نگاهی به زودپز رامبد جوان و طعم آخرین دستپختش
نویسنده: مهدی منصوری
رامبد جوان، در نقش کارگردان، فیلم سینمایی کمدی کم ساخته، ولی آنهایی را که ساخته خوب ساخته است.
او پیش از این کار اخیرش «زودپز» که هماکنون روی پرده سینماهاست، در سال 1383 اسپاگتی در هشت دقیقه، در سال 1388 پسر آدم دختر حوا، در سال 1389 ورود آقایان ممنوع، و این اواخر در سال 1396 قانون مورفی را ساخته است.
من فیلم ورود آقایان ممنوع را فیلم خوب و خوشساخت و خوشمتن و خوشبازیای میدانم و دوستش دارم، یکی از حسرتهایم هم جای خالی فیلمهای کمدی فانتزی مثل قانون مورفی در سینمای ایران است، البته قانون مورفی به نظرم میتوانست با اندکی بهبود در متن و دیالوگها و خط سیر داستان، به یک اثر شاهکار (حتی شاید در تراز جهانی مثل فیلم احمق و احمقتر با بازی جیم کری) تبدیل شود که حیف نشد.
اما برویم سراغ زودپز، اولا سعی کنم با کمترین لو دادن (اسپویل!)، یک کلیتی از کارکترها و داستان برایتان بگویم، خیالتان راحت، این فیلم بیشتر کمدی موقعیت است و کمدی موقعیت را برای موقعیتهای طنزش تماشا میکنند.
پس برخلاف فیلمهای فیلمنامهمحور (مثلا فیلمهای جنایی یا معمایی) اینگونه فیلمها آنچنان اسپویل شدن برایشان معنا ندارد! (مثلا فکر کنید کسی بگوید داستان فیلم لورل و هاردی را برایم تعریف نکن چون دیگر نمیتوانم از فیلم لذت ببرم!)
داستان فیلم در زمان موشکباران تهران، سال ۱۳۶۷ اتفاق میافتد، یک پیرمرد نزولخورِ محتکرِ زنباز داریم به نام «قدرت» با بازی محمود جعفری که دو داماد دارد، یکی سیروس با بازی محسن تنابنده و یکی شاهین با بازی نوید محمدزاده.
زن سیروس که یکی از دخترهای قدرت باشد مرده است، سیروس الان در خانه قدرت زندگی میکند و قدرت از او خوشش نمیآید، زن شاهین به نام مرضی دوقلو حامله است و یک دختر هم که برادرزاده قدرت باشد به نام مهری در این خانواده زندگی میکند که در بسیج فعال است و یک کارکتر مرد هم داریم که رئیس بسیج محله است به نام حاجی صائبی که عاشق مهری است!
خیلی خلاصه بخواهم بگویم در طی یک حادثه در گاراژ زودپز میترکد و قدرت میمیرد و حالا جنازهاش روی دست سیروس و شاهین مانده است و کل داستان فیلم، حول این محور میچرخد که یک بمبباران پیدا کنند تا جنازه قدرتالله را جزو جنازه شهدای بمبباران جا بزنند، الباقیاش را باید رفت سینما و دید.
حالا اصل مطلب:
چه چیز خوبی توی این زودپز ریخته بودند؟
اولین چیز خوبی که توی این زودپز ریخته بودند بازی نوید محمدزاده در نقش شاهین بود، به دل من خیلی نشست، آن چشم گرد کردنها، آن دست زیر چانه زدنها، آن تند تند دیالوگ گفتنها و نفس کم آوردنها، آن خنگ بودنِ خاص این کارکتر، اولین عامل همراهی من با فیلم بود.
بازی محسن تنابنده غیر از چند سکانس که درخشان است (مثلا آن گریه کردنهایش، مثلا آن صدا خروسی شدنهایش)، الباقی یک ریتم است، تمیز است ها، ولی همان است که از او سراغ داشتیم، اما محمدزاده تقریبا جدید است.
دومین چیز خوبی که توی این زودپز ریختهاند کمدی موقعیت است، مثلا موقعی که دو تا داماد رفتهاند یک دود بگیرند! آن کله بالا و پایین بردنها و آن حرف زدن با دود در دهان نگه داشتن و عوض شدنِ صدا، به کمکِ زاویه دوربین، موقعیت خنده خلق کرده، مثلا آن صحنه که سیروس بدون دانستن اینکه کسی پشتش است عقب عقب میرود و نزدیک است پشتش! بخورد به آن خانمِ گرفتار شده در گاراژ موقعیت خنده خلق کرده، مثلا آن وضع دست و پا گچ گرفته آخر فیلم و قل خوردن شاهین روی زمین موقعیت خنده خلق کرده، آفرین.
سومین چیزی که توی زودپز دوست داشتم ذهن فانتزی رامبد جوان بود، یکی از صحنههای عالی فیلم صحنهی انفجار گاراژ و چرخ زدن ماشینی که سیروس و شاهین تویش نشستهاند است.
آن انتخاب موسیقی و آن گردش دوربین و آن معلق خوردن سیروس و شاهین، یا نمونه دیگر از ذهن فانتزیِ جوان آنجا که شاهین قدرت را روی دوشش گذاشته ولی موشک به ساختمان خورده و حالا نرم نرم دارد سر میخورد که بیفتد روی شاهین!
البته یک جاها هم ذهن رامبد جوان از تواناییِ کارگردانی خودش و شاید بضاعت هنریِ فیلمبرداری سینمای ایران جلوتر میرود به خاطر همین مثلا آن صحنه فانتزیِ دویدن اسلوموشن آدمها در بمببارانی که ادعا میشود شیمیایی است و بعدا معلوم میشود به نانوایی بمب خورده خوب درنیامده است.
چه چیزهای بدی توی این زودپز ریخته بودند؟
اولا فیلمنامهی نهچندان قوی نقطه ضعف این فیلم است، میدانم فیلم کمدی است اما به خدا سناریوی فیلم کمدی هم یک منطق و روال طبیعیِ قابل تطبیق با واقعیت میخواهد، مثلا توی این فیلم دو-سه تا موشک داریم که خوردهاند زمین ولی هنوز عمل نکردهاند! خب یکیاش قابل قبول است ولی تکرارش یعنی قافیه تنگ آمده!
یا مثلا آنجا که سیروس و شاهین ماشین عروسیِ ولی را دزدیدند و شب ولی با دو نفر آمد کتکشان زد، پایانِ سکانسِ کتککاری ابتر مانده، یا این که شاهین کتک خورد و افتاد تهِ چالِ مکانیکی، بیپیوست است، مخاطب فکر میکند نویسنده الان میخواهد با بیهوش افتادن شاهین روایت دیگری بسازد و داستان را جلو ببرد ولی یکهو در سکانس بعدی میبینیم کلا ماجرای کتککاری دیشب تمام شده و حالا سیروس و شاهین دارند میروند ماجرای مرگ قدرت را به مهری بگویند! یک چند مدل از این پرشها در فیلمنامه هست.
دومین چیز، چیز خوبی است که توی این زودپز کم ریختهاند و آن دیالوگِ خندهدار است، به نظر من میرسد که سینمای کمدی ما بیشتر زورش را در موقعیتهای کمیک میگذارد، زورش را در طنازی و ادا اطوار شیرین بازیگران میگذارد، تا در دیالوگ طنز و طنازیهای یک نویسندهی خوشذوق، برای تفاوتِ این دو جنس از فیلم کمدی، مقایسهای کنید بین سریال «فرندز» و مثلا آثار صامت «چارلی چاپلین»، فرندز عمده توان خنداندنش در دیالوگهاست، چاپلین کمدیاش کمدی موقعیت است و به قول شاعر کفشهای لنگه به لنگه، میپوشه که هی بلنگه و… آخرش تو بخندی.
دیالوگ طنز هم گفتنش سختتر است هم فهمیدن و به آن خندیدن سختتر است ولی همین است که در درازمدت سطح فهمیدگی اجتماع را بالا میآورد که دیگر به هر چیزی نخندند.
نقطه ضعف مهم سوم اینکه ده دقیقه اول فیلم که مهمترین بخشِ جذب مخاطب است به نظر من آنچنان قدرت خندانندگی ندارد، یعنی تا قبل از به گاراژ رفتن دامادها و مچگیری از قدرت، هنوز فیلم جان نگرفته، علیرغم اینکه با ایده ناب رقص هندی در بیابان فیلم شروع میشود اما همان هم خیلی خوب درنیامده و شروع کوبنده نیست، آن صحنهی داخل خانه و دعوای دامادها و پدرزن آنچنان بار طنز ندارد.
چهارمین نقطه ضعف و یک بلای همیشگی، ما در تلفیق درام و کمدی خوب عمل نمیکنیم کلا! من میفهمم که فیلم برای آنکه رضایت مدیران محترم ارشاد را بگیرد باید اولا یک ادای دِین به ارزشهایی مثل شهادت یا ایثار بکند.
ثانیا الزاما باید پایانِ درسآموز داشته باشد، خب آمدهاند برای ادای دِین به شهدای بمبباران و کادر درمانِ آن زمان، آن صحنه بمببارانِ بیمارستان کودکان را که یه مقدار هم طولانی شده وسط فیلم کاشتهاند و دست آخر کارکتر شاهین از پرستارِ شهید تقدیر میکند.
مشکل اینجاست که هنرمندانه بین درام و کمدی تلفیق نشده، آن درام به این فیلم نمیخورد، اتصالش درنیامده است، پایانِ عبرتآموز را هم که نگویم! بدون هیچ توجیه منطقیای در لحظه آخر دست سیروس و شاهین رو میشود، بابا دور بشویم از کلیشهها!
نقد آخر، در چند کلمه، کِی کمدی دهه شصتسازی بسمان میشود؟ یعنی چیز دیگری نداریم که بهش بخندیم؟ به جایی رسیدهایم که اگر سه سوژه «مرد دو زنه»، «تقابلِ مذهبیهای افراطی با غیرمذهبیها» و «دهه شصت» را از سینمای کمدی ایران بگیرند، کف دستمان مثل برهوت خالی میشود!
با تمام این تفاصیل من فیلم زودپز را، بر خلاف خیلی از آثار کمدی دیگری که الان روی پرده هستند، به کسی که باهاش دوست هستم، برای دمی آسودن و لبخندی زدن و کمی خندیدن پیشنهاد میکنم.
پایان
نقدهای دیگر فیلم زودپز را اینجا بخوانید.



