از زندگی یک دهه هفتادی چه می دانید

از زندگی یک دهه هفتادی چه می دانید

از زندگی یک دهه هفتادی چه می دانید

نویسنده: هادی مومن

بدون شک زیاد شنیده‌اید که «دهه‌ شصتی‌ها نسل سوخته‌اند» یا «هشتادی‌ها گودزیلا هستند» یا «نودی‌ها از مریخ آمده‌اند.» اما همیشه از یک دهه، کمتر صحبتی شنیده‌اید و آن هم ما «دهه هفتادی»ها هستیم.

بنابراین بیایید برای یک بار هم که شده سیر و سلوک زندگی نسل هفتاد و یک دهه هفتادی را بررسی کنیم و ببینیم به نسل ما چه گذشته است.

به اعتقاد اکثر دانشمندان کسی که متولد دهه هفتاد است، دوران کودکی‌اش هم تقریبا در همان دهه گذشته است. که به گواهی تاریخ این دهه، «دهه سازندگی» بوده است.

یعنی تمرکز مردم و همت مسئولین بیشتر درگیر سدسازی و آسفالت کوچه‌ها و گازکشی خانه‌ها بوده است تا توجه به نیازهای دلبندشان.

البته این «سازندگی» در برخی موارد مثل جمعیت صدق نکرد. زیرا در این دوران، مسئولین، با شعار «فرزند کمتر زندگی بهتر» خانواده‌ها را به سمت حداقل فرزند ترغیب کردند.

بنابراین اکثر ما در کودکی حداقل یک بار یک ضربه‌ی روحی خورده‌ایم، چون پیش آمده که خودمان را با پدر یا مادرمان مقایسه کردیم و دیده‌ایم که مثلا پدر ما هشت خواهر و یازده برادر دارد، اما خودمان اگر لک‌لک‌ها همکاری کنند نهایتا یک خواهر یا برادر خواهیم داشت. یعنی خیلی از ما حتی اگر دو یا سه تا خواهر برادر بوده‌ایم باز نسبت به نسل قبل تک فرزند حساب می‌شدیم.

همچنین مقوله «سازندگی» به ساختن پوشک هم نرسیده بود و همین امر موجب شد که مادران هفتادی، برای نوزادان نسل ما از کهنه استفاده می‌کردند. البته ما فقط دوسال از کهنه استفاده کردیم اما تا آخر عمر بعد از هر خطای کوچک مدام توسط مادرانمان آن دوسال شوم را یادآور شده‌ایم. که حتی این یادآوری‌های مکرر موجب ایجاد تروماهای روحی در بعضی از هفتادی‌ها گشته است.

رسیدیم جلوتر و شد دهه هشتاد. مسلما دهه هشتاد از لحاظ اقتصادی دهه‌ی نسبتا متعادل‌تری را بخصوص نسبت به دهه‌های بعد خود داشت.

اما این مزیت به درد ما هفتادی‌ها نخورد. زیرا زمانی که دولت ۴۴ دلار یارانه می‌داد کودک ۸ ساله هفتادی نهایتا یک بستنی ۵۰ تومانی (تک تومانی) نصیبش می‌شد و بقیه‌اش در جیب پدر می‌رفت.

یا اگر قیمت طلا هرچقدر هم ارزان بود به درد بچه‌ی ۸ ساله هفتادی نمی‌خورد چون نه او به ازدواج فکر می‌کرد و نه ازدواج به او.

زندگی یک دهه هفتادی

بگذریم؛ نسل ما بزرگ‌تر و به عنفوان جوانی رسید و شد دهه نود. ابتدا امید به تدبیر داشتیم و دلخوش به برجام بودیم.

خیال می‌کردیم دلار سه هزار تومانی، دوباره هزار تومان می‌شود و «آنچنان رونق اقتصادی‌ ایجاد می‌شود که به پول یارانه هم نیازی نداشته باشد.» اما افسوس… . دلار هزار تومان نشد که هیچ چندین و چند برابر شد.

این تازه شروع ماجرا بود. ما که تصور می‌کردیم شبیه نسل های قبل از خود با چند سال کار کردن می‌توانیم ازدواج کرده و بعد با کمی کار بیشتر ماشین بخریم با کمی فشار بیشتر صاحب خانه شویم، ناگهان به خود آمدیم و دیدیم هرگونه فشاری را به خود یا حتی اطرافیانمان وارد می‌کنیم خانه و ماشین که هیچ همان ازدواج هم میسر نمی‌شود.

اما نامید نشدیم باز هم تلاش کردیم اما متاسفانه تورم هم تلاش می‌کرد تا جایی که کم آوردیم و دیدیم «نشسته‌ایم به تورم نگاه می‌کنیم و جوانی که آه می‌کشد.»

باز کمی گذشت و دیدیم که خیلی چیزها سرجایشان نیستند. مثلا قیمت دلار سرجایش نبود‌، فیلترینگ همینطور، برخی مسئولین به شدت همینطور و حتی برق و آب و گاز نیز گاهی سرجایشان نبودند.

بعدتر دیدیم حتی موشک‌هایمان نیز سرجایشان نیستند و جنگ نیز در کارنامه درخشان‌مان فرود آمد. بعد آن مکانیسم ماشه هم سرجایش نبود. تحریم‌ها سرجایشان نبودند و آرزوهایمان نیز.

اما با وجود همه اینها نسل ما خیلی اهل غرزدن هم نیست و معتقد است که فردا را باید خودمان بسازیم، مشکلات را خودمان حل کنیم و هر چیزی را به سر جای خود برگردانیم و برمی‌گردانیم.

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید