باباتا نيگا کون، حسني | بهرام سياره (پريش)

خوب چشتا وا کون، حسني
باباتا نيگا کون، حسني
اين کا سياه پيش چشاده
گون?ِ زاغال نيس، باباده
بس‌کي هوا بيخ حسني
پشم و پيلي‌ش ريخ حسني
يه چيکه بيشين و گوش بده
به حرفوم گوشي هوش بده
درست کا وقتي سر مي‌ذاره
گدا وصيت نداره
بيشين تا دردي دل کونم
واره زبونما هل کونم
خوب چشتا وا کون، حسني
گليا نيگا کون، حسني
گليا بيبين تا گم نشي
له زيري ساقا و سم نشي
اين‌جا همه چاردستاپان
حيوونا داخل آدمان
باور نکون تو هوش زمون
جدا بشد ميون‌شون
خوب چشتا واکون، حسني
باباتا نيگا کون، حسني
منم يه وقت آدم بودم
پشت آدما قايم بودم
سيفيد بودم، مشکي شدم
درخت بابا اشکي شدم
اين شيشه و اين پنجرا
اين مفتي مفتي تاجرا
همه‌چيا خوردن، حسني
برکتا بردن، حسني
پول عين گنجي‌ش پر داره
زندگي دردي سر داره
آسه بيا، آسه برو
کلوق بيا، ماسه برو
چشتا مي‌بات هم بيذاري
هي از خودت کم بيذاري
هي کلاتا قاضي کوني
اينا اونا راضي کوني
اميد يه من گندوم نشين
پا سفره اين مردوم نشين
کا جيره خور توله نشي
پيش اينا اون چوله نشي
رفيق ک?ِس؟ گولشا نخور
مثي من تو بامبولشا نخور
اونا کا طبلا بوق دارن
فقط تالاق تولوق دارن
اول برات فدا مي‌شن
بعد يه رادون يه را مي‌شن
مرغا را کوت کوت مي‌کونن
شمعا سحر فوت مي‌کونن
کشمشا چلغوز کتونس
تعارفا از آب خزينس
بونه به کين‌شون نده
تکيه به چين‌شون نده
اي درشونو سفت بزنن
تمّون گدا را مي‌کنن
اون دستشون کا پرخورن
فقط رفيقي آخورن
از اون کا جون داد نون بخوا
هرچي مي‌خِي از اون بخوا
نون کا تو سفره کارگرس
از هر‌چي نونس بيترس
اون کا کمربندي طلاس
بپا که بند تمّون کوتاس
ابري کا بارش نداره
چزيدن و خواهش نداره
لقمه گرون‌جونا نخور
چهار لپي نونا نخور
اين نون خسيست مي‌کونه
ته کاسه‌ليست مي‌کونه
بپا کا لاتا پات نشي
مفت‌خور و کل‌عنات نشي
اِي جايزه‌س جفتي نخوا
اِي کمبيزه‌س مفتي نخوا
مث مرغ به هيش‌کي پشت نکون
به هيش‌کي دلدا خوش نکون
ناکسا خارت مي‌کونن
وارونه سووارت مي‌کونن
يخته مي‌گن اينجا بيشين
يخته مي‌گن اونجا نشين
رفاقتا توش خاليه‌س
مث کشمشا پوست‌خاليه‌س
هندونه صحرا پرزونن
توزرداشون فراوونن
تو ده‌شون وقت کا بي‌کارن
صناريا را مي‌شمارن
فعله و کفلح پيدا کرد
اون کا براش نيششا وا کرد
هرکي کا زد در کوچما
چش خيره مي‌رفت کوچه را
تو مال اين دور و زموني
چيز که نديده‌ي چومدوني
از وقتي ديدت ماماچه
تو اشنو گير کردي بچه
اشنو يه راه به باغ دارد
درختا باغ چراغ دارد
اشنو زمونه تارکيه
اين را و اون راش يکيه
بيتر از اين بود پيشترا
حوصله داشتن کفترا
باق باقورا رو مستي بود
گندوما تو پيش‌دستي بود
بو علفا کا در مي‌مد
از خاک صدا عرعر مي‌مد
کت کهنه بو روفو مي‌داد
گندوم برشته بو مي‌داد
کوفته چي داشت کماژدونا
پوسيده نبود بند تمّونا
از وقت کا وقفه ديده شد
تخم جنگيوم ورچيده شد
بعد از قنات آب باريکي
زندگي شد پلاستيکي
درگاچيا پيش شد شبا
خنده قايم شد زير لبا
کم کم گواردين گوني شد
ارزوني رفت، گروني شد
يه سانت زيمين تو رشکنه
يه شمش طلا شد، واي ننه
وقت کا درشکه گاري شد
گالسکه هم عماري شد
مث شرعتي پيره‌زنا
سولاخ سولاخ شد پيرنا
اوي حسني! نصف شبا
وخ برو در خونه خدا
اونجا گدا نمچزونن
شاوا را بالا نمشونن
اونجا مي‌پرسن دردارا
پيش نمي‌کنند زود درگا را
طلا با خاک مساويه‌س
گدا آدم حسابيه‌س
بو مي‌کونن گل زردا را
خجالت نمدن مردا را
وي حسني، وي حسني!
اِي، همچيني بچه مني
جز بر خدا بالا سري
تعظيم اگه کردي خري
اِي بازي چاق کردي، بابا
پشت به اجاق کردي، بابا
کمک به حالت نمکنم
نونما حلالت نمکنم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید