ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه نخست
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
انواع طنز Expand انواع طنز
منابع مکتوبExpand منابع مکتوب
طنازان Expand طنازان
البوم کاریکاتور
گالری
نظرات شما
ارسال مطالب
ويژه نامه طنز مكتوبExpand ويژه نامه طنز مكتوب

گود زورخانه حساب و کتاب داشت.
گفتگو با شهرام شکیبا داور و مسئول برگزاری کارگاه های سومین جشنواره طنز مکتوب
من با مجله الکترونیکی به شدت موافقم و با مجله کاغذی به شدت مخالفم.
تعداد مشاهده : 867 -  سه شنبه، 28 آبان 1387  19:25:13

به نظر شما برگزاری جشنواره بهتر است یا برگزاری کلاس آموزشی؟


به نظر من برگزاری یک جشنواره در سال  و برگزاری کلاسهای آموزشی در همان سال خوب است.برگزاری یک جشنواره برای یافتن استعدادهای جدید و برگزاری کلاسهای گوناگون و متعدد آموزشی برای پرورش استعداد هایی که کشف شده اند.


برای پرورش استعدادهای جدید برگزاری کلاس به تنهایی کفایت می کند؟


نه!اولاً خیلی از دوستان اهل شهرستانند.بنا براین نمیتونند در کلاسها شرکت کنند.ما موظف هستیم از کتابهایی که در طول سال چاپ می شون برایشان ارسال کنیم یاسی دی های جلساتی که داشتیم را برای شان ارسال کنیم.هزینه زیادی هم نمی خواهد.


نظرتان در رابطه با اینکه آثار دوستان در یک نشریه الکترونیکی یا کاغذی به صورت هفتگی یا ماهیانه منتشر شود چیست؟


من با مجله الکترونیکی به شدت موافقم و با مجله کاغذی به شدت مخالفم.مجله ای که بخواهد به شکل کاغذی منتشر شود گرفتاریهای فراوانی خواهد داشت.در مقایسه نشریه اینترنی به سادگی قابل دسترسی است..اما کار چه کسانی می خواهد چاپ شود؟ با چاپ آثار دوستان غیر حرفه ای در نشریات حرفه ای به شدت مخالفم.دوستانی هستند که هنوز به دنیای حرفه ای وارد نشده اندظرایف آنرا نمی دانند و با زیر و بم ماجرا آشنا نیستند ولی نمکی در کار آنهاست.در کشور ما طنزپردازی که سیاست نداند و با اندیشه های مذهبی آشنا نباشد نمی تواند طنز نویسی کند.و گرفتاری هم برای خودش هم برای طنز ایجاد می کند.


دوستان جوان تر چگونه می توانند به این دنیای حرفه ای خودشان را نزدیک کنند؟


در گذشته ها حساب و کتابی بود.گود زور خانه حساب و کتاب داشت. کوچکتر نمی توانست روی دست پهلوان بچرخد.چرخ آخر برای پهلوان بود و دلیل هم داشت تا بعد از اینکه همه کارهایشان را کردند بایستند و ببیند که پهلوان چگونه می چرخد؟! اتفاقی که حالا افتاده این است که پهلوان،نوچه و نو خواسته و پیشکسوت و همه را با هم در گود می ریزیم و می گوییم همینجوری بی نوبت ورزش کنید. برای همین است که وقتی در جلسه شعری وارد می شوید می بینید کار خوب و بد و متوسط و بی ربط در هم خوانده می شود و بعضی ها هم که معلوم نیست از کجا آمده اند پشت تریبون قرار می گیرند .تریبون  قداست دارد..یکی از آرزوهای من این بود که بتوانم یکبار پشت تریبون  تالار اندیشه شعر بخوانم البته داستان بر می گردد به زمانی که هنوز جلسات طنز شروع نشده بود.اما حالا انگار فقط می خواهند برکمیت بیافزایند.زمانی که خودم در  برنامه های در حلقه رندان مجری بودم هر استادی که می آمد به احترامش بلند می شدم معرفی اش می کردم.می خواستم بگویم این آدم استاد است.اگر می خواهی به کسی مراجعه بکنی باید به آن آدم مراجعه کنی.اما حالا این اتفاق نمی افتد و این مساله ضربه می زند .آدمها باید بدانند به چه کسی مراجعه کنند.الان فکر می کنند اگر به شعر کسی بیشتر خندیدند هذا اُستادُنا وَلا غیر...


خیلی از المپیادهای ورزشی و علمی برگزار می شودو برای برگزیدگان آن امکانات مادی ویژه ای در نظر می گیرند.برای برگزیدگان جشنواره طنز مکتوب  اگر آن مسائل مادی را هم نخواهیم در نظر بگیریم آیا نباید فرصتی ایجاد شود تا سفارش کار داشته باشند؟آیا نباید برای نوشتن معرفی شوند؟


این تجربه برای همه ما بوده است که اگر سفارش کار نداشته باشیم ،تنبلیم. بیشتر در این رابطه تصمیم گیرندگان حوزه باید صحبت کنند اما به عنوان پیشنهاد باید بگویم: برای مثال فیلمنامه های کوتاهی  که به دبیر خانه جشنواره می رسد با جلب مشارکت خانه سینما ،مرکزگسترش سینمای مستند و تجربی و... ساخته شود و این چهرهای جوان معرفی شوند یا مجموعه آثار دوستان جوان تر در حوزه داستان یا شعر منتشر گردد.

موافقید تا فرصتی به برگزیدگان داده شود تا در صورتی که مجموعه قابل توجهی داشتند به همت دفتر طنز منتشر گردد؟


شدنی است.بگوییم شما که برگزیده شده اید یک کتاب در برنامه ای که برای چاپ کتاب داریم سهم دارید. باید کمیته ارزشیابی داشته باشیم و با نویسندگان جوانمان ارتباط مداوم داشته باشیم.


اگر بخواهیم خودمان را نقد کنیم بزرگترین اشکالمان چیست؟

من با همه ارادتی که به دوستان دفتر طنز دارم یک انتقاد جدی هم به آنها دارم،اینجا دفتر طنز است یا دفتر شعر طنز؟چقدر به داستان و نثر طنز اهمیت می دهیم؟ اینها امکاناتی است که ما از آنها غافل شده ایم. کارهای بزرگی آقای ناصر فیض و دوستانشان در دفتر طنز انجام داده اند. اما اگر جشنواره طنز مکتوب است چرا نباید نمایشنامه طنز داشته باشیم.نمایشنامه نویسی مان هم مشکل دارد.در کشور ما تلقی عوام از نمایش طنز تلقی اشتباهی است.تلقی عامه مردم وحتی برخی فرهیختگان نمایشهای سینما گلدیسی است. اینها هم لازم است ولی چرا نباید متنهای درجه یک نوشته شود و با همکاری واحد نمایش به تولید برسد؟چرا نباید کلاسهای داستان نویسی ،فیلم نامه نویسی  و ... با گرایش طنز داشته باشیم؟
طبیعی است که از شب نثر به اندازه شب شعر استقبال نخواهد شد.اما حرفه ای ها جمع می شوند.اتفاق بزرگ این است که دفتر طنز حوزه هنری چراغی بشود که همه طنز پردازان بتوانند زیر نور آن گرد هم بیایند.بی هیچ خط و خط کشی،اگر این اتفاق نیافتد طنزمان چیزی نخواهد داشت.باید  چتر آنقدر بزرگ باشد که همه بتوانند زیر آن جمع شوند. وگرنه در رابطه با این دفتر دچار اشکال ماهوی می شویم.


در ارتباط با موضوع طنز و شوخ طبعی اختلاف زیادی وجود دارد بین تلقی مردم و نویسندگان و رسانه ملی هم به این مساله  دامن می زند.برای مثال به فیلم کمدی می گوید طنز و  نام برنامه ای که به معرفی کمدینها می پردازد را می گذارد طنز پردازان. چگونه می توان این مشکل  را حل کرد؟

به نظر من باید سوال دیگری را پرسید: چند مدیر فرهنگی داریم که تلقی درستی از طنز دارند؟انگشت شمارند.اگر مدیران فرهنگی گنجایش و پذیرش طنز را داشته باشنداتفاقات دیگر خود به خود می افتد. مشکل همان پذیرش است که نیست.


شما در حال حاضر مسول کارگاههای آموزشی این دوره جشنواره هستید.حال و هوای کارگاهها چطور است؟

 

 

کارگاه برگزار نشده مثل دیکته ننوشته است. امیدوارم اتفاقات خوبی بیافتد.کارگاه به معنای سخنرانی نیست. به معنی کار گروهی و همگانی است زیر نظر یک نگاه درست  که امیدوارم به اینجا برسیم.


 


 



مهدی فرج اللهی
 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
daftaretanz.ir All Rights Reserved 2008 | نقشه سايت