حکایت «به غلامی بپذیرید» در کتاب باغچه
شبی در منزل نشسته و به وضعیت آشفته سوق مسلمین میاندیشیدم که ناگهان زوجه فریاد زد: «بعدی جان! خواهرم امروز مرا در بازار دید و گفت امشب برای خواستگاری دخترمان میآیند»
شبی در منزل نشسته و به وضعیت آشفته سوق مسلمین میاندیشیدم که ناگهان زوجه فریاد زد: «بعدی جان! خواهرم امروز مرا در بازار دید و گفت امشب برای خواستگاری دخترمان میآیند»
اکنون حال و روزم خوش است. یه سفارش میگیرم دو روزه تفمال میکنم و سه برابر کل زندگی اون دانشمند به جیب میزنم.
«بعدی» شخصیتی است که در زمانه پسرعمویش سعدی زندگی میکرده است. او در واکنش به کتاب پسرعمویش، «گلستان» کتابی مینگارد و نام آن را «باغچه» مینامد.