روز ملی مازندران و چند نکته فرهنگی

روز ملی مازندران و چند نکته فرهنگی

روز ملی مازندران و چند نکته فرهنگی

نویسنده: طاهره قربانی

روز ملی مازندران را به گنگسترهای شهر آمِل و همه گوش شکسته‌ها، پهلوان مردی‌ها و شلوار پلنگی‌های این خطّه به جز برادران کلبادی تبریک عرض می‌کنم که با پیوستن استان مازندران به منطقه آزاد و ویراژ ماشین‌های لوکس گذرموقت عقده‌‌های ما ماشین ندیده‌ها گشاده خواهد شد.

تبریک به برنامه کُن‌های آخرهفته جاده چالوس، تبریک به عاشقان شمشک و دیزین و سلفی با چوب اسکی‌های اجاره‌ای، تبریک به ماچا خورهای متل قو و رامسر و در آخر تبریک ویژه هم می‌رسد به گردن نگیرترین مردِ مازندران یعنی اکبرآقا و برادران پای کارش.

در نقطه به نقطه مازندران هر سه قدم یکی، رستوران اکبرجوجه اصل گلوگاه هست و همگی هم اصرار دارند شعبه اصلی هستند و بقیه نه، هیچ کدام دیگری را گردن نمی‌گیرد.

به راستی این جاده هراز و چالوس چه دارد که شما حاضری ۲۲ ساعت در ترافیک جان بدهی ولی در جنگل‌های مازندران با هوای شرجی و پشه جوج بزنی.

بعد دوباره ۱۸ ساعت دیگر هم در ترافیک برگشت بمانی و پیش خودت بگویی هفته بعد چهارشنبه شب راه می‌افتم، خلوت‌تره. مازندرانی‌های عزیز هم ببر دارن هم پلنگ آن وقت شما گیر دادید فقط به جوجه و چیپس و ماست.

این عشق به مازندران برای امروز و دیروز نیست، از زمان پیشدادیان در شاهنامه همه برای صفاسیتی راهی مازندران می‌شدند حتی کیکاووس هم برای عشق و حال می رفته مازندران. آنقدر آنجا جوج زد با زیتون و آب آلبالو که صدای دیو سپید هم درآمد و کت بسته او و همراهانش را در کوه اسیر کرد که آقا، وِلَکِن.

رستم جان هم از هشت خان گذر کرد تا بتواند نجاتشان دهد، می‌گویند در خان هشتم از بس رستم در منطقه ای به نام جویبار کشتی گرفته و گوش مردان آن منطقه را شکسته تا برسد به البرزکوه، که دفرمگی گوش مردان این منطقه به صورت جهش ژنتیکی نسل به نسل تا به امروز ادامه داشته است.

روز ملی مازندران

من نمی‌دانم این کارگردانان سینما و تلویزیون ما چه بدی از این خطّه ی سرسبز دیدن که هروقت می‌خواهند انواع فسق و فجور یک آدم پولدارِ معمولا خلافکار، را نشان بدهند می‌روند جواهرده یا رامسر، یک ویلای لب دریا اجاره می‌کنند، یک بازیگر با روبدوشامبر، یک لیوان آب پرتقال و تردمیل می‌چینند در صحنه، آخر اهالی شمال کشور چه گناهی کرده‌اند جز مهمان‌نوازی که انصافا باید دست مردمان شمال مخصوصا مازندرانی‌ها را در این زمینه بوسید.

هوا آلوده شده، جنگه، گرمه، سرده، تعطیله، بین التعطیلینه، نزدیکِ عیده، خودِ عیده، بعدِ عیده، سیزده بدره، ماه رمضونه، اصلا هرچه می‌شود ملت همیشه در صحنه در جاده‌های شمال حماسه می‌آفرینند.

عشق به مازندران علی اسفندیاری همان نیما یوشیج خودمان را سرِ سیاه زمستان کشاند زادگاهش یوش در جاده چالوس، در همین سفر ذات الریه شد و از نفس افتاد.

به جز یک آقایی که اسمش دخترانه است و برخلاف فامیلی‌اش اصلا هم اسلامی نیست، بقیه مازنی‌های عزیز خیلی مودب و متین هستند و صمیمیت بین شان موج می‌زند،

مثلا این بزرگواران به پسر می‌گویند ریکا، یعنی پسر هرکاری کند همه چیز را می‌شورد و می‌برد، به مادر می‌گویند مار، که به نظرم واقعا نیاز به هیچ توضیحی ندارد. به دختر می‌گویند کیجا، یعنی کجا بودی تاحالا، بعد به پدر می‌گویند پِر، نبوغ را ببینید این ترکیب یعنی نه به مردسالاری، تحقق شعار آزادی بیان و اندیشه با چاشنی فمنیست خانگی.

باید منشور اخلاقی و ارزش بنیان خانواده را از این عزیزان بنویسند که وقتی می‌خواهند بگویند: «دلم برات تنگ شده کجا بودی عزیزم» می‌گویند: «تِه ره تختِ سر بشورن کجه دی» یعنی عزیزدلبندم کجا بودی؟ نمی‌گویی نگران می‌شوم؟

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید