در حلقه رندان 184 برگزار شد

در حلقه رندان 184 برگزار شد

صد و هشتاد و سومین شب شعر طنز «در حلقه رندان» در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

صد و هشتاد و چهارمین شب شعر طنز در حلقه رندان برگزار شد

به گزارش روابط عمومی دفتر طنز حوزه هنری صد و هشتاد و چهارمین جلسه از سلسله جلسات شعرخوانی طنز «در حلقه رندان» با حضور طنزپردازانی از سراسر کشور برگزار شد.

اجرای این برنامه بر عهده سعید بیابانکی بود و اولین شاعری که به روی صحنه رفت احمد رفیعی وردنجانی از شهرکرد بود، اولین شعر او مضمونی اقتصادی در ارتباط با دلار داشت، او چنین آغاز کرد:
ای همیشه نرخ تو در کشورم آنی دلار!
اقتصاد ما ز تو در نا به سامانی دلار!
احمد رفیعی در ابیاتی ادامه داد؛
می‌کشی پایین ولی در هیچ جای مملکت
نیست از این حال تو تاثیر چندانی، دلار!
پس از این شعر به ماجرای تعطیلی شنبه‌ها اشاره‌ی طنزی کرد و خواند:
دیگر نخورَد شُتر به خوابش پنبه
دیگر نشود نصیب او آب انبه
معلوم شود که می زند حرف دروغ
هرکس که بگوید: به خدا از شنبه
شعر بعدی او نقیضه‌ای بر رباعیات خیام بود، این بار او با نگاه دیگری به ماجرای بهرام گور نگاه کرده بود:
آن قصر که جمشید در آن جام گرفت
دلدادگی‌اش در آن سرانجام گرفت
گفتند که جمشید بدو، بانکِ فلان
آن قصرِ کذا را عوضِ وام گرفت!
پس از احمد رفیعی، نوبت به جواد نوری از شهر بهار همدان رسید، این شاعر خوش ذوق یک سری اشعار طنز تحت عنوان «مونتاژیات» دارد که آن‌ها را خودش نسروده است! بلکه فقط اشعار شاعران معروف را در کنار هم قرار داده یا مونتاژ کرده است، برای مثال او خواند:
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
ای که دستت می‌رسد کاری بکن!
یا از جناب فردوسی وام گرفت و گفت:
چنانت بکوبم به گرز گران
کزان برتر اندیشه برنگذرد
پس از این‌ها، سراغ شعر اصلی خود رفت که باز با سبکی شبیه همان سبک مونتاژی سروده شده بود و در دل این شعر از ابیات معروف شاعران مشهور به تضمین وام گرفته شده است، این شعر داستان شخصیت «مجنون» را به زبان طنزی مطرح می‌کند، این شعر چنین آغاز می‌شود:
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آنشب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
تا آنجا که می‌گوید:
در تقابل چونکه شد با مادرم
گفت مجنون با غم و درد و الم
ای هزاران تف به این اقبال من
ای هزاران بار تف بر حال من
تف به حال و ماضی و مستقبلم
بعد ازین مجنون نیم من عاقلم
مادرم گفتا خودت را باختی
توی کوی ما خدو انداختی؟
تف می اندازی چرا این وقت شب؟
از خدا جوییم توفیق ادب
این چه شیوه حرف گفتن با من است؟
این چه طرز صحبت با یک زن است؟
آخرش در کوچه مان‌غوغا گرفت
بین او و مادرم دعوا گرفت…
از ماجرای مجنون به روایت جواد نوری که بگذریم، نوبت به شاعر بعدی، فهیمه انوری رسید، او گفت قصد دارد به لهجه‌ی ورامینی با امام‌رضا در شب میلاد این امام همام درددل کند لذا چنین سرود:
دِی قاسم میگف آدم وقتی که بی‌پنا میشه
حتمی از لطف امام رضا حاجت روا میشه

بَبیَکای چِشَم، بچه‌یکام! قربُن تو
افتخاره که بچم فدا امام رضا میشه

شنیدم هرچی میخِیم، باید بییِیم در خُنَه تُن
حاجتام اینجا روا نشه دیگه کجا میشه؟

آقا جون! نماز صب را نداره بیفته ظُر؟
ساعتا هنچینی شد، فرتی یهو قضا میشه

گنبد طلاتو دیدم، یاد یی چی افتادم
کادوی تولد زنا به جز طلا میشه؟
پس از این شعر، خانم انوری از گلایه‌های یک زن گفت که میل شدیدی به خرید کردن دارد ولی شوهرش با او به بازار نمی‌آید:
ز خانه، همسرم با من، دگر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

اگرچه پخته ام مانند لیلی، خوب شوهر را
ولی خام کلک‌هایم دگر مجنون نخواهد شد

به او گفتم بیا پاساژ را باهم بپیماییم
که این پاساژگردی موجب طاعون نخواهد شد

نمی‌آید! به هر ترفند و سِحری بود رو کردم
گمانم حرز دارد، لعنتی افسون نخواهد شد
پس از این که فهمیه انوری از موفق نشدن در گول زدن شوهر و کشاندن او به بازار گفت، نوبت به شاعر بعدی، علی اکبر مدرس‌زاده رسید تا از امام‌رضا بگوید:
حتی تو سرما وسط زمستون
گرمه دلامون به امام رضا جون
دل که نگو یه پیکان قراضه
که گاز میده تو جاده خراسون

عکاس: رضا ذاکری

پس از اتمام این شعر، مدرس‌زاده نظرش را درباره‌ی خانه با چنین ترجیعی بیان کرد: «خونه باید دیوونه‌خونه باشه!»، البته منظور مدرس‌زاده از دیوونه‌خونه بودن خانه این بود که اقلا چند تا بچه توی خونه داشته باشیم:
آدم باید پی بهونه باشه
شادی به زندگیش روونه باشه
شادی می‌دونی چی میتونه باشه؟
هف هشت تا بچه توی خونه باشه
از صداشون آدم دیوونه باشه
خونه باید دیوونه خونه باشه
اما در ادامه، وی به علت شباهت چنین خانه‌ای به دیوانه‌خانه، چنین به شرح پرداخت:
تا حالا بات شوخی خرکی داشتن؟ (بچه‌ها)
جورابتو تو فریزر گذاشتن؟
توی ریشات هسته خرما کاشتن؟
شیطونا زنبور تو جیبت گذاشتن؟
آخ جونم این خونه یدونه باشه
خونه باید دیوونه خونه باشه
از شعر مدرس‌زاده که گذشتیم، استاد اکبر کتابدار مطابق روال جلسات در حلقه رندان، روی صحنه آمدند و از چم و خم طنزپردازی گفتند، ایشان دو صنعت از صنایع ادبی تحت عنوان صنعت اسلوب حکیم و اسلوب معادله رو شرح دادند تا نوبت به شاعر بعدی رسید تا سعید بیابانکی او را به روی صحنه دعوت کند.
حسن ملکان شاعر بعدی بود که نقدی به حجاب‌استایل‌ها زد:
دل می‌برد از گوشه‌نشینان مجازی
اطوار تو ای شوخ‌ترین لعبت نازی
دیروز به دستان تو قرآن متحیر
امروز در آغوش تو قانون حجازی
ملکان همچنین به مناسبت نمایشگاه کتاب، راجع به کتاب چنین گفت:
با داد و هوار می فروشند مرا
با نرخ دلار می فروشند مرا
انگار نه انگار کتابم، نابم
مانند خیار می فروشند مرا!
سیدجواد میرصفی شاعر بعدی بود که خطاب به بلاگرها شعری خواند:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
اما داند بلاگر اهل وطن
ای دوست تب کریمه ی کنگو بگیر
اما مشو درگیر تب دیده شدن
بعد از این شعر مفصل در انتقاد به تبِ دیده شدن، خطاب به بعضی از کاربران فضای مجازی شعری خواند، آغاز این شعر چنین است:
غالباً اکثر پسرهایند
طالب همسری سر و سنگین
دختران نیز آرزو دارند
شوهری در تراز نجم الدین
ظاهر این قضیه انصافاً
شیک و پیک و تمیز و مطلوب ست
همسر و شوهری، در این کانتکست!
انتخابی مناسب و خوب ست
پس از شعر سیدجواد، خانم مهنا صادقی که یک طنزنویس با مدرک دکترای الهیات از دانشگاه تهران است به نثرخوانی با موضوع نان پرداخت، داستان او که «حکایت نان و آنان» عنوان داشت راجع به روزی روزگاری بود که در سرزمینی دور، یکهو بی‌حساب و بی‌کتاب نان گران شد و بعد هم تدابیر هوشمندانه مسئولان مربوطه آن دوران را به خوبی روایت کرد.
در این بخش از برنامه کلیپ طنز با موضوع نمایندگان تازه‌وارد مجلس از هویج مدیا پخش شد.
در ادامه مهدی فرج‌الهی با صدای گرم و نوای دلنشین گیتار و شعر زیبایی که از مرحوم ابوالفضل زرویی نصرآباد برای آواز انتخاب کرده بود، حضار را به یک قطعه موسیقی مهمان کرد.
سید محمدجواد یثربی، شاعر بعدی، نقیضه‌ای بر یک ترانه سروده بود و خواند:
یکی تو فکر قسطه
یکی تو فکر کاره
یکی اسیر نون و
یکی تو کار خوردن دلاره
یکی تو کار خوردن دلاره
شعر دوم یثربی نقیضه‌ای بر غزل حافظ بود با مطلع:
هی تیغ بارد در کوی آن ماه
سرویس سازد ما را به هر گاه
بعد از یثربی نوبت به امید مهدی‌نژاد رسیده بود که خاتمه‌ای باشد بر ارائه شعر طنز در این جلسه، او چنین گفت:
خردیم و خمیریم و خراب اغلب اوقات
چون لشکر لورفته قبل از عملیات
از چند جهت پاره و از چند نظر له
در وقت عمل کول و به هنگام نظر هات
شعر او از زبان جوانی حکایت می‌شد که در تعامل با بعضی مسئولان آسیب‌هایی دیده و حالا دارد گلایه‌شان را نزد حکیم پیری می‌برد و در نهایت پاسخی از جناب حکیم دریافت می‌کند.
شعرها که تمام شد، نوبت به اهدای جوایز مسابقه برنامه رسید، از مسابقه برای‌تان نگفتم؟ طبق روال هر جلسه این از ابتدای جلسه برگه‌هایی بین حضار پخش شد که سوال مسابقه روی آن درج شده بود، سوال مسابقه‌ی این جلسه این بود:
جمله‌ای طنزآمیز در سبکِ جملات روبرو بنویسید:
– عزيزم صبح شد، ديگه نپر! (همسر شهرام شب‌پره)
– يک كم شاد باش ديگه! (همسر جانی دپ)
– یک‌بار هم شامپو تخم مرغی بخر! (همسر سروش صحت)
جواب‌های بسیار بانمکی از حضار رسیده بود، کسی گفت بود: – تو کی میخوای بزرگ بشی؟ (همسر رویا نونهالی)، دیگری افاضه کرده بود: – عزیزم وایستا سرت گیج میره ها (-همسر الهام چرخنده)، – نمیخوای یه کم خاص باشی؟ (همسر نقی معمولی) و …، حالا کتاب‌های طنز آماده بودند که از دستان سعید بیابانکی بپرند بروند در دستان برگزیدگانِ این مسابقه جای بگیرند، باشد که این افراد خوش‌ذوق باز هم بخوانند و بخندند و شاد باشند.
به پایان آمد «در حلقه رندان 184» اما حکایت «دفترطنز و برنامه‌هایش» همچنان باقیست…
و لازم به ذکر است «همیشه ورود برای عموم آزاد است!»

پایان

برای آگاهی از سایر اخبار رویداد قلمه اینجا کلیک کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید