ترکش آخرين ستاره

ستاره‌اي بترکّيد و آسمان قُر شد
صداي ترکشِ او موجب تح?ّر شد
ستاره‌اي که به خدمت علاقه داشت، کمر
به کار بست و سپس راه?ِ ميان‌بر شد
ز فرط خدمت و اخلاص و عشق و کار و تلاش
نگار من لقبش «حضرت تراکتور» شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
خزانه‌اي به کف آورد و رفت دکتر شد
سرش به دنيي و عقبي فرو نمي‌آيد
نگار من که سرش بند هفت آخور شد
*
نگار من که به لابي نرفت و چک نکشيد
براي حفظ سمت راهي کريدور شد
همين‌که پشت تريبون رسيد، با قدرت
ز خويش خالي و في‌الفور از خدا پر شد
به‌رغم عمر گرانمايه، لحظه‌اي کوتاه
مقيم حلق? سوزندگانِ فسفر شد
دروغ اگرچه شمارش نمي‌شود، اما
کلام او سبب انفجار کنتور شد
طرب‌سراي محبت کنون شود فيلتر
که عکس ضايع او زيبِ هر مونيتور شد
*
به حاجبِ درِ خلوت‌سراي خاص بگو
که نور چشم شما نيز نانش آجر شد!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید