حالا سر در ورودي حوزه هنري يک بنر نشسته که نشان دهنده حوزه قُرق طنزپردازان است براي افتتاحيه و اختتاميه جشنواره؛ يک نعل که به آن مقدار مکفي تيزيجاتي چون سوزن و نوک رواننويس و ميخ چسبيده و اشاره رفته به عبارت «طنز مکتوب» و يک ماه به طرح لبخند که از لبهاش ستاره ميريزد و چشمهاش هم برق دو ستاره است. البته يکي از دوستان شرکت کننده در جشنواره اين ماه و ستاره را به بيداري اسلامي تفسير ميکند!
طنزپردازن شهرستاني همه در هتل اقامت دارند و تا ساعت برسد به چهار و شروع افتتاحيه کم کم سر و کلهشان پيدا ميشود و بعضيها هم قرار دارند تا خودشان را به اختتاميه برساند. يکيشان که از روز گذشته آمده حسابي حوصلهاش سر رفته و ميگويد بايد برنامههاي جانبي بيشتري براي آشنايي طنزپردازان با هم ميگذاشتند.
در صبح افتتاحيه دو کارگاه آموزشي برگزار شده که تنها برنامههاي جانبي است و گردهمايي بعدي دوستان طناز موکول ميشود به برنامه افتتاحيه که با سخنراني ناصر فيض آغاز ميشود.
طنز نق نميزند، اصلاح ميکند!
مسئول دفتر طنز ضمن خوشامدگويي به اهالي طنز و کساني که جزو خانواده نه چندان بزرگ طنز هستند و دفتر طنز را براي ارائه آثار خود انتخاب کردند، گفت: طنزي که شناسنامه دارد و قرار است از هنر و توانايي زبان فارسي استفاده شود تا در جامعه بين افراد مختلف و اقوام و فرهنگهاي مختلف ايجاد نزديکي بيشتري کند.
فيض ادامه داد: نگاه طنز قرار است ما را با زباني هنرمندانه با فرهنگ همديگر آشنا کند. در تعريف طنز گفته ميشود که اعتراضي است که تبديل به هنر ميشود و زاييده آن تضادها و تناقضهاست و ناملايمات را ميببيند.
وي افزود: ديدن ناملايمات به تنهايي و راه حل ارائه ندادن همان نق زدن است و ميتواند چوب لاي چرخ حرکت جامعهاي باشد که ادعاي فرهنگ و فرهيختگي و توانايي ميکند. فرهنگ و ادبيات خود را غني ميداند و زبانش را داراي توانايي ميداند که در زبانهاي ديگر نيست و گذشته درخشاني دارد.
فيض ادامه داد: به گذشته ما ديگران استناد ميکنند و حتي برخي خودشان را به فرهنگ ايراني ميچسبانند تا صاحب اعتبار شوند. همه طنزپردازان هرساله همراه ما ميشوند تا در اين نوع نگرش سهم داشته باشند.
وي تصريح کرد: ما هم ادعاي خاصي نداشتيم و هيچگاه هم نداشتيم. تلاش ما اين است اين ارتباطها هر روز بيشتر شود و از طنزي حمايت شود که قرار است در جامعه اصلاح و اعتدالي ايجاد کند که فريب به همراه ندارد. ما قرار داريم با هنرمان به عنوان دوست جامعه همه چيز را با استفاده از زبان و ويژگيهاي آن ببينيم.
مسئول دفتر طنز با بيان اينکه طنزپردازن مرتبط با دفتر آنقدر ظرفيت دارند که ارائههاي جهاني داشت باشند، گفت: اين دوستان ديدگاههاي تازه دارند و در کشور ميتوانند حرکتهاي جديدس ايجاد کنند.
فيض ادامه داد: هدف دفتر طنز فقط حمايت از طنز هدفمند و اخلاقمند است. طنزي که ارزشهاي ديني و اعتقادي ما را در نظر دارد و حرمت زبانها و لباسها و… را نگه ميدارد. درعين حال آن شوخ طبعي که در ذات ايراني است را ارائه ميکند.
وي درباره داوريها نيز تصريح کرد: کساني که داوري ميکنند صاحبنام هستند و شما آنان را قبول داريد. ما به نظر داوران احترام ميگذاريم حتي اگر نظر داوري با نظر ما همسان نباشد. قطعا برگزيدگان هر جشنواره بهترين افراد آن حوزه در جهان نيستند. با داوري ديگري در ترکيب ديگري همان افرادي که انتخاب نشدند ممکن است جزو برترينها باشند.
مجري در انتها با اصرار از ناصر فيض خواست شعر طنزي بخواند و فيض هم هرچه به حافظه خود فشار اورد جز چند تکبيت چزي يادش نيامد.
در مذهب ما باده حلال است وليکن
در مذهب اسلام همين باده حرام است
*
داشتم دلقي و صد عيب مرا ميپوشيد
تا شد صد و يکي دلق من از کار افتاد
بفرماييد کاريکلماتور…
«مهدي فرجالهي» تعداد نه چندان کمي کاريکلماتور خواند که تعداد کمتري از آن اينجا ذکر ميشود:
قرص ماه در داروخانه پشت دخل نشسته بود.
پاييز از درخت بالا ميرود تا برگها را پايين بياورد.
بعضي خانمها تتو ميکنند تا کسي به آنان نگويد بالاي چشمتان ابروست.
زلزله معمولا براي آمدن سقف را به در ترجيح ميدهد.
در زمستان درختان به هم محرم ميشوند.
*
مجيد رحماني از مشهد نيز شعري با عنوان «سن ازدواج» خواند:
اي جوانان مجرد ابتدا جرئت کنيد
بعد با هرکس که شد لطفا دگر وصلت کنيد
قد کشيده باز هم آقاي سن ازدواج
قد آن چون برج ميلاد است اگر دقت کنيد…
*
در ادامه «علي مهر» از قم داستان کوتاهي با عنوان «امضا» خواند. داستان دردسرهاي رئيس ادارهاي که به دليل اشتباه تايپيست و ساير کارمندان حواس جمع، امضاي آبدارچي به جاي امضاي رئيس در وزارتخانه به تاييد ميرسد و…
تا وقت هست از همهچيز و همهکس متشکريم!
«راشد انصاري» از بندرعباس شعري با رديف «باتشکر» خواند و کلا از همه عالم و آدم باخود و بيخود تشکر کرد:
بابت هر کارتان قلبا تشکر ميکنيم
خالصانه، واقعا، جدا، تشکر ميکنيم
در گذشته فرصت اين کارها هرگز نبود
فرصتي پيش آمده فعلا تشکر ميکنيم…
*
«فاطمه کواشي» طنزخوان بعدي بود که بعد از يک مقدمه طولاني براي سلام و شروع طنزخواني تعداد زيادي کاريکلماتور خواند که باز تعداد کمي را مينويسيم:
کفش تنگ صاحبش را از پا درآورد.
آه در بساط نداشت، فخر ميفروخت.
ريش گرو گذاشت، خمير ريش خريد…
*
«فرهاد کوهپيما» هم خواند:
مادرم ساعتها را باور نداشت خروسش را با خودش برد.
عقربهها چند بار بيقراريام را دور زدند، تازه ميفهمم دورم زدهاي.
روي شب که پا بگذاري ستارهها خفه ميشوند، روي خورشيد گلهاي آفتابگردان.
جنگ آمده بود وطنش را ببرد، پايش را برد…
*
«سعيد طلايي» شعري در وصف عشق خواند و چنين روايت کرد:
هفته پيش منِ خاک به سر دل دادم
دل به يک دخترک بالغ و عاقل دادم
ماه پنهان شدهاي در پس صدجور کرم
من به اين حجب و حيايش به خدا دل دادم…
هم نگفته را بگو هم گفته را!
«پيامهاي شهروندي» هم عنوان طنز ديگري بود که توسط «مهدي محمدي» از نيشابور قرائت شد (پيامهاي مردمي روزنامههاي مشهد که فقط حالتشان عوض شده است!):
ـ از چند پيش قرار بود روستاي ما را گاز کشي کنند. خواستم به مسئولان بگويم زحمت نکشيد! همه ما و همولايتيها آمديم شهر. روستا خالي از سکنه است.
ـ من سه سال است ازدواج کردهام. اما به دليل نازايي همسرم تا به حال صاحب فرزند نشدهايم. با اينکه بيمه تامين اجتماعي هستيم اما آنها هزينهاي در اين رابطه پرداخت نميکنند. از اين سازمان ممنونيم! چون به ما فهماند بچهاي که نيامده انقدر خرج دارد معلوم است آمدنش چقدر خرج دارد.
*
«محمدعلي بهمني» هم جزو حضار بود و با دعوت مجري به روي سن آمد و گفت: من مانند تکتک شما طنز را دوست دارم و خوشحالم که طنز مخاطبان سابق خود را جذب کرده. طنز زبان فراتري است که هم حرف نگفته را ميشود با اين زبان گفت و هم گفتهها را.
اين شاعر ترانهسرا ادامه داد: من هم دوست داشتم حالا که تهران هستم به اين جلسه بيايم و لذت ببرم و اميدوارم جشنواره با کوشش و کوشش پايدار و جمعتان پايدار بماند.
بعد هم «سال 90» را خواند:
سال نود رسيده برايم سبد سبد
گل نه! گلايههاي خودم از خودم و بعد
تبريکهاي گم شده سالهاي پيش
که عطر حرفهاي شما را نميدهد…
احمقهاي همهجاي دنيا…
«فيسبوکنامه» عنوان طنز «فرزين پورمحبي» بود که خوانده شد. اين طنزپرداز 10 سال پيش که عضو فيس بوک بوه و الان نيست، يک چيزهاي روي ديوار مينوشته که در مراسم خواند:
ـ کچل از خدا چي ميخواد؟ يه فتوشاب و يه فيسبوک.
ـ هشدار به دختر پسران جوان! دو نفر از اعضاي ليست من جزو گشت ارشاد هستند.
ـ در فيس بوک ميتوان فهميد يک احمق ايراني با يک احمق آلماني مثل هم فکر ميکنند.
*
«عباس صادقي» هم مانند هميشه چند رباعي خواند:
راهي که از آن ماست بايد برويد
هرجا دلتان نخواست بايد برويد
خرچنگ شبي به بچههايش ميگفت
با زور به راه راست بايد برويد
در سعي و صفا، صفاي خود را گم کرد
لبيک کنان صداي خود را گم کرد
آنقدر به دور خانه حق چرخيد
تا گيج شد و خداي خود را گم کرد
*
«کيانوش کشوري» از لرستان هم خواند:
دلشوره ز دو چشم بيقرارش پيداست
آشفتگي از چشم نزارش پيداست
از اول عاشقي چنين بدقولي
سالي که نکوست از بهارش پيداست
از دست تو شکوه با خدا خواهم کرد
با درد نديدن تو تا خواهم کرد
يک روز عليه اينمه بيدادت
از عشق گذشته کودتا خواهم کرد
*
آخرين اثرخوان «سيد امير ساداتموسوي» بود که چند تک بيت و يک غزل خواند:
تا کي از سيم زرت کيسه تهي خواهد بود
برو يارانه خد را بستان ديوانه
دل غم ديده ما را به نسيمي بنواز
يا اگر نيست نسيمي، سحري، ليلايي
*
بر سفرهام کباب ندارم، شماچطور؟
بعد از غذا شراب ندارم، شماچطور؟
جز نان و ماست يا کره چيزي نميخورم
چون حق انتخاب ندارم، شماچطور؟
*
در پايان مجري يادآوري کرد مراسم اختتاميه ساعت 4 چهارشنبه، 26 مهر، در تالار انديشه حوزه هنري برپا ميشود و فيلم مستندي نيز بعد از اختتاميه با صداي حميد فرخنژاد و مرتضي احمدي پخش ميشود.
منتظرتان هستيم در مراسم اختتاميه، حتي شما دوست عزيز!


