ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه نخست
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
انواع طنز Expand انواع طنز
منابع مکتوبExpand منابع مکتوب
طنازان Expand طنازان
البوم کاریکاتور
گالری
نظرات شما
ارسال مطالب
ويژه نامه طنز مكتوبExpand ويژه نامه طنز مكتوب

روایت علیرضا لبش از حلقه مهرماه رندان
از حلقه تا نقطه
از این پس، هر ماه روایت یکی از طنزپردازان کشورمان را از شب شعر طنز «در حلقه رندان» در سایت دفتر طنز خواهید خواند. در این ماه، «علیرضا لبش» اتفاقات مراسم «حلقه رندان» را برای شما روایت کرده است:
تعداد مشاهده : 3376 -  چهارشنبه، 29 مهر 1388  20:22:03

بار دیگر بدون دراز شدن

روایت علیرضا لبش از حلقه مهرماه رندان

«در حلقه رندان» مهرماه، به طرزی کلاً متفاوت شروع شد. هم سالن عوض شده بود و هم مجری. ما اول گمان کردیم یا عوضی فهمیده­ایم، یا عوضی آمده­ایم، یا این‌که اساساً خودمان عوض شده­ایم.

یکی گفت: «خدا عوض­تون بده.»

یکی دیگر رو کرد به دوربین و گفت: «چقدر خوب است همه باهم به‌جای این کارها خودمون رو عوض کنیم.»

همان اولی دوباره گفت: «این چه تعویضیه؟ وقتی یک گل عقبیم، چرا زیدان رو کشیدید بیرون، استاداسدی رو فرستادید تو؟»

دومی هم به طرز بی‌نمکی گفت: «وقتی نوزاد بودند، توی بیمارستان عوض­شون کردند.»

ما هم گفتیم: «چیزی که عوض داره، گله نداره.»

*

مجری جدید در حلقه رندان «عباس سجادی» بود که بعد از سال­ها دوری، بار دیگر به اجرای «در حلقه رندان» رسید.

سجادی جلسه را با یک رباعی از زنده­یاد عمران صلاحی آغاز کرد:

هش‌دار که با درفش نازت نکنند

تولیدگر برق سه‌فازت نکنند

اوضاع جهان، دیمی و هرکی‌هرکی‌ست

کوتاه بیا تا که درازت نکنند

و آرزو کرد طنزپردازان عزیز کوتاه بیایند، تا کسی ، کسی را دراز نکند.

 

اولین شاعر برنامه، «معصومه پاک‌روان» بود که شعری با عنوان «آش نذری» خواند. پاکروان گویا نذر کرده این شعر را در تمام شب­شعرهای طنز بخواند! ما البته در این شعر، نه طعم آش را فهمیدیم، نه طعم خنده را!

در این لحظه استاد «محمد علی بهمنی» وارد سالن شد و مورد تشویق حضار قرار گرفت.

«علیرضا سلامی»، شاعر روشندل، نفر بعدی بود که شعرش را به خط بریل خواند! عنوان شعر او «نامه‌ای به خدا» بو. به این ترتیب ما ملتفت شدیم که علاوه بر «سعید نوری»، دیگرانی هم هستند که به خدا نامه می‌نویسند. صدالبته خدا به نامه «سلامی» جواب نداده بود و ایشان کماکان منتظر پاراف خدا نشسته است!

 

دکتر «حدیثی قمی» که سال پیش مدرک دکترای خود را از دفتر طنز دریافت کرده بود، شعری در حال و هوای قناعت و سال الگوی مصرف خواند که البته خودش هم الگوی درست مصرف را رعایت نکرده و بیش از حد دچار معنویت شده بود. سجادی ـ مجری جدید برنامه ـ از ایشان خواست اگر بار دیگر چنین حال و هوای معنوی به ایشان دست داد، اوشان را هم دعا کنند.

 

«محمد علی بهمنی» با تشویق حضار روی سن آمد که شعرِ «نه­طنز»ی بخواند، ولی یاد عمران صلاحی افتاد و «رفاقت‌شان از صدر مشروطه!» و شعری خواند از «عمران صلاحی» که در صدر مشروطه به ایشان نوشته بود و اوشان هم در صدر مشروطه جواب داده بود، که چون آشپز دوتا شده بود، مشکلاتی در میزان نمک آش به چشم می‌خورد.

 

شاعر بعدی «محمد سلمانی» بود که اعتراف کرد از خواندن شعر جدی هم اکراه دارد، چه برسد به شعر طنز. اینجا بود که ما فهمیدیم شاعری چیز بدی است و باید از شاعر بودن احساس شرم کرد؛ طنزپردازی که دیگر حرفش را هم نزن.

 

«سیدمرتضی صالح‌نژاد» هم به دنبال دارو درمان، به جای سر زدن به اهل بخیه یا خیابان ناصرخسرو، اشتباهاً آمده بود به  «حلقه رندان» شعرش را خواند.

 

در اینجا بود که نوبت رسید به «حاج حسن بانی» که از «وردآورد» یا به قول مجری از «گرم­تپه» آمده بود و از اول که روی سن آمد معلوم بود که دوست دارد کسی درازش کند. برای همین دو شعر دراز خواند که مورد استقبال حاضران قرار گرفت و در آخر ما نفهمیدیم چرا عباس سجادی گفت: «ما با آقای بانی رابطه پدر و فرزندی داریم.» که حتماً خودشان علتش را بهتر می‌دانند و به ما مربوط نیست!

 

«ناهید نوری» شعری خواند که کلی از خودش در این شعر تشکر کرده بود. یکی گفت: «چه اعتماد به نفسی.» دوستانی هم که با شعر او احساس همذات‌پنداری کردند خوشحال شدند و کلی تشویق کردند.

 

استاد «علی معلم دامغانی» شاعر بعدی بود که نه برای خواندن شعر طنز، که برای ارائه سخنرانی جدی درباره طنز، روی سن آمد و در آغاز گفت:

«به نام خدایی که خر آفرید

برای خر ماده نر آفرید!»

استاد هشدارهایی به طنزنویسان داد. که جای دوست و دشمن را بشناسند و هدفمندانه طنز بنویسند.

 

«امید مهدی‌نژاد» شاعر بعدی بود که روی سن آمد، اما اشتباهاً نثر خواند!

 

شاعر بعدی هم ـ به قول سجادی ـ «آسدجواد موسوی» بود که کتاب جدید جدی‌اش را معرفی کرد. البته ایشان اضافه کرد که از حق آب و گل‌شان در دفتر طنز، برای این کار استفاده می‌کنند.

«عبدالجواد موسوی» شعر طنزی به یاد زنده یاد «منوچهر احترامی» خواند.

 

شاعر بعدی «سعید نوری» بود که قالب از ریش تهی کرده بود و حداقل سی سال جوان شده بود. او یک مثنوی در مورد «اصلاح الگوی مصرف» خواند و همه را به رعایت الگوی مصرف بهینه در همه چیز، حتی پرده و مخمل و انقلاب دعوت کرد.

 

نفر بعدی هم خودم، موسوم به «علیرضا لبش» بودم که طبق معمول نثر بی‌مزه‌ای در مورد مسائل شهری خواندم.

 

«خلیل جوادی» شعری برای فرشته‌ها و کامپیوترها و پیرمردها و «فردوسی» خواند که تهمت‌های ناروا و بی‌اساسی به فردوسی زد و ایشان را به حرکات موزون و جلف متهم کرد که خود «فردوسی» ان‌شاءالله به‌زودی در آن دنیا درازش می‌کند!

 

«نادر ختایی» که پشت تریبون رفت به همه اهل سالن یک به یک سلام داد و کم مانده بود پایین بیاید و با همه دست هم بدهد که خدا رحم کرد و بی‌خیال شد. ختایی شعری خواند، خواستیم تذکر بدهیم که «طنز شوخیِ بودار نیست» که دیدیم روی یکی از استندهای روی سن، این جمله را نوشته‌اند و گفتیم حتماً خودشان سواد خواندن و نوشتن دارند و اصولاً به ما چه.

 

بعد از «ختایی» نوبت به «عباس صادقی» رسید که انگار عجله داشت جایی برود و کاری بکند که به محض رسیدن پشت تریبون، شعرش را خواند و تمام کرد و سریعاً رفت به آن جای خاص تا کار خاصش را انجام دهد. «عباس صادقی» در یکی از شعرهایش گفت: «کار بعضی‌ها اضافه کردن سرباز است» و «سجادی» جوابش داد: «شما هم اگر می‌توانید تلاش کنید تا این سربازها را افزایش دهید.»

 

و اما شاعر بعدی که شاعر پایانی محسوب می‌شد، «رحیم رسولی» بود که پشت تریبون به اعمال شنیعی اعتراف کرد. اگر پیش از این می‌دانستیم، هیچ‌وقت با ایشان رفاقت نمی‌کردیم. نمی‌دانستیم رحیم رسولی این‌قدر آدم خطرناکی بوده و مای ساده خبر نداشته‌ایم.

*

و بعد از شعرخوانی «رحیم رسولی» بود که «حلقه» رندان مهرماه هم مثل همه حلقه‌های رندان پیش از این، بدون اینکه اتفاق بدی بیفتد و کسی دراز شود و از این قیبل، تمام شد و رفت پی کارش.


 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
daftaretanz.ir All Rights Reserved 2008 | نقشه سايت