درگیری آقای فرهیخته با قوانین راهنمایی رانندگی

درگیری آقای فرهیخته با قوانین راهنمایی رانندگی

درگیری آقای فرهیخته با قوانین راهنمایی رانندگی

نویسنده: بزرگمهر حیاتی

در محله‌مان پیرمردی داریم به اسم آقای فرهیخته که اهل محل، فرهیخته‌ی پدر صدایش می‌کنند. او فرزندی دارد به‌نام فرهیخته‌ی پسر، که به‌شدت خرپول است. یعنی خیلی خیلی خرپول است. اصلاً نمی‌توانید درک کنید چقدر خرپول است. اگر طبق لغت‌نامه‌ی دهخدا، خر به معنای بزرگ باشد، او خرتر از تمامی خرپول‌هاست.

حتی شایعه شده زمانی که فرهیخته‌ی پسر و خانواده‌اش به‌دلیل تعقیب نیروهای امنیتی کلمبیا و پلیس مبارزه با مواد مخدر، در اطراف یکی از کوه‌های کلمبیا مخفی شده بودند، او برای جلوگیری از لرزیدن فرزندش در شبی که هوا خیلی سرد بود، دو میلیون دلار اسکناس را آتش زده است.

البته بعداً مشخص شد که در آن مخفیگاه، بخاری هم داشتند و فرهیخته پسر می‌توانست بجای آتش زدن آن همه پولِ بی‌زبان، از آن بخاری استفاده کند. گفته بودم خرپول است، نگفتم عقل دارد که!

درگیری آقای فرهیخته با قوانین راهنمایی رانندگی

اما فرهیخته‌ی پدر در حوزه رانندگی از فرهیختگی فقط فامیلی‌اش را دارد. او معتقد است تابلوهای راهنمایی و رانندگی نقاشی هستند و صرفاً برای زیبایی کنار جاده‌ها گذاشته شده‌اند.

آقای فرهیخته تابلوی حق‌تقدم را با بیان «برای این یکی نقاشی‌شان، رنگ کم آورده‌اند» به راحتی رد می‌کند. او حتی یکبار پس از ورود به جایی که تابلوی ورود ممنوع داشت، از تلاش‌های شهرداری بابت گذاشتن نقاشی‌هایی از یک قرصِ خط‌دارِ قرمز برای تبریک روز پزشک در سطح شهر، تقدیر کرد.

آقای فرهیخته نه تنها قوانین را رعایت نمی‌کند بلکه تماشای رانندگی او برای کسی که در ماشین او نشسته است نیز تجربه‌ی وحشتناکی‌ است. اینطور بگویم که او کافر سوار می‌کند و سگ درگاه الهی پیاده می‌کند.

سه‌ ماه پیش پلیس ماشین فرهیخته‌ی پدر را توقیف کرد. پس از آن، فرهیخته‌ی پسر برایش موتورسیکلت خرید. واقعاً دلیلش را نمی‌فهمم! او همینطوری با ماشین هم اقدامی علیه امنیت ملی محسوب می‌شد، چه برسد به حالا که موتور دارد، آن هم با بروزترین تکنولوژی.

بگذارید توضیح بدهم که چرا روی بروزترین تکنولوژی تاکید کردم. ببینید، فرهیخته‌ی پدر آن‌قدر با تکنولوژی غریبه است که وقتی می‌خواهد کتاب الکترونیک را در تبلت ورق بزند، ابتدا نوک انگشتش را تَر می‌کند.

فرهیخته‌ی پدر حتی با ادبیات امروزی هم غریبه است. او هنوز به موتور می‌گوید «خر مکانیکی». با این‌حال، موتورش شکل عجیبی دارد. پدرم می‌گوید وقتی موتورش ۸۰ کیلومتر بر ساعت را رد می‌کند واقعا شبیه خر مکانیکی می‌شود؛ فرهیخته‌ی پدر را می‌گوید.

ماه پیش باز هم به دلیل رعایت نکردن قوانین، پلیس موتورش را توقیف کرد. بعد از آن برایش خر گرفتند. گفتند با خر دیگر نمی‌تواند قوانین را مثل قبل زیر پا بگذارد و آسیبش به جامعه کم خواهد شد.

امروز دوباره دیدمش. داشت پیاده و بدون وسیله نقلیه به سمت مقصد می‌رفت. علت را جویا شدم، گفتند خر را با سرعت غیرمجاز می‌رانده و تصادف کرده است و الان خرش تعمیرگاه است.

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید