رئیس جمهور شفاف و باقیمانده پیتزای دیشب
نویسنده: بنیامین کلاچاهی ثابت
چند روز پیش بود که معاون محترم اجرایی رئیسجمهور در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو عنوان کرد: «اِشکال دولت پزشکیان این است که همهچیز را شفاف به مردم میگوید.»
به نظر میرسد دکتر قائمپناه توقع داشتند که ما در واکنش به اخبار ناگواری مانند احتمال تمام شدن آب، گران شدن مستمر سوخت، عدم افزایش حقوق متناسب با تورم و سایر خبرهای از این دست، صرفاً به شفافیت گوینده در اعلام آنها توجه کنیم و قدردانِ چنین مسئولین سفیدمفیدی (از نظر شفافیت کلام) باشیم!
رئیس جمهور شفاف و باقیمانده پیتزای دیشب
حالا که ما به عنوان جزئی از مردمِ ناسپاس طبق معمول شرمنده مسئولین قدرنادیدهمان شدیم، درصدد جبران برآمدیم و موقعیتهایی را جهت ترویج فرهنگ شفافیت و واکنشِ تراز به آن فراهم آوردیم که در زیر خواهید خواند:
موقعیتِ تماس تلفنی با زن پابهماه
مرد ناشناس: سلام خانم. همسرتون خواستند از طرف ایشون برای بچه توراهیتون پیغام بذارم که بابا عاشقشه.
زن پابهماه: وا. مگه خودش چی شده!؟ شما دیگه کی هستید!؟
مرد: خودش تصادف کرده. من رهگذرم آبجی؛ داشتم موبایل رو از جیبش میزدم که پیغامش رو توی گوشم گفت.
زن پابهماه: تصادف کرده!؟ یعنی شوهرم رو بردن بیمارستان!؟
مرد: نه دیگه. وقتی یکی مُرده واسه چی وقت بیمارستان رو بگیرند!
زن پابهماه: بابای بچم مُرد!؟ یعنی بردنش سردخونه!؟
مرد: نمیدونم والا. آخه بعدش ماشینتون که بندهخدا داخلش بود آتیش گرفت و جزغاله شد. حالا شما یه پرسوجویی از سردخونهها و پزشکی قانونی بکنید.
زائو: چشم آقا. یک دنیا ممنون از شفافیت شما؛ حداقل یه پیمانه برنج کمتر خیس میکنم.
موقعیت بررسی دادخواست طلاق
زن: آقای قاضی این نامرد از همون اول مخفیانه یه زن دیگه داشته. من موندم چجوری تونسته از من پنهون کنه!
قاضی: چه دفاعی داری جناب!؟
مرد: خدا شاهده دروغ میگه آقای قاضی؛ کدوم پنهان کردن!؟ مخفیانه کجا بود!؟ از همون اول ایشون هر بار از من میپرسید تا حالا کجا بودی، من خیلی شفاف میگفتم پیش اون یکی زنم. ایشونم فقط میخندید و میگفت اِی مسخره!
قاضی: درسته خواهرم!؟
زن: آره ولی آخه … .
قاضی: آخ چه عهای!؟ ایشون که شفاف گفته بودند یه زن دیگه دارند.
زن: مثل اینکه حق با شماست؛ پس با اجازتون من برم یه پیمانه برنج بیشتر خیس کنم!
موقعیت استخدام آزمایشی شرکت
کارفرما: پس مشکلی با اینکه سه ماه آزمایشیت بدون حقوق باشه نداری!؟ هزینه رفت و آمد هم با خودتهها.
کارآموز: نه. من امیدوارم بعدش استخدامم نهایی بشه؛ انشاالله خودم رو نشون بدم که حقوقم هی بالا بره.
کارفرما: ببین بذار شفاف بهت بگم اولاً ما به این راحتی کسی رو استخدام نمیکنیم؛ معمولاً همینجور سه ماه به سه ماه کارآموز جدید میاریم که مفتکی برامون کار کنه. دوماً اگه از همینایی که استخدام هستن هم بپرسی، حقوقشون کمتر شده که بیشتر نشده.
کارآموز: آخه مگه افزایش حقوقِ پایهی وزارت کار اجباری نیست!؟
کارفرما: چرا. ما مجبوریم اجباراً واریز کنیم؛ بچهها هم مجبورند اجباراً نصفش رو نقدی پس بیارند. البته این رو هم خیلی شفاف با اون سفته سفیدامضایی که ازتون میگیریم اعلام میکنیم ها.
کارآموز: خب عیبی نداره. حداقل کارآموزی تو شرکت شما رزومه خوبی برام میشه!
کارفرما: ببین ما از اون کلاهبردارهایی نیستیم با تله «رزومه» از بچه مردم کار بکشیم. شفاف بهت بگم الان پروفسور سمیعی هم رزومهاش رو بیاره جایی دزد دستش نمیدن. باید به جای جور کردن رزومه، فکر جور کردن پارتی باشی. حالا چیکار میکنی!؟
کارآموز: من عاشق شفافیتون شدم. از فردا کارم رو شروع میکنم.
موقعیت منزل شخصی رئیسجمهور
دختر آقای رئیسجمهور: کسی این باقی پیتزای دیشب رو ندیده که تو یخچال گذاشته بودم.
رئیسجمهور: من خوردم دخترم.
دختر آقای رئیسجمهور: عیب نداره باباجان. شما که نمیدونستید برای بچهها گذاشتم کنار.
رئیسجمهور(با لبخند): چرا دخترم. میدونستم. ولی نگران بودم پیتزاها تو یخچال سردشون بشه، خوردمشون.
دختر آقای رئیسجمهور: نوش جان باباجان. میشه فقط به بچهها بگید که خراب شده بود و انداختمیشون دور!
رئیسجمهور: نه دختر گلم. خراب نبود که؛ اتفاقاً دو آتیشه شد با سس فرانسه یَک خوشمزهای شد که نگو.
دختر آقای رئیسجمهور: بابا تو رو خدا به بچهها اینجوری شفاف نگو خوشمزه بود؛ نوههات کوچیکن، گریه میکنن ها!
رئیسجمهور: نمیشه دخترم. اصلاً معاونم معتقده اِشکال دولت ما هم همینه که همه چیز رو شفاف به مردم میگیم.
پایان
بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید



