سه تکنیک کاربردی طنزنویسی

سه تکنیک کاربردی طنزنویسی

سه تکنیک کاربردی طنزنویسی

نویسنده: محمد تسلی‌بخش

هر جا را می‌گشتم نبود. داخل کمد بزرگه را گشتم نبود. توی اتاق کوچیکه را گشتم نبود. داخل کیف مشکیه هم نبود. توی جیب کاپشن سفیده هم نبود. هرچه بیشتر می‌گشتم کمتر پیدا می‌کردم.

برگشتم نگاه کردم. اصغر در حالی که داشت یک برش از پیتزایی که برای خودم سفارش داده بودم را گاز می‌زد به من خیره شده بود. گفت: «بالا رو گشتی؟» گفتم: «آره» پرسید: «پایین رو گشتی؟» باز گفتم: «آره» این دفعه گفت: «بالای پایین رو گشتی؟»

مات و مبهوت نگاهش کردم پرسیدم: «بالای پایین کجاست دیگه؟». گفت: «بالای پایین دیگه. بالایی که پایین باشه، می‌شه بالای پایین.» با حرص و کلافگی گفتم:« چرا چرت و پرت می‌گی؟ بالای پایین نداریم. ببینم اصلا مگه تو نگفتی من ناهار خوردم یک لقمه هم جا ندارم. پس چرا داری الان پیتزا من رو می‌خوری؟ مگه نگفتی سیرم؟»

با خونسردی جواب داد: «سیرم. ولی گرسنه سیرم» با تعجب و حرص بیشتری گفتم: «گرسنه سیر چه جوری دیگه؟» گفت: «گرسنه‌ای که سیر باشه دیگه، به اون می‌گن گرسنه سیر.» بعد با لحن عاقل اندر سفیهی یک نچ بلند کرد و ادامه داد: «فایده نداره تو چون مثل من باهوش نیستی متوجه منظور من نمی‌شی. من چون مدرسه تیزهوشان درس خوندم سطح فکریم از تو بالاتره»

با حرص و تعجب و خشم و هر نوع احساس بد دیگری که فکرش را بکنید گفتم: «تو مدرسه تیزهوشان درس خوندی؟!… ای خراب بشه اون تیزهوشانی که به تو مدرک تیزهوشی داده.» گفت: «حالا چرا عصبانی می‌شی. خونسرد باش» گفتم: «من خونسردم. عصبانی خونسردم.»

سه تکنیک کاربردی طنزنویسی

تضاد

تضاد وجود دو چیز مخالف در کنار همدیگر است. با اینکه تضاد در شعر و مطالب احساسی و داستان نویسی هم کاربرد خوبی دارد ولی قرار گرفتن دو چیز مخالف در کنار هم می‌تواند زمینه شوخی را (بر اساس همان تفاوت‌هایی که دارند) شکل بدهد.

موش و گربه. بالا و پایین. عاقل و نادان. عصبانی و خونسرد و هر نوع تضاد دیگری می‌تواند شروع کننده کلی شوخی و ماجرا باشد. کارتون «تام و جری»، سریال «شب‌های برره» و زوج هنری «هومن برق نورد و بهنام تشکر» اساس شوخی‌های خودشان را روی تضاد گذاشته‌اند.

تناقض

وقتی دو چیز مخالف و مغایر همدیگر به شکل امکان ناپذیر و نشدنی کنار هم قرار بگیرند، تناقض (یا همان پارادوکس) شکل گرفته است.

جیب پر از خالی، حکیم دیوانه، دولت فقر، خراب آباد، شب روشن، از نمونه‌های تناقض هستند

اگر آب را بریزند روی آتش ولی آتش مشتعل شود یا اگر کسی بگوید: «هیس! مگه نمی‌بینید فلانی خوابه؟ یواش داد و هوار کنید.» هم از فن تناقض استفاده شده است.

در واقع «تضاد» دو چیز مخالف با هم است اما «تناقض» یک چیز است که از جمع بستن غیرممکن دو چیز مخالف هم شکل گرفته است.

تناقض مفهومی: یک نوع دیگری از تناقض داریم که دو چیز متضاد با هم جمع نمی‌شوند بلکه خود مفهوم، حالت متناقض دارد. مثلا اگر یک نفر بگوید: « از بس سرم شلوغ است، یک پایم توی خانه است یک پایم در مغازه است و یک پایم توی دانشگاه!».

این جمله تناقض دارد چون قاعدتا آدمیزاد دو تا پا که بیشتر ندارد. کارتون «پلنگ صورتی» پر است از این تناقض‌های مفهومی. اصلا خود پلنگ صورتی هم که رنگش صورتی است تناقض مفهومی دارد.

عدم تناسب: یک نوع تناقض مفهومی است که به جای اینکه در یک لحظه یا ذاتا وجود داشته باشد در اثر رفتار نامتناسب با وضعیت ایجاد می‌شود. عدم تناسب می‌تواند به لحاظ ظاهری، سنی، جایگاه اجتماعی و … ایجاد شود.

مثلا مرد قوی هیکلی که سوار اسباب بازی بچه‌ها شده. یا یک آدم سبیل کلفت که زار زار گریه می‌کند. یا بچه‌ای که مطالب پیچیده علمی و فلسفی را بلد است. یا سیاستمدار برجسته‌ای که کارتون تماشا می‌کند و زنگ گوشی تلفن همراهش آهنگ فوتبالیست‌هاست.

جان من کیف می‌کنید که چقدر ساده، کامل، روان و با مثال‌های متنوع برای شما طنزنویسی را توضیح می‌دهم؟ اگر بگویید نه یعنی خودتان هم دارید از تناقض مفهومی‌ استفاده می‌کنید.

پایان

سایر مقالات دفتر طنز را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید