گود زورخانه حساب و کتاب داشت | گفتگو با شهرام شکيبا

 

به نظر شما برگزاري جشنواره بهتر است يا برگزاري کلاس آموزشي؟
به نظر من برگزاري يک جشنواره در سال  و برگزاري کلاسهاي آموزشي در همان سال خوب است.برگزاري يک جشنواره براي يافتن استعدادهاي جديد و برگزاري کلاسهاي گوناگون و متعدد آموزشي براي پرورش استعداد هايي که کشف شده اند.

براي پرورش استعدادهاي جديد برگزاري کلاس به تنهايي کفايت مي کند؟
نه!اولاً خيلي از دوستان اهل شهرستانند.بنا براين نميتونند در کلاسها شرکت کنند.ما موظف هستيم از کتابهايي که در طول سال چاپ مي شون برايشان ارسال کنيم ياسي دي هاي جلساتي که داشتيم را براي شان ارسال کنيم.هزينه زيادي هم نمي خواهد.

نظرتان در رابطه با اينکه آثار دوستان در يک نشريه الکترونيکي يا کاغذي به صورت هفتگي يا ماهيانه منتشر شود چيست؟
من با مجله الکترونيکي به شدت موافقم و با مجله کاغذي به شدت مخالفم.مجله اي که بخواهد به شکل کاغذي منتشر شود گرفتاريهاي فراواني خواهد داشت.در مقايسه نشريه اينترني به سادگي قابل دسترسي است..اما کار چه کساني مي خواهد چاپ شود؟ با چاپ آثار دوستان غير حرفه اي در نشريات حرفه اي به شدت مخالفم.دوستاني هستند که هنوز به دنياي حرفه اي وارد نشده اندظرايف آنرا نمي دانند و با زير و بم ماجرا آشنا نيستند ولي نمکي در کار آنهاست.در کشور ما طنزپردازي که سياست نداند و با انديشه هاي مذهبي آشنا نباشد نمي تواند طنز نويسي کند.و گرفتاري هم براي خودش هم براي طنز ايجاد مي کند.

دوستان جوان تر چگونه مي توانند به اين دنياي حرفه اي خودشان را نزديک کنند؟
در گذشته ها حساب و کتابي بود.گود زور خانه حساب و کتاب داشت. کوچکتر نمي توانست روي دست پهلوان بچرخد.چرخ آخر براي پهلوان بود و دليل هم داشت تا بعد از اينکه همه کارهايشان را کردند بايستند و ببيند که پهلوان چگونه مي چرخد؟! اتفاقي که حالا افتاده اين است که پهلوان،نوچه و نو خواسته و پيشکسوت و همه را با هم در گود مي ريزيم و مي گوييم همينجوري بي نوبت ورزش کنيد. براي همين است که وقتي در جلسه شعري وارد مي شويد مي بينيد کار خوب و بد و متوسط و بي ربط در هم خوانده مي شود و بعضي ها هم که معلوم نيست از کجا آمده اند پشت تريبون قرار مي گيرند .تريبون  قداست دارد..يکي از آرزوهاي من اين بود که بتوانم يکبار پشت تريبون  تالار انديشه شعر بخوانم البته داستان بر مي گردد به زماني که هنوز جلسات طنز شروع نشده بود.اما حالا انگار فقط مي خواهند برکميت بيافزايند.زماني که خودم در  برنامه هاي در حلقه رندان مجري بودم هر استادي که مي آمد به احترامش بلند مي شدم معرفي اش مي کردم.مي خواستم بگويم اين آدم استاد است.اگر مي خواهي به کسي مراجعه بکني بايد به آن آدم مراجعه کني.اما حالا اين اتفاق نمي افتد و اين مساله ضربه مي زند .آدمها بايد بدانند به چه کسي مراجعه کنند.الان فکر مي کنند اگر به شعر کسي بيشتر خنديدند هذا اُستادُنا وَلا غير…

خيلي از المپيادهاي ورزشي و علمي برگزار مي شودو براي برگزيدگان آن امکانات مادي ويژه اي در نظر مي گيرند.براي برگزيدگان جشنواره طنز مکتوب  اگر آن مسائل مادي را هم نخواهيم در نظر بگيريم آيا نبايد فرصتي ايجاد شود تا سفارش کار داشته باشند؟آيا نبايد براي نوشتن معرفي شوند؟
اين تجربه براي همه ما بوده است که اگر سفارش کار نداشته باشيم ،تنبليم. بيشتر در اين رابطه تصميم گيرندگان حوزه بايد صحبت کنند اما به عنوان پيشنهاد بايد بگويم: براي مثال فيلمنامه هاي کوتاهي  که به دبير خانه جشنواره مي رسد با جلب مشارکت خانه سينما ،مرکزگسترش سينماي مستند و تجربي و… ساخته شود و اين چهرهاي جوان معرفي شوند يا مجموعه آثار دوستان جوان تر در حوزه داستان يا شعر منتشر گردد.

موافقيد تا فرصتي به برگزيدگان داده شود تا در صورتي که مجموعه قابل توجهي داشتند به همت دفتر طنز منتشر گردد؟
شدني است.بگوييم شما که برگزيده شده ايد يک کتاب در برنامه اي که براي چاپ کتاب داريم سهم داريد. بايد کميته ارزشيابي داشته باشيم و با نويسندگان جوانمان ارتباط مداوم داشته باشيم.

اگر بخواهيم خودمان را نقد کنيم بزرگترين اشکالمان چيست؟
من با همه ارادتي که به دوستان دفتر طنز دارم يک انتقاد جدي هم به آنها دارم،اينجا دفتر طنز است يا دفتر شعر طنز؟چقدر به داستان و نثر طنز اهميت مي دهيم؟ اينها امکاناتي است که ما از آنها غافل شده ايم. کارهاي بزرگي آقاي ناصر فيض و دوستانشان در دفتر طنز انجام داده اند. اما اگر جشنواره طنز مکتوب است چرا نبايد نمايشنامه طنز داشته باشيم.نمايشنامه نويسي مان هم مشکل دارد.در کشور ما تلقي عوام از نمايش طنز تلقي اشتباهي است.تلقي عامه مردم وحتي برخي فرهيختگان نمايشهاي سينما گلديسي است. اينها هم لازم است ولي چرا نبايد متنهاي درجه يک نوشته شود و با همکاري واحد نمايش به توليد برسد؟چرا نبايد کلاسهاي داستان نويسي ،فيلم نامه نويسي  و … با گرايش طنز داشته باشيم؟
طبيعي است که از شب نثر به اندازه شب شعر استقبال نخواهد شد.اما حرفه اي ها جمع مي شوند.اتفاق بزرگ اين است که دفتر طنز حوزه هنري چراغي بشود که همه طنز پردازان بتوانند زير نور آن گرد هم بيايند.بي هيچ خط و خط کشي،اگر اين اتفاق نيافتد طنزمان چيزي نخواهد داشت.بايد  چتر آنقدر بزرگ باشد که همه بتوانند زير آن جمع شوند. وگرنه در رابطه با اين دفتر دچار اشکال ماهوي مي شويم.

در ارتباط با موضوع طنز و شوخ طبعي اختلاف زيادي وجود دارد بين تلقي مردم و نويسندگان و رسانه ملي هم به اين مساله  دامن مي زند.براي مثال به فيلم کمدي مي گويد طنز و  نام برنامه اي که به معرفي کمدينها مي پردازد را مي گذارد طنز پردازان. چگونه مي توان اين مشکل  را حل کرد؟
به نظر من بايد سوال ديگري را پرسيد: چند مدير فرهنگي داريم که تلقي درستي از طنز دارند؟انگشت شمارند.اگر مديران فرهنگي گنجايش و پذيرش طنز را داشته باشنداتفاقات ديگر خود به خود مي افتد. مشکل همان پذيرش است که نيست.

لینک کوتاه مطلب : http://dtnz.ir/?p=311614
نظر بدون فحش شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.