در تقبيح ترويج مي‌گساري | حامد اسحاقي

[فصلي از «رساله علفيه»]

اين‌که از نظر خيام نيشابوري آغاز فصل بهار با مي‌گساري و نوشيدن مشروبات غيرمجاز الکلي پيوند خورده دليل بر اين نيست که نظر ساير اهالي شعر و ادب پارسي نيز بر چنين موضوعي باشد. ما براي اثبات اين مسأله آن قدر ديوان شاعران نامي اين سرزمين را بالا و پايين مي‌کنيم که به نتيجه دلخواه برسيم:

1ـ جناب فوق‌الذکر در بين رباعيات خود چنين عرضه مي‌دارد که:
در فصل بهار اگر بتي حور سرشت
يک ساغر مي دهد مرا بر لب کشت
هرچند به نزد عامه اين باشد زشت
…
و چيزي که به نزد عامه زشت و قبيح شمرده مي‌شود، همان بهتر که در اين مکان فرهنگي هم بازگو نشود. همچنين مطمئن هستيم که ساير شاعران اين مرز و بوم با موضع‌گيري صريح در مقابل ترويج چنين اعمال قبيحي، ضمن رفع اتهام از صنف شاعران و ادبا، توطئه شوم دشمنان فرهنگ اين ملت را خنثي خواهند کرد.

2ـ ما حاضريم ثابت کنيم که اين مسأله نه تنها در سراسر ايران، که حتي در نيشابور هم روند غالب نبوده و به همين دليل به بيتي از جناب عطار نيشابوري اشاره مي‌کنيم. ايشان در آغاز يکي از قصيده‌هاي بهاريه خود به صراحت به موضع‌گيري عليه گفته‌هاي همشهري خود مي‌پردازد:
اشک‌ريز آمدم چو ابر بهار
ساقيا هين بيا و باده بيار

3ـ تأييد گفته‌هاي خيام توسط همشهري‌اش حداکثر مي‌تواند مواضع اهالي نيشابور را در اين زمينه بيان کند، اگر نخواهيم که آن را دسيسه‌چيني دشمنان براي خراب کردن چهره مردمي ايشان جلوه بدهيم. به هر حال ما در اين مملکت شاعراني مثل جناب مولانا داريم که قطعا با ابياتي همچون
غير بهار جهان، هست بهاري نهان
ماه رخ و خوش‌دهان، باده بده ساقيا…
بگذريم.

4ـ حضرت حافظ از آن دسته شعرايي است که مورد تأييد همگان است و حلال و حرام سرش مي‌شود و لزوماً حرف بي حساب و کتاب نمي‌زند. ايشان در رابطه با بهار چنين مي‌فرمايند که:
گل بي رخ يار خوش نباشد
بي باده بهار خوش نباشد
و همين بيت به خوبي نشان مي‌دهد که بهتر است در قضيه اعتماد به شاعر جماعت قدري بيشتر تأمل کنيم.

5ـ به نظر مي‌رسد اين‌که در ديوان شاعران نامدار به دنبال پيام اخلاقي بگرديم، کاري است عبث و بيهوده. اينان آن‌چنان سرمست شهرتند که گويي همه آموزه‌هاي فرهنگي و اخلاقي را از ياد برده اند. در ادامه مي‌کوشيم فاکتور شهرت را که آفت اين پژوهش شناخته شد، با شدت کمتري لحاظ کنيم. براي مثال خواجوي کرماني که  از طرفي از هم‌عصران سعدي و از کساني است که تأثير بسياري بر غزل حافظ داشته و از طرفي به نسبت از شهرت کمتري برخوردار است، بعيد است که با ما سر ناسازگاري داشته باشد. همين بيت که
حبذا پاي گل و صبحدم و فصل بهار
باده در دست و هوا در سر و لب بر لب يار
به خوبي نشان مي‌دهد که خوردن آب و هواي شيراز در اواخر عمر،اين شاعر سابقاً کرماني را هم هوايي کرده است.

6ـ البته هنوز جاي نگراني وجود ندارد. به هر حال از قديم گفته‌اند که «در نوميدي بسي اميد است» و بنده قول شرف مي‌دهم اگر اوحدي مراغه‌اي هم با ما سر ياري نداشت،… که انگار نداشت!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید