در حلقه رندان برای صد و هشتاد و ششمین بار لبخند را به لب‌ها هدیه کرد

در حلقه رندان برای صد و هشتاد و ششمین بار لبخند را به لب‌ها هدیه کرد

در حلقه رندان برای صد و هشتاد و ششمین بار لبخند را به لب‌ها هدیه کرد

به گزارش روابط عمومی دفتر طنز حوزه هنری صد و هشتاد و ششمین جلسه از سلسله جلسات شعرخوانی طنز «در حلقه رندان» که سابقه برگزاری‌اش قدمتی قریب به بیست سال دارد با حضور طنزپردازانی از سراسر کشور برگزار شد.

اجرای این برنامه در حلقه رندان بر عهده سعید بیابانکی بود، او بعد از پخش کلیپی در بزرگداشت ابوالفضل زرویی نصرآباد، بنیان‌گذار و اولین مدیر دفتر طنز از حجت الاسلام پرویز استاد، روحانی‌‌ که دستی بر سرودن شعر طنز دارد، دعوت کرد تا به روی صحنه بیاید، پرویز استاد چنین سرود:

چند وقتی است که از یار خودم بی‌خبرم
حرف بی معرفتی نیست که من در سفرم

روزگاری است که در سختی و در دشواری
آنچنان گیر نمودم که در آمد پدرم!

«من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید»
لااقل آب یخی ده که نسوزد جگرم

ادب از جامعه رفته است و نباشد چاره
یک نفر گفت به من ه‍وی که از آن دم پکرم

یک نفر داد زد و گفت که در کشور ما
دزد داریم نزن سوت که من در خطرم

دل ه‍رجایی من کار بدستم داده
صبح فکر سحر و شام بفکر قمرم

دختری رد شد و گفتم متلک گفت به من
مردک خنگ نمی‌بینی مگر من پسرم!

کار سختی است شناسایی «راز گل سرخ»
به شناسایی این راز گران مفتخرم!

کار ادیان ه‍مه این است که آدم بشویم
چند وقتی است پی آدمم و در بدرم

ول کن از مبحث اصلی به خدا دور شدیم
چند وقتی است که از یار خودم بی‌خبرم

**

پس از آن نوبت دکتر اسماعیل امینی بود که به صحنه بیاید، او اشعاری در نقد اوضاع زمانه و سپس شعری در هجو رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستی خواند.

در حلقه رندان صد و هشتاد و ششم

**

سپس احمد رفیعی وردنجانی که از شهر همدان مهمان در حلقه رندان بود بالای سِن رفت و در خطاب با حضرت رب العالمین چنین خواند:

سلام ای خداوندِ خورشید و ماه
سلام ای خداوندِ گردون سپهر

سلام ای خدایی که ما بندگان
ندیدیم از دستِ تو غیرِ مهر

خدایی که در داوری‌ها، تکی
نخواهی در این داوری‌هات، کوبل

سپاس از تو که گشته امسال باز
ز احسان و لطفت، بهارِ تو دوبل

خداوندِ دارای زور زیاد
ترحم بفرما به بی‌زوری‌ام

تویی قدرت مطلق عالم و
من این بنده خُرد پیزوری‌ام

خداوندِ دارای مال کلان
بده مال بسیار بر این فقیر

خدایا کمک کن به من زودِ زود
که کارِ من دربه در هست گیر

تو ای مالکِ ثروت بیکران
از آنِ تو هر باغ و هر ملک و دشت

تو که کم‌نمی گردد از ثروتت
به بنده بده وامِ بی باز گشت

خدای توانا به ناممکنات
که چیزی نباشد برایت محال

کمک کن به من خواهشا با دلار
گره وا نسازد ز کارم ریال!

تویی که دهی ریش بر کوسه‌ها
تویی که دهی مو به سرهای تاس

خدایا به من ثروت آن سان بده
که هرگز نگردم پیِ اختلاس

خدایا شنیدم که دیشب زنم
به وقتِ دعا گفت؛ یخچالِ ساید

اگر ساید دادی به او لطف کن
مرا هم رها کن ز شرِ پراید

خداوندِ خوبِ بهشت برین
خدایی که داری عسل تویِ جوب

تویی که به لطفت کنی خوب، تا
به این بنده‌ای که نبوده ست،خوب

خدایی که رحمِ تو باشد زیاد
منِ بی وفا را جهنم نبر

تو آگاهی از عجز بسیارِ من
ندارم ز حکم تو یارب، مفر

خدایی که آگاهی از من ولی
نگویی بدی‌های من را به کس

نسازی مرا هیچ بی آبرو
تو داری هوایِ مرا هر نفس

خداوند مالک به مُلک جهان
بده خانه‌ای، بنده مستاجرم

کمک کن به من،موجرِ خیره سر
دهد بهر هر چیزِ بیخود قِرم

به من شغلِ بسیار خوبی بده
که بیکار هستم خدای عزیز

نباشد ولی زحمتِ آن زیاد
که من سخت دارم علاقه به میز

خدایی که وقتِ گرفتاری‌ام
گرفتی همیشه سراغِ مرا

ز مادر زن و همسرم، راضی ام
تو تغییر ده باجناق مرا

بده بنده را بچه بیشتر
که هر بچه دارای یارانه است

اگر چه نباشد کلان،مبلغش
ولی باز هم برکتِ خانه است

خدایا من دربه در بی کَسَ اَم
خودت بنده ات را پناهی بده

خدایا تو آگاهی از خیرِ من
به این بنده‌ات هر چه خواهی بده

**

نفر بعدی که به روی صحنه می‌رفت عباس صادقی زرینی بود، او در ستایش کارگران زحمتکش شعری با طعم طنز تلخ سرود:

از معدن و از کوه پدر برمی‌‌گشت
با زحمت بسیار سحر برمی‌گشت

یک کوه غم و درد به روی دوشش
با مورچه‌های کارگر برمی‌‌گشت

**

پرپر زده و لانه‌‌‌‌‌ی ما را چرخاند
حتا دل ديوانه‌ی ما را چرخاند

بابای من انگار خدای دنياست
با کارگری خانه‌‌‌‌‌ی ما را چرخاند

**

خمیازه نبودند که فریاد شدند
یک چله گذشته است و آزاد شدند

تا دست کشیدند ز جان شیرین
این کوه کنان یک شبه فرهاد شدند

**

یک چله گذشت و آه غمگین رفتند
با دست اجل شدند گلچین رفتند

پرونده معدن طبس را بستیم
آن کوه کنان به خواب شیرین رفتند

**

پژمرده و‌ بی روح صدای فرهاد
رنجیده و مجروح صدای فرهاد

شیرین شیرین شیرین شیرین شیرین
پیچیده در این کوه صدای فرهاد

**

بعد از یک کلیپ از رسانه هویج‌مدیا برای مخاطبان پخش شد که می‌توانید آن را با همین نام در شبکه‌‎های اجتماعی مانند اینستاگرام دنبال کنید، در ادامه مانند همیشه اکبر کتابدار در آیتم «چم و خمِ طنز» از زبان فارسی و اصول طنزپردازی گفت.

**

میهمان بعدی سیدشهاب جَدّا بود، سروده‌ی او را از نظر می‌گذرانیم:

شهر ما هست مثل خانه ما
کل دنیاست زشت و ما زیبا

شهردار عزیز خانه زن است
اوست استاد هر چه فوت‌وفن است

شهردار مکرم این شهر
چون که با مرد خانه باشد قهر

سد راه نیاز نفسانی
می‌گذارد بلوک سیمانی

مشکل مرد می‌شود تشدید
چون که ایمان اوست در تهدید

می‌رود با خضوع نزد عیال
او که باشد امین بیت‌المال

راضیش می‌کند به همکاری
با طلا و تلاش و همیاری

خانم خانه مهربان و عزیز
باوجودش همیشه خانه تمیز

با عمل یا رژیم یا که سونا
پی تخریب هر اضافه بنا

گرچه این خانه عشق کم دارد
ابرو و چال و گونه می‌کارد

شهر ما شهر شور حق طلبی
خانه‌ها کاخ و کاخ‌ها حلبی

شهر قسط و لیاقت و تقسیم
چند سلطان درون یک اقلیم

سطحمان می شود به هم نزدیک
تا که هستیم ساکن ترافیک

هر چراغی که می‌شود قرمز
این مساوات می شود بارز

نیست جایی برای دلتنگی
کودکان گرم کار فرهنگی

پا برهنه بدون آلایش
می‌فروشند فال با خواهش

توی شاسی بلند مسئولی
با همان خنده های گوگولی

می‌رود بین مردم مسکین
گر چه دودی‌ست شیشه ماشین

تا که در حین بررسی و رصد
با وقار از چراغ رد بشود

شهر ما با تمام امکانات
دوست‌دار حقوق حیوانات

دافکان مهربان و بی‌اکراه
مادران سگان پا کوتاه

پسران فرشته‌روی و ملوس
گربه‌ها را نشانده جای عروس

بعضی از ما اگر چه نیست شدند
حامیان محیط زیست شدند

عاشقان طبیعت زنده
مثل کفتارهای درنده

مرکب رانت را سوار شدند
جنگل و دشت و کوه خوار شدند

شهر ما شهر جنگ با خطرات
شهر امداد و ایمنی و نجات

شهروندان اگر چه درگیرند
در حوادث همیشه پیگیرند

فی المثل تا تصادفی بشود
هرکسی سمت آن محل بدود

همدل و در کنار هم هستیم
راه بر آمبولانس‌ها بستیم

فرد مصدوم می‌کند زاری
همه مشغول فیلمبرداری

تا شود عبرتی برای جهان
لحظه جان سپردن انسان

با توجه به نورپردازی
همه سرگرم مستند‌سازی

شهر ما شهر رونق بازار
کوری چشم‌های استعمار

جنس بازارمان اگر چینی‌ست
بین ایران و چین که فرقی نیست

تاجران در حمایت از تولید
در پی واردات جنس جدید

کاسبان از مخففین هستند
همه غیر المطففین هستند

پشت ویترینشان اگر از آف است
آنچه آف است رسم انصاف است

مشتری‌ها غیور و فهمیده
تن خود توی لنگ پیچیده

صاحبان قناعت و کوشش
جیب‌ها غرق پول بی‌ارزش

آنچنانی که افتد و دانی
همه دنبال جنس ایرانی

شهر ما شهر خنده و شادی
غرق حال خوش است و آبادی

مردمان بذله‌گو و شاد و مشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ

غم نداریم و نیست فریادی
شهر ما در حصار آزادی

**

اما نفر آخر از شاعران طنزپرداز جلسه در حلقه رندان حسن اسحاقی بود که به تازگی در جشنواره دادخند، برنده و حائز مقام شده بود، بخشی از شعر او را با هم می‌خوانیم:

یک نفر دلواپسِ احوال آقا زاده‌ها
گفت: حرفی نیست… این هم مال آقا زاده‌ها

یک نفر هم دکترا هم رای مردم را گرفت
رفت پشت میز و شد بقال آقا زاده‌ها

زاهد ظاهر پرست از حالشان آگاه نیست
گفته و کم گفته از اموال آقا زاده‌ها

اعتراضی نیست، زیرا متهم بابای ماست
از ژن خوب است این اقبال آقا زاده‌ها

سفره تا افتاد، هر کس سهم خود را خورد و برد
سهم مردم رفت در یخچال آقا زاده‌ها

درس خواندیم و شدیم «آینده» سازان وطن
«ماضیِ» ما شد فدای «حال» آقا زاده‌ها

کاندیدای شجاع من مردد مانده است
بین اهداف من و امیال آقازاده‌ها

این همه آقای بی‌تدبیر را  ما ساختیم
شاهکار ماست فستیوال آقا زاده‌ها

قد بکش در قامت بغضت، وگرنه می‌شود
خون ما ارثیه اطفال آقا زاده‌ها

سفره‌ی امسال مردم چاق خواهد شد اگر-
تنگ باشد سفره‌ی امسال آقا زاده‌ها

عدل یعنی شاعر این شعر را باید گرفت
نیست اما یک نفر دنبال آقا زاده‌ها

بعد از این شعر او سراغ هجو رژیم صهیونیستی رفت با این شعر:

از پدر جویا شوم، با شک نشانم می‌دهند
در پی اصرار من لک‌لک نشانم می‌دهند

عقده‌های کودکی درمان ندارد بی وطن
در تراپی نقشه‌ی شهرک نشانم می‌دهند

کی کسی که پول دارد روبهی بی دست و پاست؟
شیرم آنجا که زن و کودک نشانم می‌دهند

من رکورد قتل‌ کودک دارم و آمارها-
هیتلر را پیش من کوچک نشانم می‌دهند

سرزمین کوچکم امن است، در اخبار شب-
ساحل دریا و شلوارک نشانم می‌دهند

چهره‌ی محبوب قرنم، با سپاس از دوستان
یک جهان بدخواه را اندک نشانم می‌دهند

این چه اوضاعی است، ایران و یمن از راه دور
تا دهن وا می‌کنم موشک نشانم می‌دهند

دیدم و گفتم خساراتی به ما وارد نشد
راضی‌ام با آنچه بی عینک نشانم می‌دهند

شیوه پاسخ به ایران را که می‌پرسم همه
در اتاق جنگمان پوشک نشانم می‌دهند

گنبدم را آهنین خواندم، ولی سوراخ‌هاش-
پیش چشم این و آن دلقک نشانم می‌دهند

تا برای کودکان درباره‌ی آینده‌ها
حرف جدی می‌زنم، شکلک نشانم می‌دهند

زنده می‌گیرند من را هر شبِ کابوس‌هام-
تا سحر قوم عرب تک تک نشانم می‌دهند

فاتح آخر منم این وعده‌ی خاخام‌هاست
طبق اسراری که از خشتک نشانم می‌دهند

**

آخرین مهمان در حلقه رندان که با حفظ سمت میزبان هم بود، عباس حسین‌نژاد، مدیر دفتر طنز بود که در غیاب امید مهدی‌نژاد، روی صحنه رفت و از کتاب خود با نام «مناجات» که مشتمل بر مناجات‌های کوتاه و شیرین با خداوند است، چندتایی خواند و لبخند را به مخاطبان هدیه داد.

در پایان مانند رسم همیشگی، نوبت به داوری و اهدای جوایزِ مسابقه‌ی داخل برنامه رسید، مسابقه این بود:

به تازگی شورای همکاری کشورهای خلیج فارس در نشستی با اتحادیه اروپا از ایران درخواست کرده‎اند که به اِشغال(!) جزایر سه‌‎گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی پایان دهد! جواب طنزآمیز شما به این ادعا در قالب یک نثر یا شعر طنز چیست؟

بعد از خواندن بهترین پاسخ‌ها و اهدای جوایز، جلسه به پایان رسید و شرکت‌کنندگان با میوه‌‎های پاییزی، خرمالو و نارنگی، پذیرایی شدند.

به این ترتیب به پایان آمد «در حلقه رندان 186» اما حکایتِ «دفترطنز و محافل و کارگاه‌های طنزش» همچنان باقی است… .

بیشتر به ما سر بزنید چون در دفتر طنز «همیشه ورود برای عموم آزاد است!»

خدا یار و نگه‌دارتان.

پایان

برای آگاهی از برنامه‌های دیگر دفتر طنز اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید