است ، چگونه مي توانيد از جشن لذت ميبرم
از آنجا که کليسا در bells تماس تماس است که براي زيارت equips.
لباس بلند و گشاد با رنگ شراب خود ، يکي از مغ هاي قديمي بهترين نکات
اعتماد به اين نکات مسافرتي ، که مي داند و بسياري از راهها و سفرها.
در نيمه شب تاريک، امواج ترسان، و به گرداب متلاطم
چگونه مي توان او از کشور ما را بدانند، در حالي که پورت هاي خانه کشتي unladen او.
من به دنبال راه خود من ، از عشق ، و در حال حاضر من در سابقه بدي هستم
چگونه مي توانم يک راز باقي مي ماند veiled ، اگر آن را از هر زبان drips؟
در صورت حضور او در جستجوي شما ، حافظ ، پس چرا خودتان را تحت الشعاع قرار دادن؟
استيک را به يکي از شما مي دانيد ، اجازه رفتن به سفرهاي خيالي.

در ادامه برنامه چند طنزپرداز ديگر نيز آثار خود را براي حاضران خواندند تا پرونده درحلقه رندان ارديبهشت 91 نيز به پايان برسد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید