بوی ماه مهر و تفاوت نسل ها در مدرسه رفتن
نویسنده: هادی مومن
دهه شصتیها، دهه هفتادیها، و حتی دهه هشتادیها، با استشمام بوی ماه مهر، دانش آموزان الان را میبینید؟ خوب دقت کنید و با نسل سوخته و برشته خودمان مقایسه کنید و ببینید تفاوتها از زمین تا آسمان که نه تا کهکشان است.
اولین تفاوت از اسمها شروع میشود. زمان ما در مدرسه اسمها خیلی ساده بود یا یک اسم ساده به اضافه یک اسم دیگر، نهایتش یک اسم دیگر به اضافه آن اسم ساده. اما الان اسمها طوری شده که بچه باید برود خانه و از روی اسم همکلاسیهایش یک صفحه بنویسد تا در ذهنش بماند.
تفاوت دوم نوع مدارس در نسلهای مختلف است. در زمان ما پدر فرزندش را دولتیترین مدرسه ممکن ثبت نام میکرد.
یعنی مدارس آنقدر دولتی بودند که بعضی پدر و مادرها از مدرسه توقع بیمه و استخدام داشتند، اما حالا بابای «آروینا» برای ثبت نام ابتدا ۴۰میلیون کارت میکشد و تازه پیش ثبت نام میکند.
بعد در طول سال دوباره برای هزینههای مختلف کارت میکشد و دوباره کارت میکشد. طوری شده که گاهی کارت را به مدیر مدرسه میدهد و میگوید «ماه به ماه شارژ میکنم ولی جان من کمتر خرج کن».
بوی ماه مهر
تفاوت دیگر طریقه نمره دادنهاست. زمان ما معلمها نمرات را مویرگی حساب میکردند. مثلا یادم هست ما از همان کلاس اول قبل از خواب به این فکر میکردیم که چرا علوم را ۱۹و ۷۵ صدم شدهام؟ جواب خانواده را چه بدهم؟ حقیقتا آن زمان اگر اجازه داشتند مهدکودک هم نمره میدادند.
حالا اما آرسام جان برای اینکه استرس نگیرد و در روحیهاش اثر منفی وارد نشود، از اول ابتدایی تا کلاس ششم یعنی نزدیک به اوایل جوانی، همچنان با «خوب» و «خیلی خوب ارزیابی» میشود. حتی اگر واقعا از ضریب هوشی خیلی پایینی برخوردار باشد مینویسند «نیازمند تلاش بیشتر». یعنی تو خنگ نیستی عزیزم فقط تلاش نمیکنی.
مورد دیگر نحوه رفتار معلمها در کلاس است زمان اگر معلم عصبانی میشد ابتدا یک دور حرکات کاراته، برای استراحت دو تا پس گردنی سپس کمی حرکات کنگفو و اگر راضی نمیشد سبک ابداعی بروسلی به اسم «جیتکاندو» را اجرا میکرد و دانش آموز بدبخت با برانکارد به خانه میرفت.
حال اگر معلم «مهرشادجان» را «مهرشاد» خالی صدا کند، مادرش فردا مدرسه را بهم میریزد که بچهام دیشب از ناراحتی دو قاشق غذا کمتر خورد.
تفاوت دیگر که دلم را بدجور میسوزاند امکانات و وسایل تحصیل ما بود که نهایتش عبارت بود از دو دفتر صد برگ برای همه درسها حتی نقاشی. یک خودکار آبی و قرمز برای همه درسها حتی نقاشی، یک مداد برای همه درسها حتی نقاشی و یک پاک کن تا وقتی که تمام شود.
حالا اما آرمیتا اگر کلکسیون مدادرنگی و خودکارهای اکلیلیاش کامل نباشد، چهار عدد جامدادیاش به دلش نشیند، اصلا مدرسه نمیرود.
خلاصه آنکه اگر پزشک و مهندس نشدیم اگر کار درستی نداریم اگر هنوز آویزان جیب پدرمان هستیم یا حتی اگر خرج ما را پدرزنمان میدهد نگران نباشید ما مقصر نیستیم امکانات فراهم نبوده.
پایان
برای مطالعه سایر مطالب اینجا کلیک کنید



