کفگير زندگي به ته ديگ عمر خورد

آنچه هرگز نتوان گفت به صد حرف و کلام

شور و شوقي که نگنجد به هزاران پيغام

شرح آن عشق که در مثنوي هفتاد من است

همه تقديم شما باد به يک واژه، سلام

 

 

گفتم که آمدي ز چه رو گاه مردنم

اکنون که مرگ کرده چنين عزم بردنم

کفگير زندگي به ته ديگ عمر خورد

خنديد و گفت عاشق ته ديگ خوردنم

 

 

اي آنکه گشته دفتر شعرم قباله‌ات

هر برگ وصف آن رخ چون برگ لاله‌ات

از بسکه من نوشتم و دست تو پاره کرد

ديوان شعر من شده سطل زباله‌ات

 

 

يا واژه نموده است دگر معني خود گم

يا آنکه پزشکم زده در فاز توهم

رفته است فرو گونه و چشم و شکم من

گويد بود اينها همه آثار تورم

لینک کوتاه مطلب : http://dtnz.ir/?p=313843
نظر بدون فحش شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.