چگونه یک رمان بامزه بنویسیم؟
نویسنده: اریک پوچنر
مترجم: مریم دهقان
به نظرتان چیزی خجالتآورتر از تلاش برای بامزه بودن و در نهایت ضایع شدن هست؟ بعضی اوقات فکر میکنم که یک رابطه معکوس بین تلاش برای بامزه بودن و واقعا خندهدار بودن وجود دارد. این ایده مخصوصا در مورد ادبیات صدق میکند.
وقتی شما در مورد بهترین رمانهای کمدی و داستانهای کوتاه فکر میکنید -درباره «زیبایی» اثر زادی اسمیت، «شهامت واقعی» اثر چارلز پورتیس، «خانم بریج» اثر ایوان اس.کانل و تمامی آثار جوی ویلیامز- بیشتر از هر چیزی به راحت و بیتکلف بودن و این که چه چیزی آنها را خندهدار کرده است، صرفنظر از جدید بودن آنها، فکر میکنید. (آنها نمیتوانند در بامزه بودن شکست بخورند؛ چون به ندرت به نظر می رسد که برای آن تلاش کنند.) آنها برای بامزه بودن دست و پا نمیزنند؛ بلکه بیشتر جالب بودن ذاتی زندگی را نشان میدهند.
فیلسوف هنری برگسون درباره انعطافپذیری مکانیکی میگوید: «بعضی چیزها خندهدار هستند؛ [مثلا] وقتی یک انسان یا فرضا یک حیوان موفق نمیشود خودش را با محیط تطبیق دهد.»
چگونه یک رمان بامزه بنویسیم؟
کسی را تصور کنید که میخواهد روی صندلی بنشیند بدون اینکه بداند صندلی از زیر پایش کشیده شده است. ما انتظار داریم که هرکسی یک رفتار منطقی نسبت به موقعیتی که در آن است، انجام دهد و اگر این رفتار را انجام ندهد، خندهدار میشود.
همانطور که سیمون کریچلی، فیلسوف انگلیسی، در کتاب درباره طنز میگوید بین واقعیت و توقع فاصله است. این فقط یک نکته ظریف نیست، نکته اصلی طنز است.
بعضیها حتی ممکن است معتقد باشند که فاصله بین واقعیت و توقع، عامل اصلی داستان است. مرد جوانی از خواب بیدار میشود در حالی که به سوسک تبدیل شده و هنوز بیشتر از هر چیزی نگران این است که به موقع سرکار حاضر شود.(اشاره به رمان مسخ از کافکا)
یک زوج ثروتمند اصرار دارند که شام را در یک باشگاه اختصاصی صرف کنند در حالی که یک گردباد در حال نزدیک شدن است و همه به زیرزمینها فرار کردهاند. (خانم بریج)
وقتی دانشآموزانم شکایت میکنند که هیچ ایدهای ندارند که چه چیزی بنویسند، من اغلب آنها را تشویق میکنم تا درباره اتفاق بامزهای که برای آنها رخ داده فکر کنند [و بنویسند]. نه برای این که میخواهم خوانندگان آنها بلند بخندند -اگرچه کارهای بدتری هم هست که یک خواننده ممکن است انجام دهد- بلکه به این دلیل که معمولا هر چیزی که خندهدار باشد، شرایط لازم برای یک داستان را هم دارد. صدای بلند خنده، در واقع نشاندهنده موفقیت یک داستان یا رمان بامزه است.
منبع: https://lithub.com/eric-puchner-how-to-be-funny-when-writing-a-novel/
پایان
سایر مقالات دفتر طنز را بخوانید



