اي اصغر فرهادي، اي اسکار برده!
اسکار را از دست استکبار برده
انواع حيوانات را از دم ربوده
خرس و پلنگ و مرغ ماهيخوار برده
در نوع خود پرپشت و شيک و بينظير است
ريش تو گوي سبقت از «ستار» برده
کار تو روي پرده از خيل مريدان
دل برده و سر برده و دستار برده
هم اعتبار و آبرو، هم عرض و هم رو
از کارگردانهاي بيمقدار برده
اي آنکه با بازيگران ناشناست
حيثيت از «افشار» و از «گلزار» برده
همشهريان من هنرمندند کلاً
يک خرس هم انگار «آتشکار» برده!
در شهر ميگفتند: «اصغر؟ نه نبرده…»
اما ولي… اعلام کرد اخبار برده!
راه تو ميفهميم خيلي سخت بوده
کار تو ميدانيم کلي کار برده
برگرد تهران، خاک و خل ما را گرفته
آيينه ديدار را زنگار برده…


