به گزارش روابط عمومي دفتر طنز هشتادمين نشست «دگرخند» با موضوع «طنز راديويي از متن تا اجرا» با حضور مهدي استاد احمد و رضا ساکي ساعت 17 روز دوشنبه 11 اسفند ماه 1393 در سالن آفرينشهاي ادبي حوزه هنري برگزار شد.
در اين برنامه مهدي استاد احمد و رضا ساکي درباره ي طنز راديويي گفتگو کردند. در اين نشست 12 نفر از شرکت کنندگان متن هاي راديويي خود را خواندند و آثار خوانده شده نقد و بررسي شد. موضوع پيشنهادي براي نگارش متن هاي راديويي «سفرهاي نوروزي» بود که همه ي متنها با همين موضوع نگارش شده بود. همه ي آثار خوانده شده از نکات قوتي بهره مند بودند و در هر يک خلاقيت ويژه اي در انتخاب موضوع و بيان آن وجود داشت و البته متن ها نقاط ضعفي هم داشتند که مهدي استاد احمد و رضا ساکي درباره آنها سخن گفتند و نويسندگان را راهنمايي کردند. طولاني بودن جملات در اجراي راديويي کار را براي مجري برنامه دشوار مي کند. از طرف ديگر استفاده بيش از اندازه از پيچيدگي هاي زباني و کلمات پيچيده باعث مي شود تا مخاطب نتواند ارتباط درستي با برنامه برقرار کند. توجه به اصول طنزپردازي و استفاده از شگردها و تکنيکهاي طنز نويسي با توجه به شرايط رسانه راديو و الزامات آن مي تواند منجر به خلق آثاري زيبا و شنيدني شود.
در ادامه طنز راديويي «سفر نوروزي» نوشته ي پريا درباني را مي خوانيم.
«سفر نوروزي»
(صداي جاده و ماشين)
راديو: تيک تيک تيک بوووم.
مادر: آخخخخ. چي بود؟
پدر: چي بود؟ توپ سال تحويل خورد بهمون. دست انداز بود ديگه.
(آهنگ سال تحويل)
صداي همهمه خانواده: به به مبارکه. مبارکا باشه. مبارک باشه. صد سال به اين سال ها. ايشالا هميشه به دل خوش.
پسربچه1: با خانم بزرگ عيد ديدني نکرديم.
مادر: وقتي رسيديم با خانم بزرگ هم عيد ديدني مي کنيم.
پدر: ميگن موقع سال تحويل تو هر حالي باشي، تا آخر سال تو همون حال باقي مي موني.
دختر1: يعني ما تا آخر سال در حال سفريم؟
مادر: والا اينجور که داره پيش ميره تا آخر سال روي دست اندازيم.
پسربچه1: آخجون تونل
(بوق بوق بوبوق بوق بوق بوبوبوق بوق)
مادر: انقدر سرو صدا کرديد بچه از خواب پريد. گشنشه. شيشه شيرشو کجا گذاشتي؟
پسر2: روي سقف. تو باربند.
(صداي گريه ي بچه)
پدر: ساکت کنيد صداي بچه رو.
پسر: الان ميگم عمو شيشه اش رو بده.
مادر: عموت کجاست مگه؟
پسر: جا نبود، بستيمش روي باربند.
صداي عمو از دور: بچه ها توووونل
(بوق بوق بوبوق بوق بوق بوبوبوق بوق)
عمو: عموجون کجاست اين شيشه شير؟
پسر: عمو روي لحاف رختخوابا، تنگ ماهي قرمزا رو گذاشتم. روي تنگ سرويس چيني جهيزيه شراره ست. توي کارتن اولي نه، دومي، يه آچار پيچگوشتي بستهام به گاز پيکنيک. اونو بردار. تلويزيونو بازکن. توي لامپ تصوير تلويزيون، شيشه شير بچه است. بده پايين.
مادر: اين قوطي چيه زير پات؟
دختر1: عينک آفتابي بچه ست، گفتم دم دست باشه.
عمو: "چرا جهاز شراره رو آوردين؟"
پسر2:آخه خانم بزرگ ميگه خاله خانوم دستش خيلي سبکه.
پسربچه1: با خانم بزرگ عيد ديدني نکرديم.
مادر: آخ. کشت منو اين بچه. مرد نگه دار، در صندوق عقبو باز کن. بچه عيد ديدني کنه با خانم بزرگ.


