اسماعيل اميني شاعر ،نويسنده، طنز پرداز، پژوهشگر و مدرس ادبيات در دانشگاه است و با مطبوعات و راديو همکاري داشته و کلي کتاب خوب از او تا کنون منتشر شده است. به دو زبان ترکي و فارسي شعر مي گويد و ترانه هاي بساري را نيز در کارنامه ي سروده هاي خود دارد و عضو شوراي شعر صدا و سيما است.
چرا طنز؟
براي اينکه ما در گفتگوهاي معمولي مان غالبِ کلمات را آرايش شده به کار مي بريم. به قول معروف با تعارف به کار مي بريم. حتي در روابط خصوصي و صميمي مان اينگونه است چه برسد به روابط اجتماعي که آنوقت اين نقاب ها بيشتر مي شود. طنز اين نقاب ها را به هم مي زند و اين خيلي خوب است. به يادمان مي آورد اين چيزهايي که براي خودمان درست کرده ايم؛ اسم ها، لقب ها، تعارفها واقعي نيستند و واقعيت زندگي و وجودمان چيز ديگري است.
طنز در کمال خود چگونه است؟ طنز فاخر به چه اثري گفته مي شود؟
اول بايد وضعيت ادبي اثر مشخص باشد. اينکه از زبان و امکانات آن چگونه استفاده کرده است؟ فارغ از موضوع؛ زبان بايد محکم باشد. بعد از آن زاويه ي نگاه نويسنده مهم است. اينکه رندانه، هوشمندانه، خلاقانه و هنرمندانه به موضوع نگاه کرده باشد. در ارزيابي ادبي طنز اين موارد مهم است اما در کارکرد اجتماعي طنز به عنوان ابزاري براي انسان دغدغه ي طنز پرداز هم مهم است. به هر حال ادبيات براي انسان است و بايد نگران انسان و سرنوشتش باشد.
خط قرمز چه رنگي است؟
اصطلاح خط قرمز را سياست مدارها درست کرده اند. به جاي آن مي گويم حريم که از آن حالت سياسي درآيد و همه ي حوزه ها را شامل مي شود. حوزه ي اخلاق، علم، ادب، نظم و… را شامل شود. حريم يعني هر چيزي آداب و مقررات و قواعدي دارد. براي مثال در پادگان يک جور لباس مي پوشند در زمين ورزش جور ديگري. اگر با لباس ورزشي وارد صف نظاميان بشويم حريمشان را به هم زده ايم. با لباس نظامي هم وارد زمين ورزش شويم حريم اينجا را به هم زده ايم. اين از خط قرمز بهتر است. ما بايد اصطلاحات خودمان را داشته باشيم و من حريم را پيشنهاد مي کنم که از قديم هم در طنز مراعات شده است. شامل قواعد، اصول، عروض، دستور زبان و همه ي اينها هم مي شود. اتفاقا طنز آنجايي اتفاق مي افتد که حريمي به هم بخورد. اما اينکه چه حريمي را کجا و چه کسي و به چه شکلي بهم مي زند مهم است.
مهمترين فايده ي جشنواره ي طنز چيست؟
انگيزه ايجاد مي کند تا کساني که مي نويسند طنز را جدي بگيرند. اين جشنواره باعث شده است که برخي از بچه ها طنز را حرفه اي دنبال کنند؛ در حالي که قبل از آن بيشتر تفنني کار مي کردند. باعث آشنايي بيشتر دوستان طنزپرداز با هم مي شود. مثلا من مي فهمم در بجنورد مهرداد صدقي است و خوب مي نويسد. در بندر عباس خالو راشد است و خوب مي نويسد. اين آشنايي ها انگيزه مي شود که دقيق تر، بهتر و هوشمندانه تر کار کنند. وقتي مخاطب يک فرد معمولي باشد متوجه رعايت نشدن برخي از نکات فني نمي شود اما وقتي مي دانيم چيزي که مي نويسيم را طنزپردازان باهوشي در سراسر کشور رصد مي کنند آن وقت دقيق تر کار مي کنيم و حتي با آنها رقابت هم مي کنيم.
چه بلايي بايد سر برگزيدگان جشنواره بياوريم؟
در حوزه هاي ديگر مثل شعر اتفاقاتي افتاد که آدم مي ترسد بگويد به آنها توجه بشود. برخي از اين دوستان با استعداد بودند برگزيده شدند بعد آنقدر به آنها توجه شد که زندگي طبيعي شان را از دست دادند. تبديل شدند به کارگر خدماتي جشنواره هاي مختلفي که برگزار مي شود. دائم از اين سفر به آن سفر و از اين جشنواره به آن جشنواره. زندگي طبيعي شان را رها کردند. براي مثال درس خواندنشان را رها کردند. اما فارغ از اين ماجرا به کسي که کار طنز مي کند اعتماد کنند و بدبين نباشند. امکان انتشار آثارش را فراهم کنند. همين دو مورد.
جوايزِ زياد؛ خوب نيست؛ چون آن وقت کسي که اين جايزه ي زياد را دريافت کرده برايش امرار معاش از کار و مسير طبيعي زندگي سخت مي شود. وقتي فردي حقوق چندين ماه را از يک کار متعارف به ناگاه در يک جشنواره مي گيرد ديگر تن به کار نمي دهد.
براي کساني که مي خواهند طنز را جدي دنبال کنند چه پيشنهادي داريد؟
کتاب خواندن اگر به قصد رفع تکليف باشد به درد نمي خورد. اگر کسي مي خواهد بداند اهل نوشتن است يا نه اول ببيند عاشقانه کتاب مي خواند يا نه؟ کساني که دلبستگي به مطالعه ندارند بهتر است وارد اين حوزه ها نشوند. اين هنر اعم از طنز خيلي وقت مي خواهد. شما بايد ده هزار صفحه مطلب بخوانيد تا بتوانيد صد صفحه مطلب بنويسيد.
حالا اگر اکسي اين دلبستگي را داشت بايد از اساتيد و بزرگان راهنمايي بگيرد. براي اينکه در مطالعه خيلي هم پراکنده نخواند يا جنسهاي تقلبي و مشابه به دستش نرسد حتي در کتاب قدما هم نسخه معتبرتري را داشته باشد و مطالعه کند. برحذر مي دارم ذوقش را به دست اينترنت و فضاي مجازي ندهد چون به ذائقه ي آدم لطمه مي زند چراکه معمولا آنجا همه چيز در سطح است.
لطفا خيلي کوتاه و مختصر بفرماييد:
منوچهر احترامي:
مشتاق ياد دادن آنچه مي دانست به ديگران.
عمران صلاحي:
دوستي که به خاطر مهجور بودنش خيلي اذيت شد.
عبيد زاکاني:
متفکرو فيلسوفي که در زمانه و شرايط بدي زندگي کرده است و طنز نويسي اش واکنشي به شرايط و زمانه اش بوده است.
اسماعيل اميني:
بيشتر از نوشتن به خواندن علاقه مندم.
دفتر طنز حوزه هنري:
ابتکاري که به طنزِ جدي خدمت مي کند
کيومرث صابري فومني (گل آقا):
با هوشمندي نياز به طنز را درجامعه احساس کرد و کاري کرد که تاثيرات بسيار و مستمر بر ادبيات و طنز داشت.
زيباترين کتابي که در حوزه ي طنز خوانده ايد:
چرند و پرند
پايان گفتگو
مهدي فرج اللهي | دفتر طنز


