بچه های داج سیتی و بزرگترهایی که مدرسه به نامشان است
نویسنده: علیرضا عبدی
احسان عباسلو متولد ۱۳۴۵ در تهران، نویسنده و مترجمی است که در هر دو حوزه دستی پر دارد؛ هم در داستاننویسی و هم در ترجمه آثار کلاسیک جهان.
او که سابقه داوری در جایزه کتاب سال، جایزه جلال آلاحمد و جایزه پروین اعتصامی را هم دارد، نثرش همواره ترکیبی است از دقت فنی و طنازی روایی. عباسلو کسی است که خوب میداند چطور از دل اتفاقی ساده، حرفی بزرگ و چندلایه بیرون بکشد.
رمان «بچه های داج سیتی» نشر سوره مهر، روایتی دوپاره از زندگی سه نوجوان است. نیمه اول در «داجسیتی» میگذرد؛ قلمرویی نمادین که اشارهای طنزآمیز به شهر داجسیتی در فیلمهای وسترن دارد – جایی که همهچیز با درگیری و تیراندازی سر و ته میرفت.
در این بخش، شخصیتها با شیطنتهای مدرسهای و محلهای روزگار میگذرانند. اما نیمه دوم نقطه عطف است: تحت تأثیر دوستان شهیدشان، راهی جبهه میشوند و بعد از آموزش، در عملیاتی اسیر میشوند.
عباسلو درباره این کتاب گفته که خودش «مدتی در جبهه بود» و این کتاب حاصل سالها تأمل و تصمیم به نگارش است. او تأکید دارد که روایت جنگ «نباید با زبان دهه شصت» گفته شود؛ یعنی دیگر خبری از شعارهای مستقیم و کلیشههای تکراری نیست، بلکه زبانی امروزیتر و صمیمیتر جایگزینشان شده است.
کتاب بچه های داج سیتی
نویسنده: احسان عباسلو
قطع: رقعی
تعداد صفحه: ۳۱۶
سال انتشار شمسی: ۱۴۰۳
نوبت چاپ: دوم
نقاط قوت
۱. دوپارگی ساختاری: جغرافیای تو در تو
نویسنده هوشمندانه کتاب را به دو بخش مجزا تقسیم کرده. نیمه اول «قصههای مجید» را به ذهن میآورد؛ پر از شوخیهای بامزه، دعواهای مدرسهای و خردهفرهنگهای بچگانه.
نیمه دوم اما به غار وحشتزدهای میماند که خواننده را غافلگیر میکند. این جهش ناگهانی از کمدی محلهای به تراژدی جبهه، نه یک نقص ساختاری، بلکه شگردی حسابشده است برای نشان دادن فاصله «بهشت گمشده کودکی» تا «جهنم جنگ». در واقع، این ساختار دوپاره خودش روایتگر «دو نسل» متفاوت است؛ نسلی که بازیگوش بود و نسلی که ناگهان باید بزرگ میشد.
۲. طنز اجتماعی اصیل، نه شعار سیاسی
بزرگترین دستاورد کتاب این است که نمیخواهد «سخنرانی» کند. عباسلو نشان میدهد برای روایت دفاع مقدس نیازی به شعار دادن نیست؛ کافی است آدمها را همانطور که هستند نشان بدهی، مثلاً نوجوانانی که هم اسباببازی داشتند، هم تفنگ.
وقتی یک بچه در خط مقدم شوخی میکند، آن شوخی از هر خطابهای ماندگارتر عمل میکند. طنز در این کتاب نه یک تزئین، که خودِ تنفس داستان است.
۳. تجربه زیسته به جای پژوهش خشک
چیزی که «بچه های داج سیتی» را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، این است که عباسلو خودش آنجا بوده. او در جبهه حضور داشته و همان حس و حال را از نزدیک لمس کرده است.
همین تجربه زیسته به زبان کتاب حسی از اصالت میبخشد که در روایتهای صرفاً تحقیقی پیدا نمیشود. خواننده حس میکند با کسی حرف میزند که روزی در پوست این شخصیتها بوده، نه کسی که فقط کتاب خوانده و فیلم دیده است.
نقاط ضعف
۱. ازدحام شخصیتها و سردرگمی خواننده
اگر «داجسیتی» محلهای پر از آدم است، کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست. سه قهرمان اصلی به همراه خانوادهها، دوستان شهید، فرماندهان، اسیرکنندگان و… گاهی روایت را به هم میریزند.
در نیمه دوم که ریتم داستان تندتر میشود، خواننده مدام باید ذهنش را برگرداند که «این کی بود؟ قبلاً کجا دیدمش؟». فقدان «شخصیت محوری» برای همذاتپنداری، کتاب را از تأثیر عاطفی عمیقتری محروم میکند.
۲. کلیشههای تکراری جنگ در نیمه دوم
نیمه اول، پر از موقعیتهای بکر و خاص دوران نوجوانی است. شوخیها خیلی دست اولاند و جدید و درست و بهجا. اما با ورود به دوکوهه و جبهه، گویی نویسنده جسارت بخش اول را گم میکند.
ناگهان روایت در همان دام کلیشههای تکراری ادبیات دفاع مقدس میافتد: همان میزانها، اسارتها و شهادتهایی که رد پایش در دهها اثر دیگر هم دیده شده است. انگار نویسنده در بخش دوم بیش از آنکه به اصالت روایت پایبند باشد، به چارچوبهای مرسوم وفادار میماند.
۳. ردپای نویسنده در همهجا
راوی اول شخص است. اول شخصی که آقای عباسلو است یا منِ راویِ نوجوان؟ یعنی خیلی جاها بهجای حرفهای نوجوان حرفهای استاد عباسلو را میبینیم و میشنویم.
۴. پایانبندی شتابزده و رها
کتاب ۳۱۶ صفحه دارد، اما انگار نویسنده در ۱۰ صفحه آخر عجلهای بیامان پیدا میکند. داستان اسارت، بازگشت یا شهادت شخصیتها – که بنا بود اوج احساسی کتاب باشد – به اندازه کافی بسط نمییابد و رها میشود تا خواننده با سوالهای بیجواب دست و پنجه نرم کند.
این پایان سرسری، بهویژه در مقایسه با شروع قوی و بخش اول جذاب کتاب، ضربهای است به مخاطبی که تا آخر آمده است.
«بچه های داج سیتی» کتابی ست که جایجایش دو راهی را نشان میدهد: راهی که از کوچههای خاطرهانگیز «بزن بهادر» به خطهای خمشده سنگرها میرسد. عباسلو با تکیه بر تجربه زیسته خود و فرمی هوشمندانه، روایتی ساخته که هم مایههای نوستالژیک نسل دهه پنجاه و شصتی را زنده میکند، هم نگاه امروزی و دغدغههای ادبی یک نویسنده حرفهای را.
اما این سفر از خنده به گریه، از شیطنت به اسارت، از داج سیتی تا دوکوهه، گاهی در مسیرش لکنت پیدا میکند. شخصیتهای زیاد ریتم را کند میکنند، پایان شتابزده کار را نیمهکاره میگذارد و بخش جبهه با وجود تمام اصالتها، در دام کلیشههای همیشگی میافتد.
با این همه، بخش اول کتاب آنقدر جذاب است که بهتنهایی ارزش خواندن دارد و شاید هدف عباسلو همین بوده: نشان دهد که نسل جنگ، قبل از اینکه «رزمنده» باشد، بچه بود.
بچههایی در «داجسیتی» که ناگهان خودشان را جای دیگری پیدا کردند. عین همان چیزی که در مقدمه آورده: آدمها که خیلی بزرگ میشن، خودشون یه مدرسه میشن. بهجای اینکه اسمشون رو توی دفتر مدرسه بنویسن، روی در مدرسه مینویسن… .
پایان
بخش نقد و بررسی «کتاب» دفتر طنز را دنبال کنید




