چگونه وطن فروش موفقی باشیم
نویسنده: محمد تسلی بخش
خرید کشور و وطن اصولا کار سختی است. یعنی مثل خرید خانه و ماشین و سیب زمینی و پیاز نیست که بشود رفت در بنگاه یا مغازه و آن را تهیه کرد.
به عنوان مثال همین اسرائیلیهای بی وجدان الان بیشتر از 70 سال است که هزینه میکنند، آدم میکشند، بیمارستان و مدارس را بمباران میکنند، جنایت و ترور و کودکشی انجام میدهند و خودشان را بی آبروی دنیا و آخرت کردهاند تا بتوانند یک منطقه فسقلی که از اکثر استانهای ایران ما کوچکتر است، برای خودشان دست و پا کنند و اسمش را بگذارند وطن. ولی هنوز هم درست و حسابی موفق نشدهاند.
اما هرچه خریدن وطن کار سختی است در عوض فروختن وطن یا همان «وطن فروشی» مثل آب خوردن راحت و ساده است. به خصوص در این دوره که فضای مجازی همه کارها را راحت تر و سریعتر کرده است.
از آنجایی که مدتی است، عدهای، وطن فروشی مثل کک به تنبانشان افتاده و از پولدار و فقیر و آدم معمولی و سلبریتی همه تصمیم گرفتهاند کلاه بیغیرتی به سر کنند و از عاقبت هم پالکیهای قبل از خودشان هم عبرت نگیرند؛ ما هم تصمیم گرفتیم روش دقیق و اصولی و قدم به قدم وطن فروشی را آموزش دهیم تا این دوستان زودتر به آرزوی خودشان برسند و ما و شما هم از دستشان راحت شویم.
چگونه وطن فروش موفقی باشیم؟
این شما و این هم گام به گام وطن فروشی:
قدم اول؛ مرغ همسایه طاووس است: همانطور که میدانید یک جایی در جهان وجود دارد به اسم «خارج». این خارج جایی است که همه مردمش خوشبخت و پولدار و ثروتمند هستند و هرکس هم آنجا برود پولدار و خوشبخت و ثروتمند میشود.
اسکناس و دلار و طلا و جواهر در کف خیابانهای «خارج» ریخته است فقط کافی است یک جارو و خاک انداز با خودتان ببرید و آن همه پول و ثروت را از کف خیابان و پیادهروها، جمع کنید و حالش را ببرید.
شما که نابغه عالم خلقت هستید و متاسفانه در اثر به دنیا آمدن در خاورمیانه، آتشفشان استعدادهای شگفت انگیزتان خاموش مانده، اگر در خارج بودید الان تمام دنیا را خریده بودید و آنقدر پولدار و خوشبخت بودید که وِرد اصلی زبانتان « ای خدا!… من که مُردم از خوشی» بود.
در نتیجه باید تا میتوانید حسرت این خارج را که هیچ وقت ندیدهاید بخورید و هرکس هر چاخان پاخانی از زیباییهای خارج گفت باور کنید.
قدم دوم؛ نرود میخ آهنی در سنگ: وقتی از شما میپرسند این خارجی که میگویید دقیقا کجاست؟ منظورتان افغانستان است یا عراق یا پاکستان، بنگلادش، هند، مغولستان، میانمار یا تمام کشورهای قاره آفریقا یا مملکتهای آمریکای لاتین یا کشورهای شرق اروپا و جنوب شرق آسیا؟ و به شما یادآوری کردند که وضع اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان از هر نظر خیلی خیلی بدتر از کشور ماست.
شما باید یک لبخند عاقل اندر سفیه بزنید و بگویید: «هه…. اینا که خارج نیست. خارج فقط آمریکا و کانادای قربونش برم و چندتا کشور غرب و شمال اروپا، نهایت چین و ژاپن و استرالیا و کره جنوبی هستند».
قدم سوم؛ تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است: اگر به شما گفتند در همین کشورهایی که شما فکر میکنید خارج هستند هم کلی مشکلات اقتصادی وجود دارد. خیلی از مردم آلمان از شدت گرانی قیمت سوخت خودرو، بنز که هیچ فولکس هم نمیخرند. خود آمریکا فقط به اندازه کل جمعیت کشور ما فقیر دارد.
در کشورهای غربی اگر از کار اخراج شوید و نتوانید قسط ماهانه را تسویه کنید خانه و ماشین و وسایل شما توسط بانک مصادره میشود و همان خارج گوگولی در ذهن شما، کلی آدم محترم و تحصیلکرده کارتن خواب دارد.
شما نباید به این حرفها گوش بدهید. مهم این است که آن پسرعموی شما که در خارج توالت میشورد به شما گفته در شرکت «آی تی» کار میکند، این را هم گفته که اگر در خارج دو ساعت کار کنید با دستمزدش میتوانید یک گوشی آیفون بخرید.
قدم چهارم؛ این ره که تو میروی به قبرستان است: خب از نظر تئوری الان دیگر کاملا آماده وطن فروشی هستید. حالا باید بروید سراغ مباحث عملی. اول از غر زدن و ناله کردن شروع کنید و هر جا به خصوص در شبکههای اجتماعی، خودتحقیری کنید.
هر اتفاق بدی در ایران افتاد جمله «کجای دنیا این شکلیه؟» و «اگر الان خارج بود فلان میکردند» باید از جملات پر کاربرد شما باشد و هر اتفاق بدی در خارج افتاد جمله شما این است: «اگر ایران بود که بدتر از این میشد».
قدم پنجم؛ جیغ و داد بی علت فقط برای ملت: حالا بروید دنبال جلب توجه کشورهای خارجی. هر ادعاهای پرت و پلایی که بلد هستید علیه کشور خودتان سر هم کنید. مثل فلان بازیگر بگویید در ایران مردم حق ندارند داخل ماشین خودشان موسیقی گوش بدهند. مثل آن یکی بازیگر بگویید در ایران اگر در یخچال خانه مردم خراب شود جایگاه اجتماعیشان تغییر میکند. مثل فلان هنرمند با آقازادههای مسئلهدار سیاسی ازدواج کنید ولی همزمان خودتان مخالف حکومت هم باشید.
از بیان هرچیزی که باعث میشود یک پرونده سیاسی یا اجتماعی برای شما درست شود ابایی نداشته باشید. وقاحت را به اوج خودش برسانید. از من میشنوید بزنید خودتان را تکه پاره کنید بعد بیندازید گردن حکومت.
قدم ششم؛ نه درغربت دلت شاد و نه رویی در وطن داری: تبریک میگویم شما بالاخره موفق شدید به عنوان یکی از نخبههای بزرگ کشور، فرار مغزها کنید. چه شده؟ اوضاع آنطوری که حساب کرده بودید پیش نرفته است؟ در کشور خودتان هیچ چیز نبودید و حالا که به خارج آمدهاید هم باز هیچی نشدهاید؟ نه تنها خارج آن طور که فکر میکردید نبود بلکه حتی وضعیت شما از زندگی در ایران هم بدتر شده؟
برخلاف آفریقاییها، افغانیها، هندیها و بقیه که سخت کار میکنند و برای خانوادهشان کمک مالی میفرستند، شما تنها ملتی هستید که رفتهاید خارج ولی محتاج کمکهای ارسالی از ایران شدهاید؟
شاید به خاطر این بوده که شما در ایران جز معدود مردمی بودهاید که زندگی و رفاه نسبی داشتند ولی قدرش را ندانستید. نه! نگران نباشید شما که هنوز وطن فروش نشدهاید، فقط یک مهاجرت ناموفق داشتهاید. تازه نصف راه را آمدهاید به مسیرتان ادامه دهید.
قدم هفتم؛ خوشبخت آنکه کُره آمد و الاغ رفت: حالا که احساس بدبختی و نکبت میکنید و راه برگشتی هم ندارید، بهترین کار این است که زندگی بقیه را هم خراب کنید.
همان دروغ و دونگهایی که در ایران گفتید تا اقامت گرفتید، ده برابر بدترش را بگویید. بگویید هیچ ایرانی، ایران را دوست ندارد. همه مردم ایران از زندگیشان متنفرند و عاشق این هستند که یکی پیدا شود به ایران حمله کند و خودشان و خانوادهشان را قتل عام کند.
اصلا مردم ایران ذوق میکنند وقتی بفهمند قرار است کشته شوند. از آن طرف هم بگویید ایران هیچ امکاناتی ندارد و هیچ پیشرفتی نکرده و اگر دشمن به ایران حمله کند مثل زمان پهلوی دو ساعته تهران را گرفته است.
هر سیخونکی میتوانید به دشمن بزنید تا برای حمله به کشور شما تحریک شود. چرت و پرتهایی نظیر اینکه «آمریکا و اسرائیل برای کمک به مردم ایران حمله میکنند نه غارت نفت ما» و «اگر آمریکا بیاید کلی پول به مردم ایران میدهد» و «اینها اصلا با مردم عادی کاری ندارند فقط حکومتیها را میزنند» را فراموش نکنید.
قدم هشتم؛ خدا کند که بمیری وطن فروش نباشی: وطن فروشی با وطن پرستی هیچ منافاتی ندارد. شما میتوانید در حالی که صبح تا شب آرزوی نابودی ایران و کشته شدن هموطنان خود را دارید، همزمان یک ایرانی وطن پرست واقعی هم باشید.
اگر تحت فشار افکار عمومی قرار گرفتهاید از سکوت معنادار استفاده کنید. مهم نیست که تا حالا هر چقدر حرف میزدید و اظهار نظر و تحلیل میکردید هم هیچ معنایی نداشت، الان سکوتتان باید معنادار باشد. باید در قبال کشته شدن هموطنان و مردم کشورتان از سنگ صدا در بیاید ولی از شما صدا در نیاید.
اگر دیگر خیلی گیر کردید، این شعر «خدا کند که بمیرم وطن فروش نباشم» را استفاده کنید. یک جور تقیه محسوب میشود. مهم نیست شاعر محترم این شعر را کجا خوانده و اصلا علیه امثال شما سروده است. شما فعلا از آن استفاده کنید. یکی از این دو جمله را اجازه دارید استوری کنید «ایرانم تسلیت» و «سوگوار همه کشته شدگان هستم». آن بیغیرت بودن که در ابتدای مطلب گفتم اینجا به کارتان میآید البته بیوجدانی را هم به آن اضافه کنید.
قدم نهم؛ فاز افسردگی: متاسفانه برخلاف تصور شما، اکثر مردم ایران مثل شما بی غیرت و نامرد نبودند و پای کشوری که همه هویت و زندگیشان از آن سرچشمه میگرفت ایستادند و دشمن جنایتکار را شکست دادند.
حالا شما به عنوان یک مشت خائن بازنده و افسرده شناخته میشوید. از قدیم به شما نگفته بودند که «بار کج به منزل نمیرسد»، «چاه کن همیشه ته چاه است» و «چاه نکن بهر کسی اول خودت، دوم کسی» چرا گفته بودند ولی شما گوش نکردید و حالا نه تنها مردم خودتان بلکه همه مردم دنیا از شما متنفر شدهاند. در عوض خیالتان از یک چیز راحت باشد. شما یک وطن فروش کاملا موفق هستید.
پایان
بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید



