ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه نخست
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
انواع طنز Expand انواع طنز
منابع مکتوبExpand منابع مکتوب
طنازان Expand طنازان
البوم کاریکاتور
گالری
نظرات شما
ارسال مطالب
ويژه نامه طنز مكتوبExpand ويژه نامه طنز مكتوب

ابوالفضل زرویی نصر اباد
تأملي کوتاه در باب کمدي و روش هاي ايجاد فضاي کميک
درباره طنز، فکاهي و کمدي بسيار گفته و نوشته اند. متأسفانه در فرهنگ ما پرداختن به مسايل تئوريک زياد جدي گرفته نشده، و همين امر موجب شده است که ما در اين عرصه، بيش تر مصرف کننده آرا و فرضيات محققان ديگر کشورها درباره مباني فرهنگي خودمان باشيم.
تعداد مشاهده : 1295 -  يکشنبه، 31 شهريور 1387  18:54:28

 

               درباره طنز، فکاهي و کمدي بسيار گفته و نوشته اند. متأسفانه در فرهنگ ما پرداختن به مسايل تئوريک زياد جدي گرفته نشده، و همين امر موجب شده است که ما در اين عرصه، بيش تر مصرف کننده آرا و فرضيات محققان ديگر کشورها درباره مباني فرهنگي خودمان باشيم.
این بنده در طرح اين مقال، قصد آن دارد تا درحد مقدمات و ايجاد زمينه براي طرح بحث، نکاتي را يادآور شود تا شايد زماني اهل قلمي با فراغتي و سوادي بايسته تر و شايسته تر آن را پي گيرد.
  مي گويند مرحوم غلامحسين خان درويش، نوازنده زبردست تار، غالباً در مجالس و محافل، دست به ساز نمي برد. دوستان او براي تحريکش به نواختن، ترفندي انديشيده بودند: در حضور او، تار را به دست نوازنده ناواردي مي دادند تا بنوازد. درويش خان که نمي توانست اين بدنوازي و غلط نوازي را تحمل کند، برمي خاست، تار را از فرد ناوارد مي گرفت و مي گفت، «اين طور بايد زد!» و خودش بنا مي کرد به نواختن!
  اميدواريم بدنوازي و غلط نوازي ما نيز موجب تحريک استادان عرصه فرهنگ و ادب و هنر شود!

 

 

 


تعاريف
  شوخ طبعي در فرهنگ و ادب فارسي، سابقه ديرينه دارد و نمونه هاي مطايبه را در متون کهن فارسي نظير «درخت آسوريک» نيز مي توان ديد.
  پيش از اين در جايي ديگر، تعريف خود را از شوخ طبعي و شاخه هاي منشعب از آن به تفصيل آورده ام و در اين مقال، مجال ذکر مجدد آن همه نيست.
  با قدري تسامح و به اجمال، مي توان گفت که شوخ طبعي به چهار شکل در شعر و نثر، ظهور پيدا مي کند: هزل، هجو، فکاهه و طنز.
  هزل سخن بيهوده اي است که از آن اراده جد کنند و به تعبير «ابن رشيق قيرواني»، ابوالهلال عسکري و تفتازاني: «چنين است که چيزي به حسب ظاهر بر سبيل لعب و مطايبه ذکر شود و به حسب حقيقت، غرض از آن امر صحيحي باشد.»
  هجو در کلام عرب، به معني دشنام دادن، بد گفتن، سرزنش کردن و زشت شمردن. لازم به ذکر است که بعضاً هجو را زيرمجموعه شوخ طبعي نمي دانند، مع هذا بدان جهت که در اين شيوه، بسياري از شگردهاي طیبت آميز مورد استفاده قرار مي گيرد، برخي ديگر معتقدند که هجو نيز زيرمجموعه شوخ طبعي است.
  فکاهه، رايج ترين شاخه شوخ طبعي است. غالب لطايف در تعريف فکاهه مي گنجند. فکاهه عبارتي است از شوخي، مزاح، خوش مزگي و يا هر کلام ديگري که صرفاً موجب خنده شنونده يا خواننده و انبساط خاطر او شود.
  طنز بيان انتقاد تلخ به زبان شيرين، کنايي و خنده آور است که در آن عفت و انصاف رعايت شود. متأسفانه امروزه تمامي شاخه ها و زيرمجموعه هاي شوخ طبعي را به نام طنز مي شناسند و معرفي مي کنند و همين امر موجب شده است تا مخاطبان طنز در بازشناسي آن از ديگر شاخه هاي شوخ طبعي دچار سردرگمي شوند.
  شايد اين سؤال پيش بيايد که تعاريف فوق در عرصه ادب نوشتاري، اعم از نظم يا نثر، کاربري دارد. ارتباط اين تعاريف با هنر کمدي در چيست؟ در جواب عرض مي کنيم که يکي از راه هاي بازشناسي انواع کمدي ازهم، آشنايي با تعاريفي است که از هزل، هجو، فکاهه و طنز ارائه شد.
  به اجمال مي توان گفت که کمدي از واژه يوناني komodia ريشه گرفته و اين واژه، ظاهراً شکل تغيير يافته کوموسي komos است، جشني که در مراسم کهن ديونوسي همراه با آوازهاي شادي بخش و عيش و نوش اجرا مي شده است.
  ارسطو در «فن شعر»، کمدي را نقطه مقابل تراژدي مي داند و مي گويد: «کمدي تقليد اطوار شرم آوري است که موجب ريشخند و استهزا مي شود.»
  با بازشناسي اولين متون کمدي و تحقيق در موضوعاتي که کمدي آن روزگار بدان ها مي پرداخته، مي توان دريافت که کمدي هاي اوليه، پا از دايره هزل و هجو بيرون نمي گذاشته اند و صرفاً انگيزه تفريح و خنده و لودگي داشته اند.
  کمدي در سير تکاملي خود، براساس نوع اجرا، موضوع، توالي تاريخي، موقعيت جغرافيايي، شيوه بيان و نوع نگاه به تقسيمات مختلف رسيده و امروزه قريب به صد نوع کمدي شناخته شده در جهان وجود دارد. (براي آشنايي بيش تر با انواع کمدي رک به: فرهنگواره داستان و نمايش، دکتر ابوالقاسم رادفر، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1366، صص 239 تا 246 ، همچنين: فرهنگ اصطلاحات ادبي، سيما داد، مرواريد، چاپ دوم 1375، صص 244 تا 250).
  همان طور که قبلاً‌ گفتيم کمدي در بدو پيدايش غالباً در لودگي و تمسخر افراد فرادست و فرودست اجتماع خلاصه مي شود و به همين جهت علي رغم اقبال عمومي از آن، معمولاً کسي مقوله کمدي را جدي نمي گرفت. فيلسوفاني مانند «سيسرو» Cicero تلاش فراوان کردند تا به اين نوع نمايش که در آن زمان به شکل نفس گيري مشمئزکننده بود، معنا ببخشند و براي آن اعتباري کسب کنند. به همين جهت اعلام کردند که کمدي درواقع پرمعناتر از آن است که به نظر مي رسد و از نظر ارزشي با تراژدي برابري مي کند. به نظر آن ها، از زمان نمايش هاي «آريستوفان»، نقش کلاسيک کمدي عبارت بوده است از: «اصلاح کارهاي غيرمنطقي و غيراخلاقي نادانان».
  با عنايت به شيوه دفاع فلاسفه اي نظير «سيسرو» از کمدي، مي توان دريافت که ايشان از نوعي از کمدي دفاع مي کرده اند که تا حدود زيادي دربردارنده ابعاد انتقادي و اصلاح جويانه طنز بوده اند.
  آن چه کمدي را از انواع ديگر نمايش متمايز مي کند، تأکيدي است که در اين نوع نمايش بر ايجاد «خنده» وجود دارد. گرچه خنده، هدف نهايي کمدي روزگار ما نيست، با اين همه نمي توان از نقش «خنده» به عنوان شاخصه اصلي کمدي، غافل بود.
  خنده عبارت است از واکنش، انبساط و رها شدگي ناشي از رضايت يا عدم رضايت جسم، در برابر عوامل فيزيکي، شيميايي، فکري و عصبي.
  ما در بخش آتي اين نوشته، به معرفي علل خنده و راه هاي بهره گيري از آنها در ايجاد فضاي کميک خواهيم پرداخت.
 علل خنده
  همان طور که در تعريف خنده عرض کردم، علل ايجاد خنده، عمدتاً چهار دسته اند که ذيلاً به تفصيل درباره آن ها سخن خواهيم گفت:
1- عوامل فيزيکي:
  عواملي هستند که به صورت مستقيم، جسم فرد را تحريک مي کنند و او را به خنده مي اندازند، نظير قلقلک و شوخي هاي دستي.
2- عوامل شيميايي:
  اين دسته از عوامل، با خورده شدن يا استنشاق، بدن را تحريک مي کنند و موجب خنده مي شوند، نظير گازهاي شيميايي خنده آور يا زعفران که مصرف زياد آن، ايجاد خنده مي کند.
3- عوامل فکري:
  عواملي هستند که با تأثيرگذاري مستقيم يا غيرمستقيم بر ذهن فرد، او را به خنده مي اندازند. از آن جا که اين دسته از عوامل، مهم ترين عوامل ايجاد خنده در کمدي نيز هستند، به تفصيل بيش تر از آن ها نمونه خواهيم آورد.
  الف: احساس برتري با مشاهده حماقت ديگران: به اعتقاد «مولر» و بسياري ديگر از محققان در مورد خنده و علل آن، مهم ترين عاملي که انسان را به خنده وامي دارد، آن احساس برتري است که با مشاهده ناداني و حماقت ديگران، در انسان ايجاد مي شود.
  نمونه حماقت رفتاري را به وفور در کمدي هاي «لورل و هاردي» مي توان ديد. به عنوان مثال: لورل و هاردي براي تمدد اعصاب به ساحل دريا رفته اند، لورل براي دوشيدن شير بز، سطل را زير بز مي گذارد و به جاي دوشيدن، دم بز را مثل دسته تلمبه چاه آب به بالا و پايين حرکت مي دهد. وقتي از اين کار نتيجه اي نمي گيرد، سطل را زير گلوي بز مي گيرد و منگوله هاي زير گردن بز را مي فشارد!
  خنده اي که از مشاهده اين صحنه به بيننده دست مي دهد، خنده به حماقت کمدين است.
  بهتر است نمونه اي از حماقت گفتاري را هم در اين لطيفه ملاحظه بفرماييد:
  دکتر: آقا، بهتر است براي رفع بيماري تان ميوه بخوريد، البته اگر ميوه را با پوست بخوريد براي تان بهتر است.
  بيمار: آقاي دکتر، آن دفعه هم شما همين دستور را داديد و من اجرا کردم. سيب، گلابي، گوجه و زردآلو را با پوست خوردم اما واقعاً خوردن نارگيل و گردو بسيار مشکل بود!
ب: اجتماع ضدين: تقابل و تعارض دو چيز و جمع آن در يک صحنه يا موقعيت، ايجاد خنده مي کند.  
  در فيلم دوقلوها Twins ساخته «ايوان رايتمن»، اختلاف قد و اندام برادران دوقلو «آرنولد شوارتزينگر» و «دني دويتو» که يکي قدبلند و ديگري کوتاه است، ناخودآگاه باعث خنده مي شود.
  لورل و هاردي نيز از اين عنصر به نوعي ديگر (چاقي و لاغري) بهره برده اند.
  اجتماع ضدين در بسياري موارد ديگر نيز کاربرد دارد. اگر کودکي بخواهد مثل افراد بزرگسال رفتار کند، يا مردي رفتار زنانه داشته باشد يا انسان درشت اندام سبيل از بناگوش دررفته اي مظلوم نمايي کند و ... همه مواردي که ذکر شد، در يک فيلم يا در يک برش از زندگي موجب خنده خواهند شد. اين بيت نيز تا حدود زيادي دربردارنده اين مفهوم است:
به سَرِ مناره اُشتُر رود و فغان برآرد   که نهان شُدَستَم اينجا، نکنيدم آشکارا!
  ضرب المثل «شتر سواري و دولا دولا» نيز از همين دست است.
ج: اشتباه ديگران : در اين جا منظور از اشتباه، اشتباهاتي است که يک مرتبه و ناگهاني، نه به جهت حماقت، بلکه به واسطه حواس پرتي رخ مي دهد.
  در فيلم سينمايي «بين»، با هنرمند «روئن اتکينسون» (مستربين)، آقاي بين به واسطه يک اشتباه، روي تابلوي معروف «مادر» عطسه مي کند و با يک اشتباه ناخودآگاه ديگر، تابلو را با دستمال آلوده به جوهر پاک مي کند. اشتباه «مستربين» وقتي به اوج مي رسد که با يک ماده پاک کننده، جوهر را از تابلو پاک مي کند و آن ماده باعث مي شود که تابلو به کل خراب شود.
نمونه اشتباه ناخودآگاه در گفتار:
اولي: ديروز اومدم خونه تون، نبودي.
دومي: آره، از پشت پنجره ديدمت!
د: حاضر جوابي :  واکنش سريع برخي افراد در پاسخ گويي درست و به جا، ايجاد خنده توأم با رضايت مي کند.
  خبرنگاري از «ارنست همينگوي» که شکارچي زبردستي هم بود، پرسيد: «آيا درست است که اگر آدم شب در جنگل يک مشعل يا يک چراغ قوه قوي داشته باشد، حيوانات به او آسيبي نمي رسانند؟
  «همينگوي» بلافاصله پاسخ داد: «البته، ولي بستگي دارد به اين که آدمي که چراغ قوه يا مشعل در دست دارد، با چه سرعتي بدود!»
هـ : سوء تفاهم: سوء تفاهم نيز در پاره اي اوقات موجب ايجاد خنده مي شود. استنباط نادرست فرد از گفتار طرف مقابل، موجب مي شود که بعضاً دو طرف صحبت، بعد از رسيدن به درک درست از گفتار همديگر به خنده بيفتند يا ديگران را به خنده بيندازند، به اين نمونه توجه کنيد:
  مردي که به سينما رفته بود، از اين که زن و مرد جواني پشت سر او با صداي بلند با هم صحبت مي کردند، ناراحت بود و نمي توانست صداي فيلم را به وضوح بشنود. به همين خاطر، طاقتش طاق شد و برگشت و رو به زن و مرد جوان گفت: «آقا، خانم، خيلي ببخشيد، من اين طوري اصلاً نمي توانم بشنوم.» زن جوان با پرخاش گفت: «واه واه، شما چه رويي داريد؟ ما داريم درباره مسايل خانوادگي مان صحبت مي کنيم، چه دليلي دارد که شما هم بشنويد؟!»
و:  تکرار: تکرار يک تکيه کلام، تيک هاي عصبي، حرکت هاي جسمي و غيره در جريان يک فيلم يا نمايش کمدي موجب خنده مي شود. نمونه هاي کلامي موفق در کارهاي کمدي بسيارند. بعضي از تکيه کلام ها حتي در بين مردم نيز راه پيدا مي کنند. به عنوان نمونه، مي توان به موارد زير اشاره کرد:
حسام بيک (در سريال «روزي روزگاري»): التماس نکن!
نمکي (در سريال «مسافران مهتاب»): مي خواي اذيت کني؟!
مش قاسم (در سريال «دايي جان ناپلئون»):‌دروغ چرا؟ تا قبر آ‌ آ آ آ !
رامين (در مجموعه «77»): لطف فرمودند ... اينه!
ز: حقه بازي و زرنگي: استعداد فرد در به کارگيري شيوه هاي عجيب و غريب گفتاري و رفتاري براي کلک زدن به ديگران، از ديگر عواملي است که باعث خنده مي شود.
  انيميشن هاي «تام و جري» مشحون از اين حقه بازي هاي رفتاري است که موش و گربه براي از ميدان به در کردن هم ديگر، از آن ها استفاده مي کنند. جا خالي دادن هاي معروف «چارلي چاپلين» در مواقع درگيري و بسياري از حرکات جالب «روئن اتکينسون» (مستربين).
به عنوان مثال هنگام پارک ماشين در پارکينگ يا ايستادن در صف اتوبوس از همين دست است. لطيفه زير نيز بيان گر همين ترفند است:
  زن خطاب به مرد: «عزيزم، من مي رم پيش اقدس خانم و تا يک ربع ديگه برمي گردم. تو فقط نيم ساعت به نيم ساعت، سري به غذا بزن که نسوزه.»!
ح: اتفاق خلاف انتظار و غيرقابل پيش بيني: در آغاز فيلم «قصاب باشي» با بازي «نورمن ويزدوم» نورمن را در کسوت يک جراح مي بينيم که از دستيارش ابزاري نظير کارد و ساتور مي خواهد. بيننده در ابتدا تصور مي کند که «نورمن» مشغول جراحي حساسي است ولي وقتي در سکانس هاي بعدي متوجه مي شود که تلاش «نورمن»، فقط براي بريدن يک تکه گوشت بوده است، ناخودآگاه به خنده مي افتد چرا که ماجرايي خلاف انتظار و تصور او رخ داده است.
  در فيلمي ديگر، بيماران مراجعه کننده به يک مطب دندان پزشکي، از اين که مي بينند، دکتر دندان پزشک هر بار از اتاقش بيرون مي آيد و از انباري مطب، مته برقي، اره، چکش و وسايل ديگر را به داخل اتاقش مي برد، وحشت زده مي شوند ولي بعد که متوجه مي شوند پزشک، مشغول تعمير پايه صندلي اتاق است، بينندگان فيلم به خنده مي افتند.
  خنده هاي ناشي از واکنش فکري نسبت به رخدادها و گفتارها، در همين موارد خلاصه نمي شود. آنچه آمد، تنها بخشي از عوامل فکري ايجاد خنده بود. اميدوارم اهل فن و صاحبنظران عرصه طنز و کمدي، همين مختصر را به عنوان مدخل بحث بپذيرند و در تحقيقات مبسوط خود، موارد بسيار ديگر را بر آن بيفزايند.
4- عوامل عصبي:
  شايد نتوان خنده هاي عصبي را به عنوان خنده مورد نظر کمدي معرفي کرد ولي با اين حال چون در مبحث تعاريف، به اين نوع از خنده نيز اشاره اي کرديم، شايد بد نباشد اگر به ذکر پاره اي از عوامل اين نوع از خنده، ولو به اختصار، بپردازيم.
  خنده هاي عصبي برخلاف تصور عام، همواره ناشي از عدم رضايت خاطر نيست. چه بسا اتفاقات و گفته ها که با ايجاد آرامش، سلسله اعصابِ فرد را به خنده تحريک کند.
  خنده هايي که عوامل فکري دارند نيازمند تعقل و استنتاج فکري هستند، حال آن که خنده هاي عصبي بعضاً بي اختيار به وجود مي آيند. ما در زير به برخي از عوامل عصبي خنده اشاره مي کنيم.
الف: ترس : کودکان وقت فرار از دست پدر و مادر يا ديگران که به شوخي آن ها را دنبال مي کنند، با اين که از گرفتار شدن مي ترسند ولي از ته دل و با صداي بلند مي خندند. کافي است شما يک مرتبه آن ها را بگيريد تا آن ترس به نااميدي مطلق بينجامد و آن ها به گريه بيفتند.
  شما هم احتمالاً کساني را ديده ايد و شايد خودتان هم از آن دسته باشيد که وقت ديدن فيلم هاي ترسناک مي خندند.
  خنده هاي اين چنيني ناشي از ترس است و ريشه عصبي دارد.
ب: اختلال اعصاب: گاهي اوقات اعصاب آدمي در انتخاب عکس العمل مناسب در برابر وقايع، دچار اشتباه مي شود. حتماً ديده ايد کساني را که با شنيدن خبر مرگ عزيزترين کس شان، بعضاً با صداي بلند مي خندند. خنده کارمندي که برگه اخراج به دستش مي رسد و خنده کسي که به نا حق محکوم مي شود نيز زاييده عوامل عصبي است.
ج: تشفي خاطر: آدمي از ديدن برخي صحنه هاي انتقام جويانه، احساس لذت مي کند و مي خندد. به عنوان مثال وقتي هنرپيشه نقش منفي يک فيلم از پا درمي آيد، بينندگان ناخودآگاه مي خندند و اين خنده اي حاکي از رضايت و خشنودي است.
د: استيصال: بعضاً خنگي بيش ازحد طرف مقابل در فهم گفته هاي ما يا کثرت مشغله ما در يک وقت محدود و کوتاه، ما را مستأصل مي کند و به خنده مي افتيم. اين نيز يکي ديگر از عوامل عصبي خنده است.
هـ : شادي موقعيت: خنده اي که در اين وضعيت به فرد دست مي دهد، ناشي از يک استنتاج فکري نيست و ناخودآگاه حاصل مي شود. مثل خنده يک جوان با شنيدن خبر قبولي در کنکور، خنده زنداني با شنيدن خبر آزادي و خنده فرد هنگام ديدن کساني که دوست شان دارد.
و: حفظ ظاهر: خنده هاي ساختگي مولود اين عامل است. مثل خنده يک کارمند در مقابل مدير سخت گير، خنده به لطيفه اي تکراري که شخص محترمي تعريف مي کند و خنده هاي ديگري از اين دست که نه تنها ايجاد خشنودي نمي کند، بلکه موجب تشديد فشار عصبي بر فرد نيز مي شود.
براي عوامل عصبي خنده نيز، نمونه هاي فراوان ديگر مي توان ذکر کرد که طبعاً مجالي ديگر مي طلبد.
  اميدوارم، همان طور که در مقدمه مطلب عرض کردم، اين وجيزه، باعث شود تا ارباب فضل و صاحب نظران عرصه طنز و کمدي، که قطعاً نظرات بسيار ارزشمندي در اين زمينه دارند، بسيار گسترده تر به بازگشايي و تبيين اين مفاهيم بپردازند.
«اين همه گفتيم، اما در بسيچ   بي عنايات خدا، هيچيم، هيچ» 
  
علاقه مندان به تحقيق درباره کمدي، مي توانند از اين منابع بهره ببرند:
1- تراژدي سينماي کمدي ايران، غلام حيدري، فيلمخانه ملي ايران، چاپ اول 1370
2- حضرت فيل، ترجمه داستان هاي طنز خارجي، انتشارات نشريه توفيق، چاپ اول 1347، مقدمه استاد دکتر عبدالحسين زرين کوب
3- سالنامه گل آقا، 1376، صص 54 تا 64
4- طنزآوران جهان نمايشي (جلد اول)، داريوش مؤدبيان، دنياي هنر، چاپ اول 1375، صص 12 تا 17
5- طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب (جلد سوم)، مرتضي فرجيان، محمدباقر نجف زاده بارفروش، چاپ و نشر بنياد، چاپ اول 1370، صص 867 تا 889
6- عناصر داستان، جمال ميرصادقي، انتشارات شفا، چاپ دوم 1367، صص 83 تا 98
7- فرهنگ اصلاحات ادبي، سيماداد، مرواريد، چاپ دوم 1375، صص 244 تا 250
8- فرهنگواره داستان و نمايش، دکتر ابوالقاسم رادفر، اطلاعات، چاپ اول 1366، صص 239 تا 246
9- فن سناريونويسي (جلد دوم)، يوجين ويل، مترجم:‌پ.د (پيام)، وزارت فرهنگ و آموزش عالي، چاپ 1360، ص 170
10-  ماهنامه دنياي تصوير، شماره 33، صص 40 و 41
11-  نويسندگي براي راديو و تلويزيون، دکتر عذرا خزائلي، مرکز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه اي صدا و سيما، چاپ اول 1375، صص 297 تا 3165      



بخش مقالات سایت
 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
daftaretanz.ir All Rights Reserved 2008 | نقشه سايت