با فاطمه تسليمجهرمي دانشجوي دکتراي ادبيات فارسي و برگزيده پنجمين و ششمين جشنواره طنز مکتوب در رشته مقاله به گفتگو نشستيم و او از دغدغههاي خود و چالشهاي موجود در اين رشته سخن گفت. تسليم معتقد است درباره فلسفه طنز در ايران و سبکشناسي منبع چنداني نداريم، اما تا دلتان بخواهد تحقيقهاي دانشگاهي درباره طنز در اشعار حافظ و سعدي و… موجود است.
ششمين دوره جشنواره طنز مکتوب در مقايسه با سال گذشته چطور بود؟
وجود مرکزي با عنوان رسمي «دفتر طنز»، براي بنيانگذاري دفتر طنز، مکتبهاي جديد، شناسايي طنز و ارتباط با کشورهاي ديگر از بعد سياسي و تاريخي موثر است. درباره آثار هم بايد بگويم؛ تنوع مضمون در رشته داستان زياد بود، اما کماکان همان سبک سال پيش را داشتند و همان اتفاقهاي قبل تکرار شده بود. در رشته مقاله نيز آثار سال گذشته بهتر بودند. مقالههاي امسال اغلب برگرفته و موضوعات تکراري بود. مقالهها فقط نقل قول است يا با ذکر منبع يا بدون آن. در صورتيکه در مقاله نويسنده بايد با استفاده از ذهنيت خود داوريهاي دقيق داشته باشد، اظهار نظر کند و چراغي را در اين زمينه روشن کند. اين موارد در مقالههاي امسال به جز يک مورد وجود نداشت. آثار در رشته شعر اما نسبت به پارسال بهتر بود. هرچند همچنان دغدغه ما درشعر همان دغدغه همهگير در کشور؛ سياست و ازدواج است. اين دو موضوع در همه جشنوارهها به چشم ميخورد. متاسفانه درباره موضوع تحريم هم مطلبي در مجموعه جشنواره نديدم.
به نظرشما طنزنويسي در کشور ما با چه چالشهايي مواجه است؟
متاسفانه خيلي از افرادي که به اسم طنزنويس در وبلاگهاي خود و شبکههاي اجتماعي قلم ميزنند، فکر ميکنند طنز مينويسند ولي در واقع کارشان استهزاء و کاريکاتور کردن يک موضوع است. آنها فقط ميخواهند از مخاطب خنده بگيرند در حالي که هدف نهايي و غايي طنز برجسته کردن يک عيب به قصد اصلاح آن است.
اغلب افراد سبکشان هزل و هجو است اين در حالي است که طنزنويس بايد ذوق و قلم و مطالعه داشته و نسبت به قالبهاي ادبي نيز شناخت داشتهباشد. مثلا اين خيلي بد است که نسل امروز ما ايرج ميرزا را نميشناسد و از ابوالقاسم حالت اثري نخوانده است يا اينکه کسي غزل حافظ نخوانده باشد و فقط چارچوب غزل را بداند و شروع کند به سرايش غزل، بدون اينکه بداند حافظي هم غزل سروده است. زماني که کسي با بهترينهاي يک قالب آشنا نباشد نميتواند اثر خوبي خلق کند. برخي از افرادي هم که درباره طنز اظهار نظر ميکنند خودشان را مجهز به اين دانش نميکنند؛ حتي برخي منتقداني که در اين رشته تئوريسين هستند خودشان را در حد طنزهاي کهن فارسي محدود کردهاند.
اوضاع پژوهش در طنز چطور است؟
پژوهشي درباره پاياننامههاي فارسي انجام ميدهم و ديدم بيش از 10 نفر در دانشگاههاي بزرگ و کوچک درباره طنز سعدي و مولانا و حافظ نوشتند که در نوع خود فاجعه است چون همهشان تکرار مکررات است و دانش جديدي اضافه نميشود. از سوي ديگر طنز يک مقوله بين رشتهاي است و با تاريخ، فلسفه، سياست، روانشناسي، مديريت، زبان شناسي، هنر و… در ارتباط است. اما تا به حال يک نفر هم درباره فلسفه طنز در کشور کاري انجام نداده، در حاليکه طنز از ديرباز در ادبيات ما وجود داشته. به عنوان مثال منظومه بلندي با نام «درخت آسوريک» داريم؛ مباحثه يک بز و درخت نخل که به نوعي طنز هم دارد. بز نماد تمدن ايراني و نخل نماد تمدن سامي است .اين منظومه نشان ميدهد قوم ايراني از همان ابتدا طنز را در کارهاي خوددارند. طنزي که غاصبان ايران را مضحکه ميکند.
با وجود اين حجم انبوه شاعر و نويسنده که در بخشي از کتاب خود به طنزها و هجويات پرداختهاند اما هنوز مباحث فلسفي طنزمان مشخص نيست و هنوز کسي درباره فلسفه طنز در ايران تئوري پردازي نکردهاست. درباره طنز و مذهب هم خيلي کم کار شده، اما به کرات طنز در آثار سعدي و حافظ و… مورد بررسي قرار گرفته و بار علمي کمتر شده و حواشي آن زيادشده است.
در حوزه آکادميک با طنز چه برخوردي ميشود؟
ما در کشورمان کتابي درباره نظريههاي طنز و سبک شناسي طنز نداريم. طبق مطالعاتي که من داشتهام در يکي از دانشگاههاي انگلستان پنج گرايش سبکشناسي طنز وجود دارد. در يک دانشگاه در امريکا نيز بيش از ده گرايش طنز وجود دارد و کرسيهاي مختلف طنز. اما نسل دانشگاهي ما نيز به طنز به ديد آکادميک نگاه نميکنند و علت اين است که ما کرسيهايي براي طنز و طنزپردازي برخلاف انواع ديگر ادبيات در نظرنگرفتهايم. طنزپردازان هم هيچگاه حلقه و جمع هماهنگي با هم نداشتهاند و هرکدام ساز خود را ميزدند. من واقعا يکي از آروزهايم اين است که يک کرسي طنز داشته باشيم چون طنز مقوله بين رشتهاي است و در آفرينش يک اثر طنز يازده علم دخيل است.
ليلا باقري ـ دفتر طنز


