همه‌چيز درباره کاريکلماتور | مهدي فرج‌اللهي

 

پيشگفتار و چکيده مطالب
کاريکلماتور نوعي از شوخ طبعي است که دکتر سيروس شميسا در کتاب « انواع ادبي» از آن به عنوان يک نوع جديد ادبي ياد مي کند. جملاتي کوتاه که گاهي به جمله قصار مي ماند ،گاهي به شعر پهلو مي زند وشايد بتواند تبديل به ضرب المثل شود اين راه را زنده ياد پرويز شاپور آغاز کرد. اين عنوان را شاملو از سر هم کردن کاريکاتور و کلمات بر آن گذاشت . و به قول زنده ياد عمران صلاحي کاريکاتوري است که با کلمات نوشته مي‌شود. در اين مجموعه ابتدا با زندگي و شخصيت هنري شاپور آشنا مي شويم. سپس به بررسي موضوعاتي که شاپور به سراغ آنها رفته است مي پردازيم. موضوعاتي چون؛ آب، ماهي، آبشار، درخت، گل، مرگ، عشق، قلب، موش، گربه، سگ و… بعد از آن به کاريکلماتور هاي شاپور از زاويه ديگري نگاه مي‌کنيم.کاريکلماتورها گاهي شاعرانه مي شود و بعضي اوقات داراي روايتي داستاني است که نمونه هايي از هر کدام در اين مجموعه آورده شده است. کاريکلماتور داراي دو ويژگي کوتاهي و وارونه ديدن است و در آن از صنايع ادبي که بيشتر ساخت معنايي دارند استفاده مي شود. در اين بخش سعي شده است تا زيبايي هاي موجود در کاريکلماتور را بر اساس آرايه هاي ادبي مورد بررسي قرار داده و نمونه هاي مختلفي از نويسيندگان اين عرصه براي آورده شود. هر چند نوشتن اساسا ذوقي است اما در ادامه راهکارها و پيشنهاداتي ارائه مي شود تا استفاده از آنها بتواند نوشتن کاريکلماتور را آسان تر کند.
به اميد آنکه اين مجموعه که براي اولين بار درباره کاريکلماتور به اين صورت ارائه شده است. گامي در جهت آشنايي بيشتر با اين شيوه نگارشي باشد.

آشنايي با زندگي و شخصيت هنري  پرويز شاپور
پرويز شاپور- پدر کاريکلماتور- پنجم اسفند ماه سال ۱۳۰۲ ه.ش در قم – به قول خودش- و در تهران – به قول شناسنامه اش از در ورودي زندگي وارد شد و پانزدهم مرداد سال ۱۳۷۸قلبش براي شنيدن رازي که مرگ با دلش در ميان نهاد سکوت کرد و پيکرش را به گورستان هديه داد و همانگونه که وصيت کرده بود او را در خودش به خاک سپردند. شاپور در عمري که براي نام نويسي روي سنگ قبر فرصت داشت تحصيل را از مدرسه دقيقي آغاز کرد و رشته اقتصاد را با مدرک کارشناسي به پايان رساند.سال ۱۳۳۳ در حالي که خودنويسش را از خورشيد پر کرده بود فعاليت مطبوعاتي اش را با نشريات اهواز آغاز کرد.سال ۱۳۳۴ پس از رجعتش به تهران با نشريات سپيد و سياه و  توفيق شروع به همکاري کردکه آثارش با نامهاي مستعار «کاميار»- پسرش- و «مهدخت» – خواهرش- در صفحات «دارالمجانين» ، «سبديات» و «برخورد عقائد و آرا» به چاپ مي رسيد. عمران صلاحي و شاپور به اداره خوشه در خيابان صفي عليشاه مي رفتند وکارهاي مشترکشان را به شاملو که  سر دبير نشريه بود تحويل مي دادند. صلاحي کاريکاتور مي کشيدم شاپور سوژه ها را مي داد.يک صفحه ثابت داشتند.فکر از شاپور ذکر از صلاحي، طرح از شاپور شرح از صلاحي، تقرير شاپور تحرير صلاحي و … خرداد ماه سال ۱۳۴۶ شاپور نوشته هاي کوتاهش  را به شاملو داد .شماره بعد که چاپ شد اسم کاريکلماتور را روي آن گذاشته بودند . شاملو گفته بود : «يه چيزي خودمون سر هم کرديم جا اُفتاده ديگه.» يک لغت من در آوردي که ازترکيب کاريکاتور و کلمات بدست آمده است . ناصر فيض جايي نوشته بود که کاريکلماتور يعني کاري بکنيم که کلمه ها به تور بيافتند . ابوالفضل زرويي نصر آباد اين واژه را بد ساخت و بد آهنگ مي داند. شاملو علاقه زيادي به شاپور داشت به همين خاطر مجموعه «هواي تازه» را به وي هديه کرد. هر چند معتقد بود شاپور نبايد به يک موضوع پيله کند و بايد کارهايش را قبل از چاپ کمي بر بزند. شاملو دوست داشت گزيده اي از کاريکلماتورهاي شاپور آماده کند که مرگ به او اجازه نداد. شاپور از سال ۱۳۷۰ تا پايان عمر با نشريه گل آقا همکاري داشت. او علاوه بر طنز نويسي کاريکاتور هم مي کشيد. طرحهايي خطي و ساده با سنجاق قفلي، موش، گربه و… . سال ۱۳۵۲ در گالري زروان، سال ۱۳۵۶ در نگارخانه تخت جمشيد  و همچنين در نمايشگاه استاد اولم ترکيه نمايشگاههايي از آثارش بر پا شد.طرحهاي شاپور در نشريات گرافيس سالانه و ديزاين جورنال نيز به چاپ رسيده است. شاپور به نوشتاري روي آورد که دکتر سيروس شميسا از آن به عنوان يک نوع جديد ادبي ياد مي کند.
منوچهر احترامي خاطرات زيادي از شاپور تعريف کرده است و در اين روايتها به شوخي هاي شفاهي شاپور اشاره مي کند. شوخي ها و لطايفي که شاپور آنها را مي سازد و معمولا خودش در مرکز ماجرا قرار داشته و با خودش شوخي مي کند. او معتقد بود اگر همه کساني که در حال حاضرکاريکلماتور مي نويسند دست از نوشتن بر دارند،کاريکلماتور جاي خودش را باز کرده است.اما همينکه به پيروي از کاريکلماتور هاي شاپور مي نويسند و در اين سطح!  نشان مي دهد که شاپور از زمان خودش عبور کرده است.

طبع شاپور و طبيعت کاريکلماتورهايش
شاپور در کاريکلماتورهايش با طبيعتي انساني به سراغ همه چيز مخصوصا طبيعت مي رود. واقعيت اين است که او دنيايي متفاوت و مخصوص به خود دارد.او واقعيت ها را جور ديگري مي بيند.کلمه ها را چنان در کنار هم مي گذارد که مي‌توان درباره بعضي از کاريکلماتور هايش ساعتها صحبت کرد.اگر در موضوعاتي که شاپور به آنها پرداخته دقيق شويم متوجه اين مساله خواهيم شد که بيشتر موضوعاتي که شاپور به سراغ آنها مي‌رود را طبيعت و عناصر آن تشکيل مي دهد.در ادامه به بخشي از اين موضوعات به همراه نمونه هايي از کارهاي شاپور اشاره مي شود.

شاپور عاشق آب ، ماهي ، تنگ، آبشار، رودخانه، باران، اشک و درياست.
–    آبتني ماهي يک عمر طول مي کشد.
–    آب در آبشار مي دود ،در رودخانه قدم مي زند و در مرداب استراحت مي کند.
–    آبشار پس از سقوط سر در پي رودخانه مي گذارد.
–    آدم برفي تگرگ اشک مي ريزد.
–    آدم برفي وقتي به خورشيد نگاه مي کند اشک در چشمانش حلقه مي زند.
–    ابر عقيم قطره اشکم را به فرزندي پذيرفت.
–    فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سير نمي شوند.
–    وقتي تصوير گل محمدي در آب افتاد ماهي ها صلوات فرستادند.
–    ماهي در مجلس ختم آب جان مي سپارد.
–    وقتي همزمان به باران و آفتاب مي انديشم غرق تماشاي رنگين کمان ذهنم مي شوم.
–    دلم براي ماهي ها مي سوزد که در ايام کودکي نمي توانند خاک بازي کنند.

در نوشته هاي شاپور سگ ها از گربه ها فرار مي کنند و موشها به خودشان سس گوجه فرنگي مي زنند تا زحمت گربه کمتر شود.
–    گربه از درخت بالا مي رود و من لبخند زنان پايين آمدن درخت از گربه را به تماشا نشسته ام.
–    سگي که سر در پي گربه مي گذارد سگ دو زدن گربه را از نزديکترين فاصله مي بيند.
–    گربه اي که سر در پي حاصل جمع موشها بگذارد دست خالي باز مي گردد.
–    گربه پرتوقع انتظار دارد موش به خودش سس گوجه فرنگي بزند.
–    گربه خجالتي وقتي مي خواهد ماهي بگيرد دستش را جلوي صورتش مي گيرد.
–    درباره موش حرف مي زدم تا سر و کله گربه پيدا شد حرفهايم پا به فرار گذاشتند .

شاپور براي پرواز شخصيت مستقلي قائل است .
–    پرواز از پرنده جوان بيشتر از پرنده پير حرف شنوي دارد.
–    پرستوي تنبل فرارسيدن بهار گذشته را بشارت مي دهد.
–    پرنده اشک ريزان در کارگاه نجاري به دنبال آشيانه اش مي گردد.
–    قفسي که فکر پرنده در آن نتواند پرواز کند هنوز ساخته نشده است.
–    بلبلي که تارهاي صوتي اش را از دست داده بود انگشت پايش را داخل دهانش کرده بود و صوت بلبلي مي زد.

شاپور هر برگ زرد را پاييز کوچکي مي داند و گل وجود دختر قاليباف را در گلهاي قالي مي‌بيند .
–    سايه درخت چون ريشه در خاک ندارد نمي تواند سر پا بايستد.
–    شگفتا از درختي پايين مي آيم که هر گز از آن بالا نرفته ام.
–    چهار فصل به طور نامرئي  از درخت بالا مي روند.
–    گل سپاس بر مزار باغبان مي رويد.
–    عاشق نجاري هستم که با ميز و صندلي چوبي درخت بسازد.
–    با چوب درختي که برف کمرش را شکسته بود پارو ساختم.
–    پاييز پشت چراغ قرمز گل سرخ انتظار گذشتن بهار را مي کشد.
شاپور در سراب آبتني مي کند و از آن ماهي مي گيرد.
–    ماهي گير از سراب اسکلت ماهي مي گيرد.
–    سراب کاريکاتور آب است.
–    تشنه تر از آن هستم که کلاهم را به احترام سراب بلند نکنم.
–    آدم گرسنه در سراب ساندويچ مي بيند.

پشه ها براي شاپور احترام خاصي قائلند زيرا هيچگاه نمي گذارد که نا اميد شوند.
–    براي آنکه پشه ها کاملا نا اميد نشوند دستم را از پشه بند بيرون مي گذارم.
–    دليل اينکه پشه اعضاي داخلي آدم را نيش نمي زند اين است که مي داند آدم نمي تواند اعضاي داخلي اش را بخاراند.
–    از سوراخ سقف پشه بندم پشه چکه مي کند.

در عاشقانه هاي شاپور قلبم يک در ميان براي خودم مي زند.
–    قلبم را قلبت ميزان مي کنم.
–    شب بي ستاره را در گيسوان سياهت به صبح رساندم.
–    با ضربان قلبم گلهاي پيراهنت را شماره مي کنم.
–    وقتي نيستي نگاهم دسته خالي به چشمم باز مي گردد.
–    باغبان گلهاي پيراهنت هستم.
–    روي ماهت نقطه تلاقي نگاههاست.
–    قد سروگونه ات نگاهم را سر به هوا مي کند.
–    صداي پايت را به شنيدن صداي پايم دعوت مي کنم.
شاپور مرگ را به عنوان يکي از بديهيات زندگي باعث اميدواري مي داند و شانس مردن را براي همه انسانها در طول عمرشان مي بيند و با نگاهي فانتزي به سراغ زندگي پس از مرگ مي رود. با خودکشي، عزرائيل، تشييع جنازه، وصيت، سنگ قبر، قبرستان و… سراغ شوخي با موضوعي مي‌رود که  انسانها  ترجيح مي دهند  کمتر به آن فکر کنند .خودکشي را امري ناپسند مي داند؛ جايي از سر بي حوصلگي به خودکشي فکر نمي کند و جايي هم چون «خداوند کسي را که با خودکشي جان به جان آفرين تسليم مي کند دوست ندارد.» و در جاي ديگري به اين سبب که به اندازه  کافي  به مرگ اميدوار است. او معتقد است: «براي مردن يک عمر بايد صبر کرد.» آرزوهاي انسان را بي پايان مي‌داند و مي گويد: «مرگ فرصت نداد بقيه آرزوهايم بر باد رود.» شاپور به سراغ هرموضوعي مي رود چه در ارتباط با آن موضوع بنويسد چه حرف بزند تفاوت در نگاهش، وارونه ديدن و ديدن وارونگي ها در عين کوتاهي باعث تمايز نوشته ها و گفته هايش مي شود با شاپور به قبرستان مي رويم و به شوخي هايش گوش مي کنيم:
–  وصيت کرده ام سنگ قبرم را پشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعه نوشته هاي آن اوقات فراغتم را پر کنم.
 – سنگ قبري را ديدم که رويش نوشته شده بود : با مقدمه استاد سعيد نفيسي.
 – کنارسنگ قبر بزرگي سنگ قبر کوچکي ديدم. بعدا معلوم شد که سنگ قبر کوچک، غلطنامه سنگ قبر بزرگ است.
 – گدايي مرده بود و روي سنگ قبرش سوراخي به اندازه يک سکه ايجاد کرده بود که رهگذران به او کمک کنند.
 – عده اي را در گورستان ديدم که روي سنگ قبري با قلم و چکش کار مي کردند پرسيدم شما چه کاره ايد و اينجا چه کار مي کنيد و آنها جواب داد اند که ماموران ثبت احوال هستيم. اين مرحوم در زمان حياتش تقاضاي تغيير نام کرده بود، حالا با تقاضاي او موافقت شده است.
در ادامه به بخشي از کاريکلماتورهاي شاپور در ارتباط با اين موضوع اشاره مي شود:
 – مرگ مرا به همه چيز اميدوار کرده است.
 – مرگم را از چشم تولدم مي بينم.
 – بر مزار موجودي که به مرگ غير طبيعي مرده بود،دسته گل کاغذي نهادم.
 – خدا سايه مرگ را از زندگي ام کم نکند.
 – مرگ در قبر پايکوبي مي کرد.
 – انسان در طول زندگي اش شانس مردن دارد.
 – چون حوصله خودکشي ندارم، زندگي مي کنم.
 – براي مردن بايد يک عمر صبر کرد.
 – به مرگ بيشتر از زندگي مديونم.
 – روي پل صراط پوست موز مي اندازم.
 – تا از عزراييل دستمزد نگيرم خودکشي نمي کنم.
 – حاضرم مرگم را بين دوستانم سرشکن کنم.
 – روحم هنگام صعود به آسمان جيب جسمم را زد.
 – سنگ قبرم به چاپ دهم رسيده است.
 – با هفت تير متصدي آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.
 – به اندازه اي به مرگ اميدوارم که هرگز دست به خودکشي نمي زنم.
 – مرگ فرصت نداد بقيه آرزوهايم بر باد رود.
– براي آنکه روز حشر برخيزم ساعت شماطه دار در آرامگاهم مي گذارم.
– روي پل صراط پوست موز مي اندازم.
حسد، روزنه اميد، زنبور، آيينه، خورشيد، عنکبوت، زمان، کلاه، آتش و … موضوعات متعدد ديگري هستند که شاپور در نوشته هايش به آنها پرداخته است. که در اين مجال فرصت نمي شود به همه آنها اشاره کنيم.

اشعار پرويز شاپور
مي خواهيم از زاويه ديگري به کاريکلماتور و نوشته هاي شاپور نگاه کنيم.کاريکلماتورها گاهي شاعرانه مي شود و بعضي اوقات داراي روايتي داستاني است. عمران صلاحي مي گويد: «شاپور طنزپردازي شعر آفرين و شاعري طنز انديش است.» يداله رويايي به کاريکلماتور توجه فراواني داشت و حتي تحت‌تأثير آن بود.وقتي مي‌گويد: «از درخت بالا مي افتم.» نگاه شاپور را دارد: «درخت از گربه پايين مي آيد.» منوچهر آتشي در مقدمه اي که بر کتابي نوشته، از تاثير شاپور بر اشعار فروغ چنين سخن گفته است: «در شعر امروز، کاريکلماتورهاي پرويز شاپور از يک ديدگاه و شعرهاي احمدرضا احمدي از ديدگاه ديگر، فلسفي ترين کنش مدرنيستي را عرضه کرده اند. شعر احمدي مثل کاريکلماتور هاي شاپور اعتراض به زبان سياست زده و رو به افول شعر آن روزگار بود.اين هم از شگفتي هاي روزگار است که پرويز شاپور پيش از همسر جدا شده اش – فروغ فرخزاد – به شعر اعتراض (همين کاريکلماتورها) رسيده بود.چيزي که بعدها در برخي از شعرهاي فروغ تجلي پيدا کرد.حالا اگر مدعياني هستند که مي خواهند بگويند نه! بگويند تا پاسخ بشنوند .»
عمران صلاحي مي گويد: «وقتي داشتيم کاريکلماتورها را براي چاپ در مجموعه هفتم شاپور انتخاب مي کرديم شاعرانه هايش را کنار مي گذاشتم. بعد که اين شاعرانه را نگاه کرديم ديديم بعضي هايش بي آنکه شاپور متوجه شده باشد،وزن پيدا کرده است. بعضي با اندکي تغيير وزن پيدا مي کند . بعضي از کارها هم مثل شعر سپيد وزن و آهنگ دروني دارند.» حالا از از هر کدام از اين موارد نمونه‌هايي مي‌آوريم:
الف- کاريکلماتورهايي که خود به خود وزن پيدا کرده اند يا با اندکي تغيير آهنگين شده اند.
–    آب تشنه
               در سراب
           غرق مي شود.
–    مقصدم
           شنيدن صداي پايت است.
–    معني غرق شدن را 
دريا مي داند.
–    ماه
         خورشيد شب است.
–    وقتي چشمم را مي بندم
            شب را کاملتر مي بينم.
–    از خودم لبريزم.
–    اي کاش
             تصوير خويش را
           اينجا ميان آيينه جا مي گذاشتي
–    دود را تماشا کن
            از سقوط بالا رفت
–    سيب رسيده را
                 چه نيازي به چيدن است؟
–    يک نقطه تلاقي
              سر در پي خطوط موازي گذاشته است.
–    کامل شد
             زيبايي پرنده
                 با پرواز
–    پيري
           آيينه را لبريز از جواني بر باد رفته کرد.
–    کاغذي را که سفيد است
              به دلخواه خودم مي خوانم.
–    عاقبت
               آب
           خودش را نوشيد.

ب)کاريکلماتورهايي که وزن و آهنگ دروني دارند:
–    سکوت
       مثل برف
   روي قله فرياد مي نشيند.
– پرواز
    در ذهن پرنده محبوس
 تا آسمان هفتم زبانه مي کشد.
–    وقتي نيستي
            در آينه
      سراب تصويرت را مي بينم.
–    گويي ستارگان
        در آينه شکسته
             روزگار مي گذرانند.
–    خروس سحر خيز
           هنگام طلوع
           بال زنان
       تاريکي را از خود مي تکاند.
–    تصويرم
          در آينه
       لبخند زنان
     غرق تماشايم شده است.
–    آنچنان با تو يکي شده ام
          که وقتي گام بر مي داري
    صداي پاي خودم را مي شنوم.
–    چراغي در دوردست
       روشنايي را نجوا مي کند.
–    چشمت
         نزديکترين ستاره است.

از شاعرانه هاي شاپور که بگذريم بعضي از کاريکلماتورها روايتي داستاني دارند :
–    وقتي با پيراهن گلداراز درخت عريان پاييزي بالا مي روم.پرستوي مهاجر فرا رسيدن اختلال حواس را بشارت مي دهد.
–    درباره  موش حرف ميزدم . تا سر و کله گربه پيدا شد حرفهايم پا به فرار گذاشتند.

بيشتر ما با شاعران و شعرهايي بلند آشنا هستيم که تنها به يک مصرع زنده اند و بارها و بارها آن مصرع تکرار مي شود. يک شعر کوتاه شاپور گاهي با يک شعر از آنها برابري مي کند.به قول اردشير رستمي: «شاپور با يک صفحه ،کار يک کتاب از ديگران را انجام داده است. از او هزار صفحه شعر کوتاه به جاي مانده است و اگر با استاندارد بالايي بخواهيم آنها را مورد گزينش قرار دهيم، يک چهارم آنها باقي خواهند ماند؛ به عبارتي دهها کتاب شعر.»

ويژگيهاي کاريکلماتور
گذاشتن نامي بر روي مجموعه اي از کاريکلماتور کار دشواري نيست، به قول ابراهيم نبوي کافي است يکي از جملات آن کتاب را بر داريم و از آن استفاده کنيم تا مشکل حل شود.عمران صلاحي مي گويد: کاريکلماتور کتابي است که مي توانيد آنرا از هر کجا که دلتان خواست بخوانيد حتي از آخر. نوعي از شوخ طبعي است. جملاتي پر محتوا وکوتاه است که گاهي به جمله قصار مي ماند، گاهي به شعر شانه مي زند وشايد بتواند تبديل به ضرب المثل شود، آنچه مسلم است کاريکاتور کلمات است  که معمولا نگاهي طنز آميز ، فکاهي و فلسفي به موضوعات مختلف دارد.
اولين ويژگي ظاهري کاريکلماتورکوتاهي اين نوع ادبي است. براي انسانهاي امروزي که در اين سراسيمگي سرعت و کم حوصلگي و تنوع محصورند ، به قول برنارد شاو ، «آثار کلاسيک آثاري هستند که هيچ کس دوست ندارد آنها را بخواند ولي همه دوست دارند آنها را خوانده باشند.» و به قول ابوالفضل زرويي نصر آباد «نوشتن براي مخاطبان کم طاقت و پر مشغله اي که از هر چيز نوع فشرده اش را مي پسندند، مثل توضيح نظريه نسبيت براي کسي است که در خيابان  با عجله دنبال توالت عمومي مي گردد.» کيومرث صابري فومني (گل آقا) در مراسم بزرگداشت شاپور گفت: «کوتاه نويسي شاپور به خاطر خساست او در استفاده از کلمات است. شاپور کلمات را جواهراتي گرانبها مي داند که نبايد بي جهت آنها را در نوشته هايش خرج و درج کند.» مي‌توان اينگونه نتيجه گرفت که نويسنده کاريکلماتور بايد در خرج کردن واژه ها در اين مجال کوتاه دقت نظر ويژه‌اي داشته باشد.
دومين ويژگي بارز و مهم کاريکلماتور، تفاوت در نگاه و پختگي بيان در مجالي کوتاه است. شايد بتوان در باره يک کاريکلماتور خوب مقاله‌اي نوشت. در کاريکلماتور بايد دنيا را متفاوت ديد و دنيايي متفاوت آفريد.کاريکلماتوريست به دور اتفاقات روزمره خط مي کشد و بايد با قواعد کادر کشيدن  آشنا باشد.کاريکلماتور مثل اشانتيوني از يک عطر معروف است.

صنايع و آرايه هاي ادبي در کاريکلماتور
اين مبحث در علم بديع تعريف مي شود. دانشي که زيبايي و آراستگي سخن را بررسي مي کند. آرايه يا صنعت، به هر واحد از زيبايي هاي گفتاري گفته مي شود که به دليل هماهنگي هاي آوايي يا معنايي و يا هر دو مورد بررسي قرار مي گيرد. به طور کلي آرايه هاي ادبي به کار رفته در کاريکلماتور  بيشتر ساخت معنايي دارند تا ساخت آوايي. آرايه هايي که از تناسب واژه ها و جمله ها بوجود مي آيند.در واقع بر اثر ايجاد تناسبات و روابط معنايي خاصي بين کلمات موسيقي معنوي کلام افزايش مي يابد. آرايه هايي چون: انگاره، تشبيه، استعاره، کنايه، انسان گونگي، حس آميزي، جمع، تفريق، تجاهل العارف، تمثيل، تمثيل عکس، تجسم، حرف نمايي، تناسب يا مراعات نظير، تناسب گريزي، ايهام، تضاد، پارادوکس، حس آميزي، تلميح، محتمل الضدين، احاله به محال، ساخت زدايي، حسن تعليل، دليل عکس، پارادوکس، جابه جايي صفت  و …
در نوشتن کاريکلماتور معمولا ترکيبي از اين آرايه ها به وقوع مي پيوندد.در ادامه به نمونه هايي از اين آرايه ها با توضيح بيشتر و ارائه مثال مي پردازيم:

۱-    بازي با کلمات،کنايه و ايهام
با دقيق شدن در معاني کلمات مي توان با ظرافت به گونه اي آنها را معماري کرد و کنار هم قرار داد  تا از معاني گوناگون يک کلمه يا عبارت براي ساختن تصاويري با چند معني استفاده کرد و يا با ايجاد معاني دور و نزديک زيبايي خاصي آفريد. ايهام  مهمترين مبحث بديع است که تمام سخنوران برجسته به انواع مختلف آن توجه داشته اند.
–    در خشکسالي آب از آب تکان نمي خورد. ( پرويز شاپور)
–    شير باغ وحش چکه مي کرد. ( پرويز شاپور)
–    آدم دلخور،هيچگاه دل نمي دهد قلوه بگيرد. (حسين مقدسي نيا)
–    کشتي گير حريفش را روي پل برد و او را داخل رودخانه انداخت. (حسين مقدسي نيا)
–    نيمکت فلزي زير باران زنگ مي زد ولي کسي جواب نمي داد. (سيده مهتاب فرخده)
–    کارمند و برج ساز هر دو به سر برج فکر مي کنند. (يداله محبي)
–    رژيم به درد آدمهاي چاق مي خورد. (مهدي فرج الهي)
–    نانوا هم جوش شيرين مي زند بيچاره فرهاد. (مهدي فرج الهي)
–    مردم براي ديدن ارتوپد سر و دست مي شکنند. (عليرضا فرج الهي)

البته نبايد فراموش کرد که افراط در اين گونه ما را به عباراتي بي معني و صرفا شکل گرا مي رساند.

۲-    تشخيص يا انسانگونگي(personification)

هر گاه به آنچه انسان نيست،شخصيت انساني بدهند آنرا انسانگونگي گويند.اين گونه در کاريکلماتور بسيار مورد استفاده قرار گرفته است.

–    پرگاري که اختلال حواس پيدا کرده بود بيضي ترسيم مي کرد. ( پرويز شاپور)
–    دود سر گرم بالا رفتن از سقوط است. ( پرويز شاپور)
–    سلام متواضع ترين واژه هاست. ( پرويز شاپور)
–    غرور سيل اجازه نمي دهد از زير پل بگذرد. ( پرويز شاپور)
–    شکارچي فرزترين گلوله اش را به سمت پرنده شليک کر . (حسين گودرزي)
–    جاده ناهموار ،راننده عجول را دست مي اندازد. (مهدي فرج الهي)
–    زلزله حرمت بناهاي پير را نگه نمي دارد. (مهدي فرج الهي)

۳-    احاله به محال
هر گاه بوقوع پيوستن امري ممکن منوط به وقوع امري محال گردد.
–    خودم را قبل از تولدم نامگذاري کردم. ( پرويز شاپور)
–    عاشق کسي هستم که تاريخ تولدش را خودش انتخاب کرده باشد. (مهدي فرج الهي)

۴-    تمثيل
در تمثيل کلام حاوي ضرب المثلي است يا جنبه ضرب المثل دارد.
–    براي بادکنک ميسر نيست «يک سوزن به خودش بزنديک جوالدوز به ديگري» (پرويز شاپور)
–     تنبان مرد که دو تا شود آش يا شور مي شود يا بي نمک.(مهدي فرج الهي)
–    کلاغ مي خواست  پرواز هواپيما را ياد بگيرد دچار نقص فني شد. (حسين مقدسي نيا)

۵-    حسن تعليل و دليل عکس
دراستفاده از آرايه حسن تعليل گوينده دليل و علتي را براي گفته هايش مي آورد که داري ظرافتها و لطايف ادبي و هنري باشد. در اين روش مي تواند علتي که ذکر مي شود واقعي و حقيقي باشد اما ربط آن به معلول با ظرافت و لطافت صورت گيرد يا اينکه علتي که براي معلول ذکر مي شود حقيقت ندارد بلکه علتي ادعايي است که معمولا زيباتر مي باشد.
دراستفاده از آرايه دليل عکس براي مطلبي دليل و توجيهي آورده مي شود که کاملا بر خلاف انتظار و مخالف عرف و عادت است.
–    براي آنکه پشه ها کاملا نا اميد نشوند دستم را از پشه بند بيرون مي گذارم. (پرويز شاپور)
–    دليل اينکه پشه اعضاي داخلي آدم را نيش نمي زند اين است که مي داند آدم نمي تواند اعضاي داخلي‌اش را بخاراند. (پرويز شاپور)
–    عاشق خربزه ام زيرا مثل هندوانه تخمه هايش را در سلول انفرادي محبوس نمي کند. (پرويز شاپور)
–    اگر برف مي دانست کره خاکي انقدر کثيف است هنگام فرود آمدن لباس سفيد نمي پوشيد. (پرويز شاپور)
–    گربه اي که سر در پي حاصل جمع گربه ها بگذارد دست خالي باز مي گردد. (پرويز شاپور)
–    گلي که بر قله روييده بود حکايت از کوهنوردي بهار مي کند. (پرويز شاپور)
–    تا ضد يخ در کاسه سرم نريزم به قطب شمال فکر نمي کنم . (پرويز شاپور)
–    براي اينکه از چشمانت نيافتم خودم را به عينکت بستم . (محمد واحدي)
–    گردي زمين تمامي خداحافظي ها را به سلام ختم مي کند . (مهدي فرج الهي)

۶-    حس آميزي
اين شيوه از شاخه هاي تضاد و از مصاديق هنجار گريزي در زبان است که دو يا چند محسوس که هر يک با حس متفاوت ديگري احساس مي گردد در کنار هم آورده مي شود. در حسهاي مختلف کنار هم قرار مي گيرند.
–    چراغي در دوردست روشنايي را نجوا مي کند.(پرويز شاپور)
–    گوشم آنچنان سنگين شده است که تا پايم را لگد نکني صداي پايت را نمي شنوم. (پرويز شاپور)

۷-    تشبيه و استعاره
همانند کردن دو يا چند امر را تشبيه مي گويند و بيشتر براي بيان مبالغه و افراط استفاده مي شود.که داراي انواع مختلفي است.استعاره نيز تشبيهي است که از دو طرف تشبيه يعني مشبه و يا مشبه به يک طرف حذف شود.
–    شنبه در ورودي هفته است. (پرويز شاپور)
–    سراب کاريکاتور آب است. (پرويز شاپور)
–    سلام در ورودي گفتگو است. (پرويز شاپور)
–    به نگاهم خوش آمدي. (پرويز شاپور)
–    ابر پلک مشترک ستارگان است. (پرويز شاپور)
–    هر برگ زرد پاييز کوچکي است. (پرويز شاپور)
–    آسمان شب پر ستاره ترين تيم دنيا است. (سيده مهتاب فرخنده)
–    آدم بدقول اسکناس بدون گوشه است. (مهدي فرج الهي)

۸-    تلميح
       اشاره به داستان،واقعه و يا حادثه اي را تلميح مي گويند .که معمولا داراي ساختهاي تشبيهي و تناسبي مي باشد.
– نانوا هم جوش شيرين مي زند بيچاره فرهاد. (مهدي فرج الهي)
۹-    مراعات النظير
وقتي برخي از واژه هاي کلام اجزايي از يک کل باشند و از اين جهت بين آنها ارتباط و تناسبي وجود داشته باشد از اين شيوه استفاده شده است. بديهي است که اسم بردن اجزاي يک مجموعه خود به خود هنري نيست. بلکه بايد اين اسم ها و تناسب بين آنها داراي مضمون باشد و هر چقدر که اين روابط گسترده تر، محکم تر و پيچيده تر باشد اثر هنرمندانه است.
–    عرض و طول دوران تحصيلم مرا به ياد لورل و هاردي مي اندازد. (مهدي فرج الهي)

۱۰- تضاد و پارادوکس
در تضاد بين دو يا چند واژه تناسب منفي وجود دارد. يعني کلمات از نظر معني، عکس و ضد هم هستند. مهمترن نوع تضاد پارادوکس است و وقتي رخ مي دهدکه تضاد منجر به معناي دور و به ظاهر متناقضي است. که به کمک مجاز و استعاره قابل توجيه است.
–    دود سرگرم بالا رفتن از سقوط است. (پرويز شاپور)
–    عمر کوتاه مرگ طولاني تري را در پي دارد. (پرويز شاپور)
–    پرنده کوتاه پرواز نمي تواند بلند پروازي کند.اما پرنده بلند پرواز مي تواند کوتاه پرواز ي کند. (پرويز شاپور)
–    سازمان خصوصي سازي دولتي است . (مهدي دهقاني)

در نوشتن کاريکلماتور معمولا ترکيبي از اين آرايه ها به وقوع مي پيوندد.که به بخشي از آنها اشاره شد و توضيح مفصل تر در خصوص تمامي اين آرايه ها خود نياز به مقاله و مجال ديگري دارد.

کاريکلماتور بنويسيم

        يک کاريکلماتور خوب بايد :
                                       1- مار ار به وجد بياورد.
                                       2- به فکر وادار کند.
                                       3- دوست داشته باشيم آنرا بيان کنيم و از بر داشته باشيم.
جوشش و کوشش دو مرحله کلي در خلق اثر هنري  است. که مورد نظر دراينجا جوشش و دست يافتن به سوژه هاي ناب است. با توجه به اين موضوع در خصوص جوشش و کشف ايده هاي جديد به دو صورت مي‌توان با نوشتن کاريکلماتور مواجه شد:
۱-    غير فعال : سر وکله اتفاق احتمالا هر از گاهي در ذهن نويسنده مي افتد يا اينکه کاملا به صورت تصادفي رخ مي دهد و يا وقتي به موضوعي براي نوشتن فکر مي کند ايده اي به ذهنش خطور مي‌کند.
۲-    فعال: موضوعي را براي نوشتن انتخاب مي کنيم با در نظر گرفتن اين مساله که موضوع بايد ارزش نوشتن داشته باشد. پرويز شاپور به يک موضوع پيله مي کرد و مي‌نوشت. بايد سر به سر موضوع گذاشت. در همين ارتباط شيوه اي را که خودم مورد استفاده قرار داده ام را شرح مي دهم . در اين شيوه از نموداري استفاده مي کنيم که نام آنرا نموداردرخت واژگان مي گذاريم. براي رسم اين نمودار موضوع انتخابي را در وسط برگه مي نويسيم و آنگاه عبارات و ضرب المثلهايي که به نوعي با موضوع انتخابي در ارتباط هستند را با نظم خاصي نوشته و با خطوطي به موضوع اصلي متصل مي کنيم. اين کار را تا زماني که هيچ کلمه جديدي به ذهنمان خطور نکند ادامه مي دهيم. حالا کافيست چشممان را در صفحه بچرخانيم و روابط منطقي و غير منطقي جديد را کشف کنيم. اين کار به ما کند تا مرحله جوشش سريعتر اتفاق بيافتد. البته کشف روابط خود نيازمند توجه به مسائلي است که در ادامه به آنها اشاره مي شود:

۱-    از راه مطالعه مکتوب،شفاهي و تصويري دانش و معلومات کافي را بدست آوريم.
۲-    به خوبي احساس کنيم. (خوب ببينيم،خوب نگاه کنيم،خوب بشنويم)
۳-    بينديشيم و تحليل کنيم.
۴-    بفهميم،درک کنيم و کشف کنيم.
۵-    آنچه را کشف کرده ايم به خوبي بيان کنيم.
براي اينکه بتوانيم کارهاي خوبي بنويسيم نبايد دچار خود سانسوري شويم. البته بايد توجه داشت که هر چيزي که مي نويسيم الزاما ارزش مطرح کردن ندارد. طبيعي است وقتي قرار است نوشته هايمان را مطرح کنيم بايد در ارائه آن وسواسي باشيم. اما در هنگام خلق اثر نبايد با کاغذ و قلم تعارف کرد. هر آنچه به ذهن مي رسد بايد به رشته تحرير در آيد تا در نهايت با غربال و محکِ کوشش آثار ارزشمندي ارئه گردد.

پيوست
کتابشناسي کاريکلماتور

الف) کتابشناسي پرويز شاپور
ـ کاريکلماتور‌ ?، انتشارات نمونه، تهران: ????؛
ـ کاريکلماتور ?، انتشارات بامداد، تهران: ????؛
ـ کاريکلماتور ?، با گردباد مي‌رقصم، تهران، انتشارت مرواريد، ????؛
ـ کاريکلماتور ?، همه به ملاقات آيينه مي‌رويم، تهران، انتشارت مرواريد، ????؛
ـ کاريکلماتور ?، انتشارات پرستش، تهران، ????؛
ـ کاريکلماتور ?، انتشارات مرواريد، تهران، ????؛
ـ کاريکلماتور ? ،به نگاهم خوش آمدي، تهران، نشر گل آقا، ????؛
ـ کاريکلماتور ? ، پايين آمدن درخت از گربه، تهران، انتشارت مرواريد، ????؛
ـ فانتزي سنجاق قفلي، تهران، نشر پويش، ????؛
ـ  تفريح‌نامه (طرح‌هاي مشترک بيژن اسدي‌پور و پرويز شاپور)، تهران، نشر مرواريد، ????؛
ـ گزيده ي کاريکلماتورهاي پرويز شاپور، تهران، نشر مرواريد،????.
– مجموعه کاريکلماتور هاي پرويز شاپور،قلبم را با قلبت ميرزان مي کنم،انتشارات مرواريد،۱۳۸۳
گزيده‌اي از کاريکلماتورهاي او هم در سال ???? در آمريکا به چاپ رسيده است. افزون بر اين، بخشي از کتاب طراحان طنزانديش ايران، تأليف ايران‌دخت محصص نيز به پرويز شاپور اختصاص دارد.

ب)ساير کتابها
–    طنز خانگي،بيژن اسدي پور
–    براده ها،سيد حسن حسيني،انتشارات برگ،۱۳۶۵
–    سنجاق قفلي، ابوالفضل لعل بهادر، سبزوار، انتشارات اميد مهر،۱۳۸۳
–    سکوت کلمات، ابوالفضل لعل بهادر، سبزوار، انتشارات اميد مهر،۱۳۸۵
–    به پنجره چشمم خوش آمدي، ابوالفضل لعل بهادر، سبزوار، نشر ابن يمين،۱۳۸۲
–    سيماي لخت،حسين کلاته آقا محمدي و اسماعيل جوکار، سبزوار، انتشارات برزين مهر،۱۳۸۴
–    حلواي عروس ، ا

لینک کوتاه مطلب : http://dtnz.ir/?p=311596
نظر بدون فحش شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.