با حضور طنازان و طنزدوستان اتفاق افتاد؛
رونمايي اهرام ثلاثه و روکمنمايي از طنازان جو زده
سهشنبه سوم خرداد سه اثر طنز ابوالفضل زرويي نصرآباد با عناوين «يک حبه قند»، «غلاله به خونش نرسيد» و «رفوزهها» با حضور نويسنده، سيدصادق پژمان؛ رئيس فرهنگسراي رسانه، علياکبر اشعري؛ رئيس هيئت مديره نشر شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، سيدعلي ميرفتاح، رضا رفيع و شهرام شکيبا در فرهنگسراي رسانه برگزار شد.
در ابتداي مراسم، شهرام شکيبا با ابراز خرسندي از برگزاري رونمايي کتابهاي فاخر اين اقدام را گامي مثبت ارزيابي کرد تا شايد مردم دلشان به رحم بيايد و به خاطر خودشان کمي کتاب بخوانند!
به رفوزهها تفال زدم
علياکبر اشعري رئيس هيئت مديره موسسه نشر شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران نيز به عنوان اولين سخنران گفت: با آثار آقاي زرويي از زمان گلآقا آشنا هستم و سه اثر اخير ايشان را هم مطالعه کردم و البته با اشعار کتاب رفوزهها نيز فالي گرفتم که شعرهايي که براي مشاوران سرودند، آمد!
وي با يادآوري اينکه اولين فردي بوده که باب رونمايي کتاب را در ايران باز کرده است از ادامه اين حرکت ابراز خرسندي کرد و گفت: به آقاي زرويي براي چاپ اين کتابها تبريک ميگويم چراکه آثار با چاپ ماندگاري بيشتري خواهند داشت و ميتوانند در انتقال طنز و فرهنگمان به خارج از کشور نقش موثري داشته باشند.
اشعري با تاکيد بر لزوم راهاندازي پايگاهي فارغ از اماکن آموزشي رسمي، براي انتقال تجربيات استادان به جوانان تصريح کرد: دانشگاه فرصت خوبي براي جوانان است اما کسي که در يک حوزه قله ميشود نميتواند مدعي باشد که تمام موفقيتها محصول آموزش دانشگاهي بوده چراکه تلاش و پشتکار نقشي موثر دارد و از همين رو معتقدم به فضايي نيازمنديم که جوانان در محضر استادان زانو بزنند و کسب تجربه کنند.
وي با اشاره به موفيقت انجمنهاي هنري مانند انجمن خوشنويسان و پرورش هنرمندان به نام در اين انجمنها، تاکيد کرد: ما به يک فرهنگسراي ادبيات نياز داريم چراکه در سالهاي اخير شاهد بازنشسته شدن استادان ادبيات از دانشگاهها هستيم و اگر مکاني براي استفاده از تجربيات اين استادان طراحي نشود، گمان نميکنم شاهد بروز و پرورش شخصيتهاي بزرگ ديگري باشيم.
کاري سهل و ممتنع
شهرام شکيبا، مجري مراسم نيز يادآوري کرد: روزگاري قرار بود فرهنگسراي طنزي در تهران ايجاد شود؛ شهري پر ازدحام که مردم آن نياز به نشاط دارند. آقاي زرويي نيز طرحي بسيار دقيق ارائه دادند که ريز مسائل در آن ديده شده بود. حيف است که چنين طرحي وجود داشته باشد و بتوان در چنين مکاني نمونه درستي از طنز ارائه داد اما اين کار انجام نشود.
شکيبا با اشاره به اينکه آنچه را در کتاب رفوزهها آمده پيشتر در هفته نامه مهر خواندهايم از سيدعلي ميرفتاح خواست نظر خود را پيرامون سه اثر اخير زوريي بيان کند. ميرفتاح با ابراز خوشحالي از همکاري خود با زوريي در هفته نامه مهر و شاگردي وي، گفت: من کار روزنامهنگاري انجام دادهام و به ميزان بيدانشي روزنامهنگارن و طنزپردازان واقف هستم. گاهي تصور ميکنيم که هر آدم خوشمزهاي ميتواند طنزپرداز باشد در حالي که ميبينيم در گذشته بزرگاني زيادي در اين عرصه وجود داشتند که ذکري از برخي آنها نيست و در چنين فضايي که انسانهاي بزرگي در اين عرصه داشتيم برخي دست به نوشتن ميبرند که اصول اوليه نوشتن را هم نميدانند.
ميرفتاح آشنايي با ادبيات را اولين و مهمترين اصل براي نوشتن دانست و افزود: شايد بتوان خيلي ساده مخاطب را با خبرهاي روز خنداند، اما اسم اين کار طنزنويسي نيست. اثري ماندگار خواهد بود که نثري سالم و پخته داشته و صاحب قلم داراي دانش باشد و شعر و تاريخ ادبيات خود را بشناسد. با نگاهي به آثار آقاي زرويي ميبينيم ايشان دانش بالايي دارند.
سردبير هفته نامه مهر با تصريح اين نکته که امروزه نوشتن راحتترين کار شده است، ادامه داد: نبايد در روزنامهها هرچه به فکرمان ميرسد به عنوان طنز بنويسيم و به هرکسي ميدان نوشتن دهيم. نوشتن تعميم پيدا کرده و هرکسي احساس نويسنده بودن ميکند. در فضاي مجازي هم افراد آنچه دلشان ميخواهد مينويسند و روزنامهها و مجلهها هم براي عقب نماندن از روي دست آنها نگاه ميکنند!
وي با اشاره به سه اثر اخير زوريي نصرآباد گفت: در اين آثار ميبينيم اگر نويسنده ارجاع به شعر و مثل و روايتي دارد به خوبي با اصل مطلب آشناست و همه را ميشناسد و در عين حال فضل فروشي هم نکرده و نخواسته است استادي خود را به رخ خواننده بکشد؛ کاري سهل و ممتنع. اين موفقيت حاصل شب زنده داريها و زحماتي است که آقاي زرويي کشيدند.
رو کم نمايي
در ادامه مراسم رونمايي، رضا رفيع تصريح کرد: اين گونه مراسم را «روکمنمايي» ميدانم! عدهاي تا چهارتا مطلب و شعرشان تبليغ ميشود و دوستانشان به به و چه جه ميکنند دچار جوزدگي ميشوند و گمان ميکنند شاخ غول را شکستهاند. چاپ اين قبيل آثار واقعا روکمنمايي دوستاني است که نيامده ميخواهند راه صدساله را بروند.
اين طنزپرداز ادامه داد: ما امثال آقاي صابري را داشتيم که به دليل داشتن جامعيت «گلآقاي ملت ايران» شدند و هفته نامه گلآقا پاتوق ادبي بود و آقاي زوريي نيز اين توفيق را يافتند که در آن فضا حضور يابند و انتقال تجربه صورت گيرد. صابري مدير مسئولي بود که حاشيه نوشتهايش بر متن ديگران بيش از طنزهايي که نوشت.
رفيع افزود: در چنين فضايي آقاي زوريي با شخصيتهاي بزرگي گرده خورد و گام به گام شاهد رشد و تعالي ايشان هستيم و اين امر 20 سال زمان برد.
وي آثار زرويي را داراي جامعيت و ماندگاري دانست که قابليت اين را دارند در دانشگاه تدريس شوند و تصريح کرد: در رشته تخصصي ادبيات نيز حتي دو واحد براي طنز وجود ندارد تا به صورت اصولي طنز و پيشينه آن تدريس شود. حتي دريغ از برنامهاي به سبک با کاروان شعر سهيل محمودي که در يک ساحت فرهيخته برنامهاي را رائه دهد که دولت و ملت با هم به تماشاي آن بنشينند.
رفيع نگاه ادبي زوريي را عامل ماندگاري آثارش دانست و اظهار کرد: «غلاغه به خونش نرسيد» مجموعه افسانههايي است که با زبان سهل و ممتنع مسائل امروز را بيان ميکند و مشخص است ايشان به ادبيات کلاسيک، فولکلور، زبان عربي آشنا هستند و اغلب کارهاي ايشان و استعاره و تلميح به مثلها و آيات و روايات و … است و اين آشنايي با ادبيات عامل پختگي کار ميشود.
وي با تصريح اينکه طنز بيانيه سياسي نيست که در خدمت و حزب و گروه قرار گيرد، افزود: گاهي طنزهايي نوشته ميشود يله و رها که نويسنده حتي نميتواند آن را در مکاني که طنز را نوشته بخواند. درحالي که مرحوم صابري ميگفت جوري بنويسيد که فرار کنيد و دم به تله ندهيد و مرحوم منوچهر احترامي هم ميگفتند عمري روي خط قرمز نوشتيم و رنگي نشديم. بايد طوري نوشت که نه گزک دست دوست داد و نه دشمن.
شکيبا با خالي کردن جاي دکتر پورحسين که به خوبي ميتوانست زمان مديريت کند به رفيع يادآوري کرد که زمان او تمام شده و البته رضا رفيع هم ذکر کرد که تمام صحبتهايش فعلا فتح بابي بوده است براي ورود به موضوع!
به خاطر جوانترها
مجري مراسم در ادامه با ذکر اينکه زوريي شيرينترين تقلب ممکن را انجام داده است، توضيح داد: نوشتن براي روزنامه نويسنده را مجبور ميکند از اخبار روز استفاده کند و تنها براي همان روز بنويسد و اين امر ناخودآگاه به متنها تاريخ مصرف ميدهد. آقاي زوريي اما به اين نکته دقت کردند تا طنزها تاريخ دار نباشند و وجوه ادبي آثار به اين ماندگاري کمک کرده است.
شکيبا افزود: ايشان به جاي مصداقها به مفاهيم پرداختند. اين امر شايد براي روزنامه خيلي مطلوب نباشد اما تاثير فرهنگي چنين کارهايي در درازمدت بسيار مهم است.
ابوالفضل زرويي نصرآباد، نويسنده سه اثر «يک حبه قند»، «غلاله به خونش نرسيد» و «رفوزهها» نيز طي سخنان کوتاهي عنوان کرد: بسياري از اين کارها با تشويق آقاي ميرفتاح و زماني نوشته شد که در هفته نامه مهر مينوشتم؛ رفوزهها مولود همان زمان است.
وي در پاسخ به اين سوال شهرام شکيبا که «آيا از ابتدا حواسش به ماندگار نوشتن و درگير روزمره نشدن بوده يا نه» گفت: خيلي خوب است که عنوان کني همه کارها از ابتدا روي حساب و کتاب بوده اما واقعيت اين است که اين گونه نبوده و اين آثار شايد مولود يک اتفاق و شرايطي بود که اين آثار نوشته شد و يا مولود يک دعاي خير.
زرويي ادامه داد: عليرغم تعريف مخاطباني که شخصيتهاي آن زمان را ميشناسند از کتاب «تذکرهالمقامات» اين اتفاقي که ميگوييد در تذکره نيفتاد و شايد قسمت عمده اين امر به دليل تجربه کتاب تذکرهالماقامات بود چراکه بعد از گذشت سالها مخاطب امروزي براي خواندن اين کتاب نياز به پيشينه دارد.
زوريي نصرآباد همچنين تصريح کرد: در «رفوزهها» اصرار داشتم که اشعار قديمي در کنار سرودههاي تازه باشند و اين به دليل افزايش حجم کتاب نبود. بلکه به خاطر جوانترها اين کار را انجام دادم و خواستم به مخاطب بگويم اگر سر سوزن ذوقي به اندازه سال 69 من دارند، حتما بنويسند و نترسند.
موجها يا ظرايف
سيدعلي ميرفتاح در ادامه درباره آفت دچار شدن طنزپردازان به روزمرگي و سياسي نويسي تصريح کرد: بهترين راه گريز از اين آفت متوسل شدن به ادبيات است. گاهي براي خنداندن مخاطب فرد به موجهاي سياسي توجه ميکند درحالي که نوشتن بر اثر موج سياسي و اتمسفر فضا پس از مدتي نويسنده را به ورطه فراموشي ميبرد.
وي افزود: مردم از چنين طنزهاي سوار بر موج اخبار استقبال ميکنند چراکه آنها قهرمانان را دوست دارند اما در نهايت نوشته براي ماندگاري نياز به ظرايف ادبيات دارد.
ميرفتاح همچنين گفت: اي کاش ابتداي کتاب آورده ميشد که در چه زمان و فضايي اين متنها نوشته شده است و اين براي آيندگان لازم و جالب است.
رفيع در خاتمه از سه اثر زوريي با عنوان «اهرام ثلاثه» ياد کرد که داراي ابعاد علمي و ادبي و تکنيکي قوي است.
ليلا باقري


