حسین مجرد یکی از طنزپردازان فعال دوران قاجار بود

حسین مجرد یکی از طنزپردازان فعال دوران قاجار بود

حسین مجرد یکی از طنزپردازان فعال دوران قاجار بود

نویسنده: ابراهیم کاظمی مقدم

*عکس این خبر با هوش مصنوعی ساخته شده است.

وقتی بحث طنز در دوره قاجار می‌شود بیشتر نام علی اکبر دهخدا و ایرج میرزا را می‌شنویم. با این حال بزرگان دیگری نیز در آن دوره حضور داشتند که بار طنز دوره‌ی قاجار را به دوش می‌کشیدند.

جالب است بدانید تعداد نشریات طنز و یا به قول خودشان فکاهی آن روز خیلی زیاد بوده است. نشریاتی که گاهی بیشتر از روزنامه‌های معروف مثل اطلاعات هم فروش می‌رفتند.

برای مثال در سال 1312، تیراژ روزنامه نسیم شمال به سردبیری سیدالشرف الدین الحسینی بیش از چهار هزار بوده. در حالی که تیراژ روزنامه اطلاعات به هزار و پانصد هم نمی‌رسیده.

حسین مجرد

در اینجا قصد داریم شخصی را معرفی کنیم که سه مجله فکاهی را در آن دوره اداره می‌کرد و برای مجلات و روزنامه‌های دیگری هم مطالب فکاهی می‌نوشت.

مطالب شیرین و پرمغزی که طرفداران زیادی را در سراسر ایران علاقه‌مند به او و قلم شیرینش کرده بود. شخصی که مشهورترین شاعر ترانه‌های ضربی (پاضربی) در موسیقی مطربی ایرانی آن دوره محسوب می‌شود.

با این وجود نامی از او در ادبیات دوره حاضر موجود نیست و با جست و جو در گوگل و ویکی‌پدیا فارسی مطلب چندانی از او به دست نمی‌آید. از سه مجله‌ی او هم در سامانه سنا (سامانه نشریات ایران) جز یک جلد، مطلبی دستگیرتان نمی‌شود.

این فرد کسی نیست جز حسين نعيمی ذاكر، متخلص به مجرد یا حسین مُجَرَّد. شاعر و نویسنده طنز دوره قاجار و پهلوی. سردبیر و صاحب امتیاز نشریات «کانون خنده»، «کانون ادب»، «قهقهه فکاهی مجرد» و «شهر فرنگ» بود که همه مجلات ذکر شده حاوی مطالب طنز و انتقادی بوده است. مطالبی که در آن دوره با عنوان فکاهی منتشر می‌شده است. اما امروزه به آن طنز می‌گوییم.

از سال تولد او اطلاعی در دست نیست. به احتمال زیاد در حدود سال‌های 1280 متولد شده. اوج کار او از سال‌های 1310 تا 1330 بوده است و  طبق اطلاعات سایت سنا در سال 1344 از دنیا رفته است.

طبق گزارش این سایت، از حسین مجرد کتاب‌های «دلربا»، «سوزان، ماه منير»، «فرهنگ كلام يا اشتباهات لفظی» و «گل‌ها و غنچه‌ها (تذكره)» نیز به یادگار مانده است که متأسفانه در اینترنت موجود نبود.

اما کتابی به نام کتاب «اشعار و نفرین‌نامه» از او موجود است که توسط آقا سید علی شیرازی به نشر رسیده است و بهترین و در دسترس‌ترین منبع برای دیدن اشعار او به حساب می‌آید.

فایل این کتاب همینک در پایگاه اینترنتی کتابخانه تخصصی ادبیات در دسترس عموم است.

تا جایی که از نشریات آن دوره به دست می‌آید، حسین مجرد از خانواده‌ای مذهبی بوده و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه آیت‌الله فشمیه تهران به پایان رسانده است. سپس به تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفته و در زمینه شعر و ادبیات فارسی مطالعه داشته است.

پس از تحصیلات، حسین مجرد به عنوان یک شاعر و منتقد ادبی فعالیت‌های خود را آغاز کرده و به تدریس در دانشگاه‌ها پرداخته است. او از بزرگترین شاعران دوره قاجار بوده و اشعار زیبایی درباره عشق، غم و امید می‌ساخته است.

حسین مجرد در طنزپردازی و شعرهای سرگرمی و طنز فعالیت داشته است. او اشعار زیبا و طنزآمیزی را در مورد مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مطرح کرده است.

از جمله موضوعاتی که در شعرهای طنزی او دیده می‌شود می‌توان به مسائل روز، انتقاد از برخی اعمال و قوانین سیاسی، و انتقاد از برخی رفتارهای اجتماعی اشاره کرد.

او از طریق ترکیب شعر و طنز، حسین مجرد توانسته است مسائل جامعه را به طریقی سبک و دلپذیر، اما بازگو کننده انتقادات و اندیشه‌هایش به اشتراک بگذارد.

از این رو، می‌توان او را یک شاعر طنزپرداز و زبردست دانست که با شعرهای خنده‌دار و شیرین خود، مخاطبان را به تفکر و دقت به مسائل اجتماعی و فرهنگی واداشته است.

مطالبی هم درباره‌ی فعالیت دیپلماتیک او در دوره‌ی پهلوی موجود است که نشان می‎دهد این شاعر منتقد دوره قاجار به یک مقام دیپلماتیک دوره پهلوی مبدل گشته و شاید علت دیده نشدن نامش در دوره‌ی ما همین مطلب باشد.

این شواهد دال بر این است که او به عنوان نماینده ایران در سفارت‎خانه‌های مختلف دولت ایران در اوکراین، چین، ترکیه و اتریش خدماتی ارائه کرده. همچنین در سنگاپور و پاکستان نیز فعالیت‌های دیپلماتیک داشته و نماینده ایران در آن کشورها بوده است.

حسین مجرد ارتباطات خوبی با مقامات ایرانی و خارجی داشت و تلاش می‌کرد تا بواقع ارتباطات بین المللی ایران را بهبود بخشد. او نقش مهمی در تبلیغ فرهنگ و ادب ایرانی در کشورهای دیگر داشته و سعی در ارتقاء نام ایران در صحنه‌های بین‌المللی داشته است.

او با تشویق اهل ادب به ترجمه مطالب فارسی به زبان‌های دیگر و ترجمه اشعار و متون فرانسه و انگلیسی به فارسی کمک بزرگی به فرهنگ و ادب ایران کرده است.

در ادامه دو نمونه از اشعار او را می‌خوانیم:

«نان و پنیر»

دلم نموده عزیزان هوای نان و پنیر
هزار جان گرامی فدای نان و پنیر

وصال روی نگویان دگر نمی‌خواهم
مرا بس است نظر بر لقای ناز و پنیر

غذای روز و شب و ماه و سال من باشد
وفای کس نشود چون وفای نازو پنیر

پلو همیشه کند ناز و رو کند پنهان
کجا رسد بمقام صفای نان و پنیر

اگر که ثروت ملیونران دنیا را
کنند جمع نگردد بهای نان و پنیر

ندیدم و نشنیدم یکی کند نقل از کسی
که سیر شود از غذای نان و پنیر

چورک پنیر بود سالم و بدون ضرر
بجانت ار ضوری زد بهای نان و پنیر

مر است مردن از آن زندگی به اریکبار
خورم بجير غذایی بجای ناز و پنیر

خدا نکرده شبی گر به سفره‌ام نبود
سیه بپوشم گیرم عزای نان و پنیر

میاد سفره ما از پنیر و نان خالی
غذا نخواهم هرگز وای ناز و پیر

غذای من نبود جز پنیر و نان چیزی
مکر که خلق شدم از برای نان و پتیر

خواجگی دو عالم توجهی نکنند کسی
که شد ز حقیقت گدای ناز و پنیر

اگر که فیلم زنان و پیر بردارند دگر
همیشه روم سینمای نان و پنیر

خدا ز چشم حسودان محافظش باشد
مباد تا به قیامت فنای نان و پنیر

جز آنکسان که به بردند بی‌لذت فقر
مباد کس بجهان مبتلای نان و پنیر

هماره تا که بود مهر و ماه وليل و نهار
بود بصفحه عالم بقای نان و پنیر

همیه تا دم مردن «مجرد» مسکین
پنیر و نان طلبد از خدای ناز و پنیر

**

«مناظره وافوری و ورزشکار»

گفت به يک جوان ورزش
کار نوجوانی نحیف و وافوری

هست تن‌پرور از هنر لاغر
می نماید هنر از او دوری

لخت گردند چون که اندر گود
از برای قیاس پر زوری

لنگ بندند يك بيک به كمر
می‌شوندی زریخت يك جوری

و مرشد زور خانه بهر قياس
بدو قلدر چو داد ماموری

گرم کشتی گرفتن آن دو شوند
خواه از میل و خواه مجبوری

تا ببینی شود نصیب کدام
زان دو قلدر نشان منصوری

می‌دهد دست برزمین خورده
بکری و شکاری و بوری

تو که مستی زجام نخوت و کبر
همچو مست شراب انگوری

سینه پهن و چارشانه و سفت
باشد اقوى دلیل مغروری

جوع گشته نصیب از ورزش
شیخ حسین وار گشته سوری

بزن و پهلوان و آدم کش
شده چون قشون تیموری

مختصر دست شوئی از ورزش
گر ببینی از فور کیفوری

گفت ورزنده پاسخش اینسان
اینکه هستی چو مرده گوری

می‌کنی خرج شيره و افیون
هر چه چنگ آيدت ز مزدوری

هست نزد تو جز جز ترياک
خوشتر از بانک و ساز منصوری

صبح و ظهر و غروب و شب گردی
ناگهانی دچار مخموری

از خماری خراب چون کشتی
فور سوقت دهد به معموری

دست داده از شیره و ترياک
بر تو اينك فرزت قمصوری:

گر بیایی چو من کنی ورزش
دهدت دست حال مسروری

در تو ایجاد می شود بالطبع
روح دلداری و سلحشوری

با من امشب به پامنار بیا
کوچه ی صدر اعظم نوری

در وزیری همیشه کن ورزش
تا رهایی ز چنگ رنجوری

پایان

بخش «طنزپردازان» دفتر طنز را دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید