اولين جلسه از دوره جديد کارگاه اسرار و ابزار طنزنويسي با حضور اسماعيل اميني و جمعي از طنزپردازان سهشنبه ششم ارديبهشت ماه، در سالن شماره دو تالار انديشه برگزار شد. در اين جلسه اميني به طور مختصر در مورد نگاههاي مختلف به طنز توضيحاتي داد و برخي از سرفصلهايي را که در نظر دارد در جلسات بعد به آنها بپردازد معرفي نمود.
وي گفت تصميم دارد در اين سلسله نشستهاي کارگاهي، به مباني نظري طنز (نثر و نظم) تا جايي که به کار يک طنزنويس ميآيد بپردازد و افزود «حوزه تجزيه، تحليل و نقد با خلاقيت و آفرينش يک اثر متفاوتند. کساني که در حيطه طنز کار ميکنند مي دانند براي مفهوم طنز برداشت هاي متکثري وجود دارد. در مجامع دانشگاهي يک برداشت هست، در مطبوعات و يا بين مردم هم برداشتهاي ديگري.»
اميني گفت «در جامعه طنز با خنده شناخته شده و فکر ميکنيم هرچقدر مطلبي خندهدارتر باشد طنزتر است! پس اين خنديدن هست که خيلي مشتري دارد. جلساتي تحت عنوان جلسات طنز برخلاف ساير مجامع هنري که مخاطب چنداني ندارند هميشه پرمخاطبند. اما مشکلي که وجود دارد اينست که در شناخت طنز توافق نيست. کسي مثل عمران صلاحي هم در شناخت طنز و هم در آفرينش آن متبحر بود. او در مقدمه کتابش نوشته، حتماً شما اين شعرها را مي خوانيد و مي گوييد، مگر خنده داشت؟ در حالي که شما خنديديد و خودتان غافليد. اين در حالي است که عمران صلاحي شعرهاي خنده داري هم دارد، اما آنها را در مجموعه اي تحت عنوان طنز جا نميدهد.»
اميني گفت «ما در اين جلسات فقط به يک نوع طنز نميپردازيم و سعي داريم گونههاي مختلف طنز را معرفي و بررسي کنيم تا بتوانيم معياري بدست آوريم و از آن طريق انواع طنز را از هم تفکيک کنيم.»
اميني گفت «برخي تصور ميکنند يک طنزنويس هرچه تندتر، بيملاحظهتر و گزندهتر بنويسد، هنرمندتر است. به ويژه در حوزههاي مطالب سياسي و اعتقادي. کساني که به مسائل داغ و جذاب، و سوژههاي روز ميپردازند به نظر ميرسد آدمهاي شجاعي هستند؛ حال آنکه معيار ارزش ادب?ِ قلم وي صرفاً موضوع آن نيست. کسي چون صابري هيچ گاه به طور صريح وارد اين چنين حيطه هايي نشد. بايد بدانيم طنز وسيلهاي براي خنک شدن دل طنزنويس نيست. معيارهاي ارزيابي طنز چيزي غير از اينهاست.»
اميني برنامه جلسات بعدي کارگاه را ارائه کرد و گفت «در اين جلسات به اصطلاحاتي که در حوزه طنز مطرح است و نيز به اصطلاحات مباني نظري، مثل آيروني، هجو، هزل، پارودي و… به اجمال خواهيم پرداخت. همچنين درمورد اصطلاحاتي که تازه باب شده مثل خط قرمز و… صحبت ميکنيم.»
اميني در توضيح خط قرمز چنين گفت: «چيزي به عنوان خط قرمز، الان رايج نيست. اين يک فريب بزرگ است براي اينکه مهار انديش? نويسنده را به دست سياستمداران بسپارد؛ تا آنها تعيين کنند چه چيزي مطرح شود و چه چيزي نه؛ و همان چيزي که براي آنها مهم است براي شما هم مهم باشد. اهل سياست و رسانه علاقمند هستند که توجه متفکرين را به خود جلب کنند. اين از الزامات يک حکومت است. طنزنويس بايد خود تشخيص دهد چه چيز مهم است و چه مطلبي گفتني، و به چه کاري مجاز. او بايد حرف اصلي را بزند که دغد? اصلي انسان است، نه دغدغه هاي گذرا که ميآيند و ميروند.
اميني توضيحي نيز در مورد معيارهاي بلاغت ارائه کرد و گفت «اين معيارها گاه در طنز، کاربردي وارونه دارد. در طنز هم شيوايي سخن معيار است هم ناشيوايي آن. هم خوشايند بودن کلمات، هم ناخوشايند بودن. در طنز هم تناسب و هم عدم تناسب، هر دو ايجاد زيبايي مي کنند. مثلاً مجموع? موش و گرب? عبيد، آميزه اي از بلاغت و عدم بلاغت است.»
اميني وعده داد در جلسات بعد، علاوه مباحث مفهومي، به نقد و بررسي آثار شرکتکنندگان در کارگاه نيز پرداخته خواهد شد.


