داستان ببر یا بانو از کتاب خرمگس و زن ستیز؛ طنز در پایان از راه می‌رسد

داستان ببر یا بانو از کتاب خرمگس و زن ستیز؛ طنز در پایان از راه می‌رسد

داستان ببر یا بانو از کتاب خرمگس و زن ستیز؛ طنز در پایان از راه می‌رسد

نویسنده: محمدرضا زروندی

یکی از شگردهای طنز ضربه پایانی است. در مواجه با عمده آثار طنز و لطیفه‌ها مخاطب در پایان غافلگیر می‌شود. این غافلگیری او را به درک جدید رسانده و به خنده وادار می‌کند.

در برخی آثار طنز گاهی تمام متن مقدمه‌ای است برای پایان و از همان خط اول همه چیز کاشته می‌شود برای ضربه آخر. ضربه‌ای که غیرقابل پیش بینی است و چرخشی را در ذهن مخاطب شکل می‌دهد.

یکی از نمونه‌های عالی برای این نکته داستان «ببر یا بانو؟» فرانک استاکتن است. فرانک استاکتن یکی از چهره‌های برجسته ادبیات دوره ویکتوریای انگلستان است.

او مولف چندین کتاب معتبر و منبع در زمینه ادبیات قرون وسطی انگلیس است. داستان ببر یا بانو؟ مشهورترین داستان او به واسطه پایان غیرمتعارفش همچنان یکی از داستان‌های مورد بحث در کلاس‌های تجزیه و تحلیل در دانشگاه‌های ادبی جهان است.

این داستان کوتاه الهام‌بخش بسیاری از آثار هنری دیگر مانند فیلم اپرا و داستان‌های کوتاه بوده است.

این داستان یکی از داستان‌های مجموعه ترجمه شده «خرمگس و زن ستیز» است. خلاصه کوتاه داستان از این قرار است: پادشاهی یک رویه عادلانه در قضاوت دارد. او استادیومی ساخته که شبیه استادیوم گلادیاتورها است. فرد متهم در حضور مردم وارد استادیوم می‌شود که «مکان عدل» نام دارد.

در مقابل متهم دو در قرار دارد که پشت یکی از آنها ببری درنده و پشت دیگری دختری زیبا است. متهم تنها می‌تواند یک در را باز کند و با باز کردن یکی از درها یا توسط ببر دریده می‌شود و یا توسط کشیشی که در استادیوم حاضر است به عقد دختر زیبا در می‌آید. تماشاگران استادیوم هم در پایان جلسه دادگاه یا عزاداری می‌کنند و یا خوشحالی.

پادشاه داستان دختر زیبایی دارد که با یکی از شاهزاده‌های دربارش وارد رابطه می‌شود. خبر به گوش پادشاه می‌رسد و او شاهزاده را زندانی می‌کند و به استادیوم جهت محاکمه می‌فرستد. شاهزاده در استادیوم نگاه به دختر پادشاه می‌کند که در جایگاه نشسته است.

دختر پادشاه که از پشت درها با خبر است به او راهنمایی می‌کند که به سمت کدام در برود اما نکته این است که پشت یکی از درها دختر زیبایی قرار دارد که دختر پادشاه شدیداً به او حسادت می‌کند. دختر زیبایی که با پارتنرش، شاهزاده متهم چندباری هم خوش و بش‌هایی داشته است.

فرانک استاکتن پایان بندی را به مخاطب واگذار می‌کند و به او گوشزد می‌کند که دختر پادشاه بخاطر حسادت ممکن است شاهزاده متهم را به مرگ و ببر درنده راهنمایی کند و هم ممکن است بخاطر عشق سمت نجات راهنمایی کند اما در این صورت در آتش حسادت تا پایان عمر می‌سوزد. استاکتن مخاطبش را در یک ابهام پیچیده نگه می‌دارد.

در این داستان از خط اول همه چیز برای لحظه‌ و ضربه پایانی کاشته و گفته می‌شود و طنزی به اصطلاح دیرپز شکل می‌گیرد. طنزی که از حسادت‌های زنانه، محتوم بودن سرنوشت، پچیده بودن انتخاب انسان در زندگی و یا قدرت عشق پرده برمی‌دارد.

برای خرید کتاب به صورت فیزیکی به این لینک مراجعه کنید.

پایان

برای مطالعه معرفی سایر کتاب‌ها اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید