شاهنشاه در کوچه دلگشا وقايع نگاري و ايضا سياه بازي رماني است آميخته با واقعيت و تخيل در شخصيت پردازي ، موقعيتها، زمانها و مکانها که به قلم محمد علي علومي به رشته ي تحرير در آمده و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. زماني که داستان به آن متعلق است مربوط به دوران سلطنت محمد رضا پهلوي است. شاه متوجه مي شود که انگلستان به خاطر شرايط موجود قصد کودتا دارد و مي خواهد شبيه کودتاي 28 مرداد سال 1332 عملياتي را در کرمان ترتيب داده و سلسله جديدي را حاکم کند. شاه با راهنمايي هاي شاه عباس صفوي و به شيوه او تصميم مي گيرد تا با لباس مبدل به کرمان برود و از اين طريق با مردم ارتباط برقرار کرده و به شناسايي دشمنانش بپردازد و خودش اين مساله را حل کند. «شاه عباس کبير به اعلي حضرت زل زد و به ملايمت گفت: هم قطار راستش را بخواهي از تو بدمان نمي آيد چون شنيده ايم که با اره دست و پا و کله دشمن هايت را مي بري، ناخن هايشان را از بيخ مي کشي، با اتو آدم مي سوزاني، خوبه اما، هم قطار مثل ما با لباس و قيافه مبدل برو به کرمان، خودت دوست و دشمنت را بشناس. دوروبرت را آدمهايي بادمجان دورقاب چين و بله قربان گو برداشته ولي بيشتر همين ها براي اين که خودشان شاه بشوند به ينگه دنيايي ها و انگليسي ها همه جوره حال مي دهند.»
شاه به ميان طبقات مختلف مي رود و از اين رهگذر با توجه به اينکه کسي او را نمي شناسد طنز موقعيت به وجود مي آيد. هر چند ايده ي رفتن شاه با لباس مبدل به ميان مردم ايده ي جديدي نيست اما اينکه در اين داستان براي شخص محمد رضا و در موقعيت کرمان و زمان معلوم با دلايل ياد شده اتفاق مي افتد آن را متفاوت مي کند.
داستان ؛اساطير ، قصه ها ، باورهاي رايج در فرهنگ عامه را به خدمت گرفته و با استفاده از مثل هاي متعدد که در انديشه و گفته ها ي شخصيت ها ديده مي شود و با پيوند دادن آن با واقعيت هاي تلخ و ناگوار خودش را رئاليسم جادويي طنز آميز معرفي مي کند. نويسنده داستان معتقد است اين داستانها براي مخاطب شهري و صنعت زده اي که از ريشه ها و اصالتهايش فاصله گرفته است رئاليسم جادويي است اما براي مردمان شهرها و آبادي هاي کوچک که با همين قصه ها و اساطير همچنان زندگي مي کنند واقعيتي ملموس است.
رمان و فضاي حاکم بر آن با توجه به موضوعات به ميان آمده ترکيبي از داستانهاي متعددي است که همه در خدمت روايت اصلي هستند اما در اين داستانهاي کوتاه آميخته اي از طنز و ترس به وقوع مي پيوندد که گروتسک ايجاد شده و به قول نويسنده به جهان داستانهاي کافکا نزديک مي شود.
يکي از بخشهايي که در آن طنز داستان به اوج خود مي رسد جايي است که شخصي روستايي را مي خواهند شکنجه داده و از اواعتراف بگيرند. « به اشاره شاهنشاه اتوي داغ روي سينه لاغر و پشمالوي غلام نشست بوي بد پشم سوخته و کباب برخاست. سينه غلام دود کرد. غلام سر به زمين کوفت و از هوش رفت آب بر سروصورتش پاشيدند و به هوشش آوردند. شکنجه ادامه يافت سرانجام غلام اعتراف کرد. پسرعموي پسرعمه شوهرخاله غلام، معلم روستاست و حال زنداني ساواک است او يک بار اعلاميه اي براي غلام خوانده در آن (آن طوري که غلام بريده بريده در حال بي هوشي و هذيان مي گفت) نوشته شده بود که چرا سگ هاي آمريکايي بايد بر کارمند و دانشجو و معلم ايراني ترجيح داشته باشند؟ … شاهنشاه در حال قدم زدن گفتند : غلام ما با منطق کار مي کنيم تو روستايي ساده دلي هستي که فريب خورده اي حال بشنو! اگر سگ هاي آمريکايي بر تو و امثال تو مرجح اند دليل دارد تو اصلاً سگ آمريکايي را نديده اي اين قدر خوشگل، اين قدر تميز هستند که آدم از ديدنشان حظ مي کند مثل يک دسته گل، مي پرند اين طرف و آن طرف مثل تو کثيف و بدبويند؟ چنان واق واق مي کنند که آدم حالي به حالي مي شود مثل تو بدصدايند؟ … غلام نگاهش کرد ديوانه وار، لب به دندان گزيد، از درد، پيچ و تاب مي خورد و هق هق آهسته مي گريست. شاهنشاه گفت تو جايت اينجا نيست بايد به زندان ساواک منتقل شوي تا بيشتر تحقيق بشود. »
در اين کتاب تخيلي و طنز به روابط آشکار و نهان محمد رضا پهلوي و خانواده اش با افراد مختلف و کشورهاي ديگر پرداخته مي شود. در بخشي از داستان به اشرف خواهر محمدرضا پهلوي و قاچاق مواد مخدر او اشاره کرده و با ديالوگي که بين شاه و يکي از مافياي ايتاليا انجام مي گيرد فضايي طنز آميز خلق مي کند «… به هرحال يارو يک خرده مارو چپ چپ نگاه کرد و گفت: نام محفوظ… به آن آبجي ات بگو پايش را از تو کفش ما دربياورد و الا شکمش را سفره مي کنم قاچاق هرويين جنوب ايتاليا در انحصار من است قرار بر اين بوده که جنس ايران و ترکيه و آن طرف اروپا مال او باشد و اين طرفش مال من، حال شنفته ام آبجي خانمت پشت سر ما کرکر مي خواند و خيالاتي دارد. محض گل روي شماست که هيچي به او نمي گويم و الا اگر باز هم پررويي کند به شاخ سبيل داش هاي رم، با قمه حسابش را مي رسم يا مي دهم به اين شازده پسرها يک گلوله حرامش کنند، روشن شد؟»
روايت روان با پيچيدگي داستان کششي براي مخاطب ايجاد مي کند تا اين رمان 552 صفحه اي را تا انتها بخواند.هر چند واقعيت و حقيقت به سبب حضور عنصر خيال از هم فاصله مي گيرد اما نويسنده سعي مي کند تا در توصيفهايش دقيق عمل کرده و زبان وصفي اش توصيفها را به شعر نزديک مي کند در بخشي از کتاب نويسنده ظلم و خفقان دوران پهلوي را اينگونه توصيف مي کند: «شهر، در پس کابوس سرنيزه ها، زندانها، اعدام ها، اجساد خشک شده و به نوسان درآمده برفراز دارها، جشن ها، سالروز تولدها، پوتين هاي خونين، ردهاي خونچکان، پنجه هاي شهيدان بر ديوارها، ديوارهاي بلند قصرها … شهر در پس کابوسي چنان، سنگ گشته، محو شده بود. تنها گذرندگان شهر، ماشين هاي گشتي پليس بودند که آهسته آهسته بسان اخطار عفريت از خيابانهاي بي پايان و خاموش و وهمناک شب شهر مي گذشتند و روشناي قرمز چراغ هاي گشتي ها چون لخته خون روي خيابانهاي دراز برف پوش و بر قاب گل آلود، روي درخت هاي چرک و خشک که چون پنجه هاي پير زالان به سوي آسمان دراز شده بودند. »
محمد علي علومي شخصيتي منحصر به فرد دارد. هم از اين لحاظ که روحيه اي لطيف و خلقي انساني دارد و هم از اين منظر که زندگي و سخنانش پر از موقعيتها و ديالوگهاي طنز آميز است. طنز شفاهي وي در روايت خاطرات و در موقعيتهاي مختلف شخصيت او را متفاوت مي کند. اما او ترجيح مي دهد از اين توانايي در خلق موقعيتهاي فکاهي در آثارش کمتر بهره ببرد چرا که هدف او از خلق اينگونه آثار خندادن نيست. بلکه مي خواهد مخاطب خود را در فضايي اسطوره اي با انتقاد از نابساماني ها به فکر وادار کند.
کتاب شاهنشاه در کوچه دلگشا جايزه بخش رمان کتاب سال طنز را نيز از آن خود کرده است. از کتابهاي ديگر نويسنده اين کتاب مي توان به آثاري چون من نوکر صدامم، طنز در آمريکا، وقايع نگاري بن لادن، آذرستان، بيم اميد در دميدن اشاره کرد. پريباد عنوان آخرين رمان منتشر شده از محمد علي علومي است که در آن داستان شهري را تعريف مي کند که يک شبه نابود شده است و روايتي اسطورهاي و تمثيلي از طمع و بهرهکشي استعمار از مردم ايران است. محمدعلي علومي نويسنده و محقق معاصر اهل کرمان بوده و در مورد مسائل فرهنگي به تحقيق و تفحص مي پردازد. وي در محله اي نزديک به ارگ بم دوران کودکي را طي نموده است. او پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه در سال 1358 وارد دانشگاه تهران شد و در رشته علوم سياسي به تحصيل پرداخته و همچنين مدتي به کار معلمي و مطبوعات اشتغال داشته است.


